جستجو در سایت

1395/02/28 00:00

نقد فیلم‌های کن

نقد فیلم‌های کن

(مردان خوب) يك كمدي رازآلود ومايه رسوايي است كه توسط شين بلك كارگرداني شده است. راسل كرو در اين فيلم يك آدم كش مستقل است و براي در امان نگه داشتن يك دختر نوجوان از قرار گذاشتن با يك آدم معتاد نابكار اجير مي شود. او به در خانه آن ادم نابكار رفته و او را تهديد مي كند و بسيار شگفت انگيز است كه اين تهديد چقدر مؤثر است. نكته اي كه باعث تلاطم و يك سكوي پرتاب در اين فيلم در نظر گرفته مي شود اين است كه شخصيت راسل كرو در اين فيلم با يك كاراگاه خصوصي كه نقش ان را رايان گاسلينگ بازي مي كند همراه مي شود. به همان اندازه كه شخصيت كرو پرخاشگر است به همان اندازه اين كاراگاه بسيار جدي و بي عرضه و بي ادب است.سال 1977است و اين دو نفر در اطراف لس آنجلس گشت مي زنند و اقداماتي عليه كارهاي خلاف مي كنند.مردان خوب يك طنز انتقادي پر از خشونت است. اين فيلم به طور استثنايي در به تصوير كشيدن چيز هاي پيش پا افتاده ماهر است و لذتي كثيف با به تصوير كشيدن بازي دوهنرپيشه ماهرش به بيننده عرضه مي كند. اين فيلم امكان اين را دارد كه از طرف تماشاگرانش نمره بسيار خوبي دريافت كند و به همين دليل مانند يك ماده تميز كننده جعبه رنگ نقاشي در فستيوال كن به حساب مي آيد.

اين كمدي مدرن دو همكار در اصل با فيلم نامه بوچ کسیدی و ساندنس كيد شروع مي شود اما نويسنده اي كه باعث رونق آن قصه شد و آن را به داستاني معاصر و پر سر و صدا تبديل كرد شين بلك بود زماني كه او اسلحه كشنده را در 1987 نوشت. بعد از نوشتن اولين سري از اسلحه كشنده شين بلك فيلم (كيس كيس بنگ بنگ) را در سال 2005 ساخت و بعد از حدود 10 سال او فيلم آيرن من 3 را كارگرداني كرد. مردان خوب به نسبت اسلحه كشنده از عناصر طنز بيشتري بهره مي گيرد و همچنين در مقايسه با آيرن من 3 بسيار ماهرانه تر به نظر مي رسد. مردان خوب بيننده را به طرز عجيبي شگفت زده مي كند و در بيننده هرگز اين احساس را به وجود نمي آورد كه در حال تماشا كردن فيلمي با يك فرمول ثابت و تكراري است.

در يك نقطه مشخص شايد بينده به هنرپيشه نقش اصلي هاليوود مات و مبهوت زل بزند و فكر كند كه او تا حدودي خپل و احمق به نظر مي رسد. اما بعد نكته اي وجود دارد كه همان بازيگر از روحيه از قبل استفاده شده خودش بهره مي گيرد و به وسيله آن شخصيتش را براي بيننده تعريف مي كند. واين همان نكته اي است كه راسل كرو در اين فيلم براي ايفاي نقش خود از آن استفاده مي كند. او در اين فيلم شخصيت جكسون هيلي را بازي مي كند كه يك چشمش چپ است و يك كت آبي رنگ كثيف به تن دارد و موهايش به شكل پیچ خورده اي به روي صورتش آمده و اين طور به نظر مي رسد كه انگار يك آدم خلافكاري است كه در يك گروه خلافكار كار مي كند اما اينطور نيست و او به طور مستقل و براي خودش كار مي كند. او با هركسي كه بتواند چند دلاري برايش فراهم كند همكاري مي كند.ان چه كه در مورد تماشا كردن اين شخصيت براي بيننده خنده دار است اين است كه او كارهاي وحشيانه ي كارش را مانند پر كردن فرم ماليات انجام مي دهد.

كرو ماهرانه از كنايه موجود در عنوان فيلم استفاده مي كند. او شخصيت جكسون را مانند يك قلچماق كه مي تواند هر كسي را كتك بزند خلق مي كند.پيشتر او براي اين كار گماشته مي شود كه به ملاقات هلند مارچ با بازي رايان گاسلينگ برود و پرونده اي را از جنگ او در بياورد. در صحنه اي جكسون مچ دست هلند را ناگهاني و محكم مي پيچاند و اين پيچاندن در فيلم مساوي با يك دست دادن عادي است.با اطمينان كامل كه اين دو به زودي با هم همراه و همكار مي شوند مكاني هم براي استقرار آمليا با بازي ماركارت كوالي معين مي شود.

رايان گاسلينگ در ميان تمام توانايي هايش به عنوان يك كمديني كه از بدن خود زياد استفاده مي كند شناخته شده است. او ذاتا داراي روحيه تهاجمي است و هميشه لباسهاي نامرتب به تن دارد و زماني كه با پليس سر به هوايي (كه مي گويد من فقط دستورات رو انجام مي دهم) مواجه مي شود با لحني صادقانه او را تمجيد كرده و مي گويد (مي دوني كه چه فرد ديگري فقط دستورات را انجام مي داد؟هيتلر)گاسلينگ اين ديالوگ را با تحكم و يقين استفاده مي كند جوري كه بيننده مي تواند متوجه شود كه هلند تاحدودي درست مي گويد و تاحدودي نشاطي كه در نحوه ي گفتن اين جمله است را نيز احساس مي كند.

صحنه هاي اين فيلم در دهه 70 مي گذرد و از اين لحاظ اين فيلم داراي فضاهاي درخشاني است. فيلم برداري فیلیپ روسلوت در اين فيلم شب هاي لس آنجلس را به صورت درخشاني به تصوير كشيده است.در لحظات پاياني اين فيلم نيز ما شاهد اين تصاوير درخشان و اصيل هستيم.

آنچه كه درمورد مردان خوب خوشايند است اين است كه در اين فيلم بيننده شاهد خصومت هاي سنگدلانه و معمولي است كه در تمام اين فيلم منعكس شده است. صحنه شاهكاري در اين فيلم وجود دارد كه در آن دو قهرمان فيلم يعني هلند و جكسون در آسانسور هتل در حال بالارفتن طبقات هستند ،زماني كه در آسانسور باز مي شود بيننده آدمي را كه تير خورده و در حال چنگ زدن ديوار راهرو است رامي بيند و بعد از چند لحظه نيز يك نفر ديگر تير مي خورد و قهرمان هاي فيلم از صحنه فرار مي كنند و به داخل آسانسور مي روند.

زمان سنجي شوخي ها در اين فيلم بسيار زيبا است و اين از توانايي هاي شين بلك در بيان كردن اين نكته است كه انسان ها در مواقعي كه انتظار دارند همه كار ها به بهترين شكل ممكن انجام شود اما اين اتفاق نمي افتد و همه چيز به بدترين شكل پيش مي رود چه احساسي دارند؟

 

ترجمه از: مهسا احمدی