جستجو در سایت

1395/11/20 00:00

چند سکانس از لانتوری

چند سکانس از لانتوری

  اژدها یا قربانی؟ 

اولین حضور پاشا در فیلم در مرکز ثقل یک پرورشگاه است (به همراه باران) و متناقض ترین حضورش به گریه افتادن بعد از چاقو زدن در میانه اوایل فیلم است که با عشق او به مریم (یک دختر تحصیل کرده و روشنفکر) عجیب تر هم می شود اما مقصود کارگردان خیلی واضح است، پاشا (با بازی نوید محمدزاده) فطرتی پاک دارد و شرایط جامعه از جمله یتیمی و فقر و فساد دانه درشت ها او را به این مسلخ کشانده، چیزی که در گفتگو با قشر های مختلف بارها موکد می شود. جالب است که قشرِ روشنفکری که فاصله ی بیشتری با گروه لانتوری دارند و شاید ضربه های بیشتری هم از آن ها خورده اند حامی این دیدگاه هستند و باقی افراد بر رفتار ضربتی با امثال پاشا تاکید دارند، زیبایی انتخاب کاراکتر ها هم خود توضیح دهنده ی این مساله است، شاید اگر مریم از یک خانواده ی پایین شهری یا حتی معمولی بدون دیدگاه خاص فکری ای انتخاب می شد نمی توانست به این خوبی قربانی بودن خودِ پاشا و حمایت هم قشرانش (از جمله روانشناس و هنرمند و دکتر و ...) را توجیه کند. 

فرم 

شاید هر کارگردان دیگری اگر به سراغ موضوع اسیدپاشی می رفت دو نکته ی اساسی این فیلم همان لحظه ی اول خاک می شدند (و یا اساساً به فکر کارگردان هم خطور نمی کردند!) اولی نحوه ی روایت است و دومی مفاهیم اجتماعی حول موضوع. رضا درمیشیان با تجربه ی فوق العاده ی بغض و عصبانی نیستم به خوبی موضوع فیلم را از سقوط به چاهِ یک "تراژدی زارزار گریه کن" در می آورد، مفاهیم اجتماعی وسیع تری را مطرح می کند و به جای اینکه خودِ اتفاق را بولد کند تا مخاطب را بیشتر تحت تاثیر قرار دهد و اشک بیشتری از مخاطب دربیاورد (چنانچه می بینیم بعد از دو سوم تازه به نقطه ی حساس اسیدپاشی می رسیم که آن هم به طور واضح نشان داده نمی شود) به سراغ ریشه یابی اتفاق، چرایی اتفاق و راه حل می رود. از سویی دیگر شاید هر کارگردان دیگری به سبک هندی دو کاراکتر اصلی فیلم را در نقش شیطانِ ظالمِ سیاه و فرشته ی مظلومِ سپید شخصیت پردازی می کرد اما درمیشیان به خوبی دغدغه های خودش را در کار ریخته و هم زده تا هم فیلم شعارزده نشود و هم جای جایِ فیلم دارای نکات اخلاقی باشد. این ویژگی را در فرمِ اثر باید دید. اولا روایت اول شخص است اما نه یک اول شخص! برای عدالت در قضاوت بیننده، درمیشیان از دو زاویه روایت استفاده کرده: یک بار از زبان پاشا و یک بار از زبان مریم! و ثانیا به جای استفاده از قالبِ درام از شیوه ی مستند-داستانی استفاده کرده، ریسکی که بزرگترین جذابیت و کششِ اولیه ی فیلم است و مخاطب را از تب و تاب نمی اندازد تا میخکوبِ ماجرای یکی دو خطی ای باشد که در صورت روایت خطی شاید سی دقیقه بیشتر قصه گو نیست!

 مصاحبه شونده ها 

ابتدای پرتابِ بیننده به ماجرای اصلی توسط مصاحبه شونده هاست و در طول فیلم هم مدام به ماجرا می رویم و به زمان حال بر می گردیم (زمان حالی که در اواخر می فهمیم چند دقیقه قبل از اجرای حکم قصاص است!) این پرتاب های یویو ای اگر به دقت انجام نمی شدند می توانستند فیلم را به یک مستند معمولی تبدیل کنند اما کارگردان هم در انتخاب مصاحبه شونده ها و هم در قرار دادن شخص خودش در جایگاه مصاحبه کننده (در فیلم به عنوان یک مستند ساز راجع به مریم) و هم در انتخاب سوالات جنجال برانگیزش بسیار دقیق عمل کرده است. طیف مصاحبه شوندگان وسیع اند: مذهبی دارند، سنتی دارند، مدرن دارند، بی طرف دارند، تحصیل کرده دارند، بی سواد دارند، فعال اجتماعی دارند و هنرمند هم دارند! از هنرمند و روشنفکر سوالات و چالش هایی در حمایت از قصاص می پرسد و در نقد پاشا و از مذهبی و سنتی ها و ... سوالاتی در نقد قصاص و مشکلات قصاص و در حمایت از پاشا و در آخر بدون هیچ القای واضحی قضاوت و تصمیم گیری را به مخاطب واگذار می کند، چیزی که در کمتر فیلم ایرانی ای تا به حال دیده ایم... 

آقازاده ها 

به عقیده ی من داستان در داستانی که یک سومِ انتهایی فیلم مطرح می شود به قوتِ فیلم افزوده (برخلاف نظر بسیاری از منتقدین) چرا که دوئل رفتاری جامعه و حصار امن دور پسرحاجی را در مقایسه با گروه لانتوری روایت می کند، البته پرداخت این داستان در داستان می توانست قوی تر باشد که در آن صورت شاید از موضوع اصلی فیلم فاصله می گرفتیم. این چند دقیقه احتمالا ما را به یاد سکانس های حضور سامِ قریبیان در خطِ ویژه می اندازد و بازی بهرنگ علوی هم قابل قبول است. 

