مغز همه زنگ زده

نقد فیلم مغزهای کوچک زن زده
خلاصه فیلم:
میگن اگه چوپان نباشه گوسفندا تلف میشن یا گم میشن یا گرگ بهشون میزنه یا از گرسنگی میمیرن چون مغز ندارن، هرکسی که مغز نداره به چوپان احتیاج داره، یه چوپان دلسوز...
نقد فیلم:
آقای هومن سیدی از دسته معدود هنرمندانی است که دائما در حال پویایی و ترقی است و هر اثری که می سازد پیشرفت قابل ملاحضه ای با اثر قبلیش دارد. آفریقا، سیزده، اعترافات ذهن خطرناک من، خشم و هیاهو و حالا بهترین اثر سیدی، مغزهای کوچک زنگ زده.
فیلم مغزها هم فرم دارد هم محتوا. سیدی ملودرامِ سیاه سیاهی که به بهترین وجه زندگی اسف ناک قشری که به دنبال فقر چنان در بزهکاری غرق شده اند که به کودکان و نوازادان نیز رحم نمی کنند و آنان را نیز در این لجن زار می پرورانند را به تصویر کشیده است. ملودرامی که در عمق سیاهیی که دارد ولی باز دائم صدای خنده ی تماشگر در سالن سینما شنیده می شود و این یعنی قدرت نویسنده که در اصطلاح عامیانه شیشه و سنگ را کنار هم نگه داشته است.
اگر بخواهیم به صورت جزئی به فیلم بپردازیم می توانیم جای جای فیلم را تحسین کنیم و از تمام بخش های آن لذت برد.
فیلمنامه ی این اثر عکس خیلی از آثار روز سینمای ایران و حتی جهان هم شروع دارد و هم پایان. در واقع پایان شروعی دوباره است و ابتدا و انتها به هم مرتبطند و حیرت آور. خوب شروع می شود، جذاب پرورش داده می شود، نقاط عطف حیرت انگیز و سر جایشان قرار می گیرند و تحسین برانگیز به پایان می رسد.
شخصیت های اصلی این فیلم شکور، شاهین، شهره، شهروز، پدر و مادرشان و مسعود است. همه خاکستری و جذاب. نه زیبایی مطلق نه زشتی مطلق. هر کدام شخصیت، گفتار، لحن و حتی تیک و نوع راه رفتن متفاوت دارند. با دیالوگ هایی که انگار مو به موی آن ها از دل این قشر برخواسته و انگار سیدی با این ها زندگی کرده است.
داستان، داستانِ انتقال قدرت است. انتقال قدرتی با رنگ و بوی پدرخوانده. انتقال قدرت از دون کارلئونه به مایکل. شکور با بازی فرهاد اصلانی که برادر بزرگ و جای پدر خانواده است چوپان خانواده و سیستم است. و حالا باید قدرت از او باید به نسل بعد منتقل شود. ولی به شاهین یا شهروز؟! شاهین با بازی نوید محمد زاده که برادر وسطی خانواده و خل و چل وضع است و شهروز پسر تینیجر و کوچک خانه و تیره ترین کارکتر فیلم. کدام شایسته ی چوپانی هستند؟
شهره شخصیت بعدی است. تنها دختر خانواده که بزرگترین آرزویش دوری و فرار از این منجلاب است حتی به مدت چند ساعت و به بهانه کلاس آرایشگری و آرایشگاه که اتفاقاً چقدر ما را به یاد سمیه ی ابد و یک روز می اندازد البته خیلی از او لاابالی تر. پدری که سال های سال است از منسب قدرت به زیر کشیده شده و انگار کوچکترین عضو خانواده است. مادر غرغرویی که به لحن کلام و اعمالش به خوبی دلیل کشیده شدن مسیر خانواده و افراد به این تباهی را نشان می دهد. و در نهایت مسعود. دوست شاهین و یکی از گوسفندان این سیستم. بهترین و جذاب ترین و روشن ترین شخصیت این فیلم و نماد معرفت و پسرخوانده ی خانواده با بازی نوید پور فرج. سیدی همه ی این ها را کنار هم نشانده که به خوبی به منه مخاطب بفهماند که مغزهم زنگ می زند و در تاریخ به جا می ماند و این مغز کوچک و زنگ زده می تواند چه پسامدهای وحشتناکی را در پی داشته باشد.
