جستجو در سایت

1395/06/17 00:00

قیصر، چهل سال بعد

قیصر، چهل سال بعد

فرهادی در ادامه ی مسیر فیلم سازی اش به سراغ موضوعی متفاوت از فیلمهای گذشته اش رفته که در عین تفاوت موضوع، از نقطه نظر تماتیک مشابهه فیلم های اخیرش است. "فروشنده" بیش از پیش المان‌های سمبلیک را در قالب یک درام واقع‌گرا روایت کرده و با موضوع " انتقام شخصی" به بررسی رفتارهای جامعه شناسانه و رفتارشناسانه ی ایران معاصر (با نگاه ویژه به تهران امروز) می پردازد. این بار هم به مانند سایر فیلمهای فرهادی هیچ قهرمان قطعی و مطلقی در فیلم وجود ندارد ولی با این وجود، عماد (با بازی شهاب حسینی) بعد از چهل سال همانند "قیصر" پاشنه ی کفش هایش را ور کشیده تا انتقام رعنا (با بازی ترانه علیدوستی) یا همان خواهر هتک حرمت شده ی قیصر، "فاطی" را شخصا و بدون دخالت پلیس بگیرد. با این تفاوت که علاوه بر این موضوع که روحیه ی قلندری و یکه به زنی قیصر دیگر در عماد وجود ندارد و عماد هنرمند غم زده و درد کشیده ی نمایشنامه ی "مرگ فروشنده" که به اندازه ی "ویلی" نمایش نامه که سرشکسته ی پیشرفت شهری و اقتصادی جامعه ی خود است، شرایط اجتماعی و فرهنگی این روزهایش هم تغییر کرده و معلم دوست داشتنی مدرسه، دیگر نمی تواند از پس افکار درونی‌ و تناقضات وجودی اش برآید.

در فروشنده بیش از هر فیلم دیگر کارگردان، از نمادها برای توضیح روحیات شخصیت ها، شرایط اجتماعی، افکار حاکم بر فیلم و توضیح وضعیت جاری جامعه ی حاضر استفاده شده است. خانه ی ترک خورده و فرو نریخته ای که شاید تفسیری از جامعه ی رو به جلو که در هنگام ساخت بنای جدید، ناخودآگاه به تخریب بنای قدیمی پرداخته و گویی در راستای دیالوگ عماد که ((ای کاش میشد شهر را از نو ساخت)) هست و غافل از اینکه مانند همان آمریکای ۱۹۴۹ که به سرعت در حال پیشرفت بود و میلردر همان نمایشنامه اشاره ای به خطرات " رؤیای آمریکایی" و ایده ی ماتریالیسم کرده، جامعه ی رو به پیشرفت و فاقد اخلاق را محکوم به نابودی و فنا می داند. پولی که در "جدایی نادر از سیمین" داستان ساز میشود و ماجراهای بعدی درگیرهای نادر با خدمتکار خانه را به وجود می آورد در اینجا عامل ایجاد حساسیت و برانگیختن احساساتی ست که منجر به ریختن ماکارونی به سطل آشغال و فرار از ورود آن پول به زندگی عماد و رعنا دارد.

فرهادی با وارد کردن داستان میلر و استفاده از آن نمایش نامه در موضوع فیلم خود، علاوه بر بهره بردن از جنبه های جامعه شناسانه ی اثر، ادای احترامی به تئاتر کرده و مشابه الخاندور گونزالس ایناریتو در فیلم "بردمن" از ترکیب تئاتر- سینما برای داستان خود کمک میگیرد. داستانی که بی شک یکی از تجربه های موفق در سینمای ناتورالیستی ایران است و با مديوم‌ شات‌های استرس زا وكلوزآپ‌هاي پرتعلیق و در فضای کلاستروفوبیک که گویی شرایط فرهنگی کشور را در فضایی سیاه و تنگ و تاریک نشان میدهد که در آن هم رعنا و هم پیرمرد به عنوان خطاکرده و خطا دیده هردو در همان فضا عذاب می کشند.

عماد به عنوان مهم ترین نقش این فیلم با کمک ابژه های مک گافین هیچکاکی، نقش های متفاوتی را تجربه میکند و از معلمی فهمیده و شوهری دلواپس تا انتقام جویی خشن پیش روی کرده تا در عین حال که با تقلید صدای پاتریک و باب برای کودک همکارش، سیلی زننده ای عصبی به صورت پیرمرد مریض توبه کرده هم باشد. از معلم دوست داشتنی که در ابتدای فیلم به شوخی های بی مزه ی شاگردانش می خند تا معلم عصبی که بدون در نظر گرفتن حریم شخصی، گوشی شاگردش را بررسی میکند. لحظات سوال کردنش از رعنا در مورد چهره ی مرد، مانند یک کارگاه خصوصی میشود و رعنا را در جایگاه سپیده درباره‌ی الی و راضیه ی جدایی نادر از سیمین قرار میدهد و در لحظات دلجویی از همسرش هم دلسوز و نگران به نظر می آید. او در حالی که از "گاو" ساعدی و مهرجویی میگوید و در جواب سوال شاگردش که ((آقا چجوری یه آدم گاو میشه؟)) پاسخ "به مرور زمان" میدهد خود درگیر انتقامی خشن و زنجیره ی رفتارهای پاتولوژیکی شده است.

آخرین فیلم اصغر فرهادی در مقام کارگردان موفق شده است با جامعه شناسی دقیق و تحلیل های فرهنگی- سیاسی از جامعه ی امروز و با استفاده از لایه های نمایشنامه مشهور آرتور میلر و با هوشمندی بالا به اثری فاخر تبدیل شود که علاوه به دست آمدن تجربه ای دیگر در حوزه ی داستان گویی،باعث شده تا همچنان فرهادی را به عنوان راوی توانای تحلیل شخصیت های بحران زده بدانیم.