مردمِ بیرون از ماجرا 

شاید یکی از زیباترین نقد ها به عملکرد مردم عامه در اصلاح جامعه را در لانتوری می بینیم. کارگردان اینجا هم برای القای تفکرش هم از مفهوم و هم از فرم استفاده کرده، اول اینکه مردم به صورت عکس های پشت سرهم درون فیلم دیده می شوند (یعنی رفتارشان آن قدر سطحی و کاغذی است که حتی درون فیلم هم کنِشی برای اصلاح جامعه ندارند و عکس وار دیده می شوند) و دوم اینکه رفتارشان در این سیرِ عکس ها پس از هر اتفاق کاملا گویای منفعل بودنشان است به طوری که با نادیده گرفتن دسته ای از مردم که نسبت به اتفاقات جامعه (مانند اسیدپاشی) بی توجه اند تازه به دسته ای می رسیم که پلاکارد به دست و هوراکشان و داد و هوار کنان تصورِ فوقِ تاثیرگذاری از خود دارند در حالی که فیلم به خوبی نشان می دهد بعد از هر اتفاق تازه در ماجرای پیش رو جنس، مفهوم و شعار های پلاکارد مردم تغییر می کند و پشتِ این واکنش های مرغ مقلدی، تفکری پنهان نشده است.   

گروهِ لانتوری

 یادم می آید که چندسال پیش فیلمی دیدم به نام "عطش". موضوع فیلم عطشی بود که نسل جوانِ بدبخت برای پول داشت و شاید برای نفس کشیدن در این جامعه ی آلوده! بازی فریبرز عرب نیا و بهرام رادان و شهرام حقیقت دوست تاثیر خودش را داشت و فیلمنامه ی پیمان معادی به خوبی عطشِ نسل جوان را روایت می کرد، سه دوستی که آن چنان له له داشتند تا حتی به هم دیگر هم رحم نکنند... حالا اینجا دوستان گروه لانتوری خوب روایت می شوند، اول از معرفی نسبتا تفصیلی و به هم پیوستنشان تا چند دزدی برای باز شدن خلق و خوی هر کدام... اگر چه به هم خیانت نمی کنند اما فقط برای خودشان در گروه هستند. پاشا برای معشوقه اش تیشه به ریشه ی گروه می زند و گروه برای نگه داشتن پاشا در میان خود هرکاری می کند و باران البته فقط برای به دست آوردن خود پاشا! بازی هایشان خوب است (به خصوص که دقایق زیادی برای خودشان نیستند) و نکته ی مثبت درمیشیان این است که بعد از دستگیری آن ها را نادمِ بدبخت نشان نمی دهد، از عرش به فرش هم نمی روند و سرِ حرفشان هستند. مهمترین نکته ی گروه که شاید کشف شده انگیزه ی دور هم بودن این هاست و دغدغه ی فیلم برای نشان دادن و دردمند بودن نسبت به آن ها به عنوان چند بیمار، نه چند بیماری! اینکه گروه های این چنینی در فضا و یا در غرب به صورت پَک تولید نمی شوند و به کشورمان فرستاده نمی شوند بلکه حاصل جامعه ی ما هستند و خودِ ما! جمله ی اردشیر رستمی به عنوان یک روشنفکر را باید طلا گرفت که : "تو وجود هرکدوم از ما یه هیتلر هست یه ماندلا! ... این جامعه هست که باعث میشه کدوم رو بیرون بیاریم!" 

مریم

 نقش مکملِ زن در فیلم رسیده به مریم پالیزبان که شاید خیلی ها او را کامل نشناسند، اما یک بازیگرِ تئاتری قهار و یک شاعر کمتر دیده شده است که به خوبی از دقایق کمترش (نسبت به نوید محمدزاده) برای تاثیرگذاری استفاده می کند. اما شخصیت مریم در فیلم حول مسئله ی بخشش است. بخششى كه در نيمه اول فيلم مريم از زنى ديگر مى خواهد و در آخر فيلم خود جاى آن زن را مى گيرد. بازی خوبِ پالیزبان قهرمان پروری درمیشیان را ریشه ای تر کرده قهرمانی که فراز و فرودش را می بینیم و تردید هایش هم برای القای معصومیت بیشتر پاک نشده اند، کار دیگری که کارگردان کرده و بسیار به مذاقم خوش آمد نشان دادن چهره ی پس از اسید پاشی مریم است که اگر چه صحنه ی دلخراشی است اما واقعیت است و در جامعه ای که از واقعیت فرار کردن تبدیل به یک عادت، یک اصل و شاید یک هنجار شده درمیشیانی نیاز است تا نشانمان بدهد که این راه به کجا ختم می شود و زشتی های جامعه را بی پرده بر سرمان بکوبد و بعد از این که تمامِ مخاطبان بر اجرای قصاص مصر شدند تازه ضربه ی نهایی را بزند، هدف فیلم بخشش است و این را به زیباترین شکل تبلیغ می کند.قهرمان فیلم ژست و ادا ندارد و تا سکانس پایانی هم شاید اکثرا او را به عنوان یک قربانی و نه یک قهرمان قبول دارند تا اینکه ضربه ی آخر را با دیالوگش می زند.   " می خوام بلند شم، الان با این چهره بهتر می تونم رضایت کسانی که محکوم به قصاص هستند رو بگیرم!"