جستجو در سایت

1395/08/05 00:00

یادداشتی بر فیلم فروشنده

یادداشتی بر فیلم فروشنده


در کل میشه گفت فیلم قابل قبولی بود و من دوست داشتمش. اما نمیشه از یه سری ایراد هایی که توی فیلم نامه و داستان بود گذشت. فرهادی کارگردانه صاحب سبکی هست و این قابل تحسینه اما ظاهرا جدایی بهترین اثرش تا به اینجا بوده. جای دیگه ای از فیلم مربوط به تجاوز پر از ابهام هست و به نظر میرسه فرهادی از اینکه بیننده رو در ابهام فرو ببره ابایی نداره. طبق گفته پیرمرد بعد جیغ کشیدن زن از خونه خارج میشه اما این در حالی هست که پیرمرد فرصت این رو داشته تا گوشه ای بنشینه و جوراب های خودش رو از پاش دربیاره و همچنین پول توی جیبش رو روی میز بذاره. پس نمیشه مشخص کرد که تجاوز صورت گرفته یا خیر.
 یک نکته که فرهادی کمتر بهش توجه کرده ماشین وانت اون پیرمرد هست. طبق داستان پیرمرد از ماشین داماد خودش برای امرار معاش در ساعاتی از روز استفاده میکنه اما بعد از ماجرای تجاوز که ماشین خودش رو اونجا جا گذاشت و به مدت 2 روز اونجا بود هیچ اقدامی از طرف داماد پیرمرد برای بازپس گیری ماشین صورت نگرفت و این قسمت داستان مانند خیلی از جاهای دیگه مبهمه.
بعد از ماجرای تجاوز رعنا و عماد هیچ صحبتی در مورد این اتفاق نمیکنند. عماد بعد از این اتفاق روز بعدش آماده رفتن به سرکار میشه و شب هم برای اجرای تئاتر بیرون میره و اونجور که باید پیگیر حال رعنا نیست. اما در واقعیت این اتفاق اونقدر بزرگ هست که نمیشه ازش به همین سادگی گذشت. انگار نه انگار که اتفاقی افتاده. شخصیت عماد در کلاس بسیار آروم و متینه و بچه ها خیلی دوسش دارند اما وقتی وسط پخش فیلم گاو خوابش میبره همین بچه ها شروع میکنند به مسخره بازی درآوردن که با اون چیزی که اول فیلم دیدیم تناقض داره. همچنین عکس العمل عماد بعد از بیدار شدن هم عجیبه... اصلا از کجا فهمید وقتی که خواب بوده یکی داشته ازش فیلم میگرفته و اینکه کدوم یکی از بچه ها بوده؟
نکته دیگه پایان داستان هست...مشخص نشده که پیرمرد مرده یا زندست. در انتهای فیلم رعنا به عماد میگه اگه آبروی این پیرمرد رو ببره دیگه اسمش رو هم نمیاره اما در پایان فیلم میبینیم که عماد و رعنا دارند برای اجرای نمایش آماده میشن. اگه پیرمرد مرده باشه دیگه دلیلی برای باهم بودن ندارن. ولی افسوس که فرهادی پایان باز رو مثل همیشه در فیلم های خودش استفاده میکنه که برای من واقعا اذیت کنندست. اینکه یک کتاب رو بخونی و نتونی نتیجه گیریه پایانی داشته باشی خیلی بده که این امر در مورد فیلم هم صدق میکنه.
نصف و نیمه خوندنه یک کتاب مثل یک عشقبازیه نصف و نیمه هست !
با این اوصاف نمیشه از ریتم قابل قبول فیلم و همچنین بازیه خوبه پیرمرد و عماد و هوش و ذکاوت فرهادی در پیش بردن داستان چشم پوشی کرد.