پرتره ای زشت از یک خانواده

زاویه دولان کارگردانی توانا در خلق لحظاتی در فیلم هایش است که در اذهان باقی می ماند و تماشاچیان را تحت تاثیر خود قرار میدهد این لحظات میتواند سکانسی احساسی باشد و یا حتی یک ترانه.
ترانه "هوا خوب است" از ایزابل پی یر در فیلم تپش های قلب، " آسیای قلب" من از میشل لوگران در فیلم تام در مزرعه، ترانه "تغییر ناپذیریم" از سلن دیون در فیلم مامان، همگی از این دست لحظاتی هستندکه به خوبی از فیلم های او به یاد داریم و حتی نام هر ترانه ما را به یاد چیزهایی می اندازد، در فیلم اینجا ته دنیاست نیز از ترانه مشهور گروه او_زون به "نام عشق در تیه" استفاده شده است که یکی از بهترین لحظات فیلم را می سازد.
این فیلم توانست جایزه بزرگ جشنواره کن را از آن خود کند و به راستی شایستگی دریافت این جایزه را داشت. فیلمی دقیق با پرداختی مناسب و بازی های درخشان که می تواند تماشاگرانش را زیر و رو می کند در اندوه فرو می برد.
داستان اینجا ته دنیاست بر پایه ی نا گفته ها و سوتفاهم های اعضای یک خانواده شکل می گیرد. لوئیس بعد از دوازده سال به خانه بازمی گردد و برای بازگشتش دلایلی را در مقدمه بیان می کند که در پایان فیلم دیگر هیچ اهمیتی ندارد.
ما منتظر واکنش دیگران نسبت به خبر او هستیم و ضرباهنگ فیلم به گونه ایست که انتظار داریم هر لحظه درباره اش صحبت کند اما این اتفاق نمیافتد.
این فیلم اقتباسی از نمایشی با همین عنوان است و زاویه دولان توانسته به خوبی فرم زیبای آن را حفظ کند و به بهترین شکل توانسته شیوه خاص فیلم سازی خود را در فیلم القا کند واز بازیگرانش بازی عالی بگیرد.
ناتالی بای به زیبایی هر چه تمام تر نقش مادری که سعی دارد اعضای خانواده را دور هم جمع کند ایفا می کند، نوسان کسل نیز درخشان ظاهر می شود همانند لئا سیدو که توانسته از زیر سایه نقش آفرینیش در فیلم آبی گرم ترین رنگ است خارج شود .
در مورد ماریون کوتیار هم احساس می کنم توانسته به خوبی از پس نقش زنی مطیع بربباید.
بنظرم گاسپار اولیل نقش اینچنینی در کارنامه اش کم داشت، نقش پسری غمگین که نمی داند چگونه موضوعی سخت و دردناک را با خانواده اش در میان بگذارد ،با نگاهی مسحورکننده و چهره ای رنج دیده در میان لبخندی که برای حفظ ظاهر ناچارا بر لب دارد .....