این افراد شاید به ظاهر پولی به دست بیاورند و پولدار هم بشوند و باشند ولی عقده هایی که با آن بزرگ شده اند را نمی شود نادیده گرفت. شخصیت شاهین به خوبی این عقده ها را نشان می دهد. عقده ی دیده شدن، عقده ی احترام، عقده ی مدیریت، عقده ی پول، عقده ی دوست داشته شدن توسط جنس مخالف، عقده ی ارتباط دختر و پسر و هزاران عقده ی دیگر که هر بار جایش می شود سر باز می کند و خود را نشان می دهد. اوج عقده گشایی این شخصیت سکانس ملاقات شکور و عقده ی چوپانی است که به آن طمع کرده و یکباره تلنبار عقده ها را بیرون می ریزید ولی او قدرت و لیاقت چوپان شدن را ندارد و باید تاوان این طمع را بدهد و چه کسی بهتر از چوپان بعدی؟ این داستان ها به بهترین شکل ممکن در فیلمنامه ای که شخصیت پردازیی بسیار قویی دارد به خوبی کنار هم جمع شده اند.
یکی دیگر از مقوله هایی که در این فیلم به خوبی به آن پرداخته شده مقوله غیرت است. غیرتی که از دل مغزهای زنگ زده بلند می شود. غیرتی که گوش را کر و عقل را زاید می کند و باعث می شود حتی دلیل و صحت کار به ظاهر اشتباه ارتباط دختر و پسر نیز پرسیده نشود و نتیجه بشود زنده به گور کردن دختر، آن هم خواهری که از خون خودشان است و بیست و اندی سال با آن بزرگ شده اند! قبل از نیز به همین دلیل جنگی تمام عیار رخ دهد و یک سکانس بی نظیر در سینمای ما به جای می گذارد. چقدر زیبا و عمیق به این مسائل پرداخته شده است.
حجم مسائل پرداختی و عمق پرداخت ها به حدی زیاد است که حتی برای یک لحظه نیز بیننده را به حال خود نمی گذارد و سر تا سر فیلم مخاطب با هر سلیقه و نگرشی را به دنبال خود می کشاند.
در واقع به هر طیفی که می پردازد به نحوی نشانگر مشکلات روانی واجتماعی و در یک کلام مغز همه زنگ زده! را به تصویر می کشد.
در تجمیع زیبایی ها و قدرت این اثر تنها هومن سیدی نقش ندارد. بازهای یکدست و کم نظیر بازیگران یکی از این مقوله هاست. بهترین بازی نوید محمدزاده ای که شاید بشود آن را الهام گرفته از بهروز وثوقی گوزن ها و حتی دنباله محسن ابد و یک روز (مخصوصاً در سکانس ملاقات شکور) دانست ولی واقعاً یک شاهکار در بازیگری سینمای ایران اللخصوص در این چند ساله ی اخیر را به جای گذاشت. جای زخم روی پیشانیش، دست های سفت و کم حرکتش، موهایی که روی زخم پیشانی می آورد، نوع دندان ها و فرم دهانش، لحن و سبک گفتارش، فرم حرکات و زبان بدنش همه گویای شخصیت متفاوتی بود که سیدی آن را خلق و محمدزاده خیلی عالی از پس آن برآمده است. فرهاد اصلانی نیز مثل همیشه از پس ایفای نقش خود به خوبی برآمده است. بازی های خیلی خوبی از بازیگران کمتر شناخته شده و نابازیگران را نیز شاهد بودیم که این هم باز قدرت و کاربلدی سیدی را به رخ می کشد.
نکته ی قوت دیگر فیلم تصویربرداری خوب و تحسین برانگیز پیمان شادمان فری بود که از سال 94 یکبار خود را بالا کشید و در میان بهترین تصویربرداران سینمای ایران خود را جای داد. فیلم برداری پر تحرک و پرجنب و جوش با قاب بندی های مسحور کننده با رنگ هایی که حال و روز این قشر را به خوبی نشان می دهد را شاهد هستیم.
بامداد افشاری که حداقل برای بنده ناشناخته است با موسیقی متنی که فوق العاده روی اثر نشسته بود و تاثیرگذاری آن را دوچندان می کرد، خود را به سینمای ایران معرفی کرد. موسیقی متفاوتی از جنس موسیقی های متفاوت سیدی که در کارهای دیگرش نیز شاهد آنها بوده ایم.
راستی صدا و لباس ها چقدر در این فیلم خوب بود. هم صدابرداری و هم صداگذاری بسیار عالی و قابل تحسین بود. لباس ها نیز این فرهنگ لغت حلبی آباد و حلبی نشین را تکمیل می کرد.
بنده به شخصه از این فیلم لذت بردم و سایر مخاطبان سینما و عموم مردم را نیز به تماشای این فیلم دعوت می کنم ولی بی انصافی است که از نکات ضعف این فیلم سخن نگوییم. دو سوم انتهایی فیلم دارای ریتم خوب و دنبال کننده ای است و به قول معروف تکلیفش با خودش مشخص است. ولی یک سوم ابتدایی فیلم عکس این قضیه است. سردرگم و ما حتی نمی دانیم راس داستان چه کسی است و فیلم در مورد کیست. با توجه به ریتم بالایِ ابتدای فیلم تا یک سوم اول فیلم برای بیننده گیج کننده است و مخاطب سردرگم می شود ولی رفته رفته مخاطب در داستان وارد و در جریان کل مسائل قرار می گیرد.
نکات ضعف کوچک دیگری از قبیل روشن نشدن خیلی مسائل برای بیننده وجود دارد که با توجه به قدرت فیلم سعی می کنم از آنها چشم پوشی کنم و سخن را کوتاه. ولی بزرگترین نکته ضعفی که به فیلم وارد است انگ کپی فیلم از روی فیلم city of god محصول برزیل است. شباهت شخصیت شهروز و داجی، بریدن سر مرغ، آب تنی کردن، زنده به گور کردن دختر، رنگ فیلم و فضای محل سکونت این افراد، تولید، مصرف و فروش مواد مخدر، آدم های پولداری که به دلیل مغزهای زنگ زده در منجلاب زندگی می کنند، اصل داستان و ماجرای انتقال قدرت، دست بالای دست، پایان بندی و خیلی نکات مشترک دیگر نیز بین مغزهای کوچک زنگ زده و شهر خدا وجود دارد ولی باز هم من عقیده دارم این ها تنها الهام گرفتن از یک شاهکار تاریخ سینماست نه کپی برداری. بدون شک سیدی وام دار سینمای غرب و متاثر از این فیلم است ولی انقدر خلاق بوده که توانسته بهترین اثر خود و یکی از بهترین آثار سینمای ایران را خلق کند.
به امید پیشرفت روزافزون سینمای ایران و ترقی هرچه بیشتر این فیلمساز جوان.
جمع بندی کلی:
فیلمنامه خیلی خوب، شخصیت پردازی قوی، داستان و فضا سازی متفاوت، کارگردانی و دکوپاژ عالی، تصویربرداری و قاب بندی مسحور کننده، موسیقی متفاوت و جذاب، بازی های یکدست و بعضاً شاهکار، صدا و لباس خوب، سردرگمی ابتدایی و دیر وارد کردن مخاطب در اصل داستان، روشن نشدن یک سری مسائل برای بیننده که برای شخصیت ها مهم بوده، الهام گرفتن از فیلم شهر خدا و سینمای غرب.
نمره کلی:
7 از 10