نقد فیلم "ماجرای نیمروز" محمد حسین مهدویان

نقد فیلم ماجرای نیمروز _ اثر محمد حسین مهدویان
منتقد: محمدسینا باقری
در ماجرای نیمروز با اثری مستند گونه مواجه هستیم.از این کارگردان مستند ساز جز این انتظار نمیرود.عنوان فیلم از فیلم "ماجرای نیمروز " یا " صلاه ظهر" ساخته ی "فرد زینه مان" در ژانر وسترن اقتباس شده است.در آن فیلم یک مجرم از زندان بیرون آمده و در پی انتقام از کلانتر شهر است. این جا نیز ماجرا در حال و هوای دهه ی شصت میگذرد.فیلم میخواهد از ترور ها و نا آرامی های آن زمان که توسط مجاهدین خلق در پی عزل بنی صدر ایجاد شده بود صحبت کند و در پرداختن به این موضوع،انصافا خوب ظاهر شده است.اما این همه ی ماجرا نیست.
با نقد تصویر برداری آغاز میکنیم. در این فیلم با لرزش های خفیف دوربین در آغاز فیلمبرداری رو به رو هستیم که به نظر میرسد عمدی است و میخواهد حس التهاب و نا آرامی فضای فیلم را القا کند.ولی باید گفت که این لرزش ها تا حدی پیشرفته که مخاطب را خسته میکند تا اینکه بخواهد او را با فیلم همراه کند.تکان های شدید و پاس دادن های زیاد دوربین و اندازه نما های قالبا بسته درطول فیلم، حس خفه گی و گنگ بودن را القا میکرد.مخاطب نمیدانست دقیقا کجاست و چطور وارد صحنه شد.فقط کنش های بازیگران را میدید و اتفاقات را سریع مرور میکرد که فقط بفهمد چه چیزی در حال رخ دادن است.
نکته ی دیگر کادر بندی خاص این فیلم بود. البته معلوم بود این قبیل نو آوری ها که قبلا در "ایستاده در غبار" هم شاهد آن بودیم تماما کار هادی بهروز نیست،و مهدویان مخصوصا این نما ها را میگیرد تا فضاسازی خاص خودش را در فیلم ها داشته باشد.اگر به صحنه های حاوی دیالوگ دقت کنیم حس میکنیم کادر ها با کادر های سینمایی فرق دارند و کمی به اصطلاح تلویزیونی ترند.انگار مهدویان دل خوشی از نسبت "شانزده به نه" ندارد و به همان کادر "چهار به سه" قناعت کرده.چون تا جایی که میتوانسته قسمتی از سمت چپ یا راست کادر را با دیوار ها و اشیا و غیره پر میکند تا نسبت تصویر تفاوت کند.این کار او از نظر بصری زیبایی خاصی به اثر اضافه نکرده بود و خیلی جاها چشم را میزد.زوم های و زوم بک های فیلم هم که خیلی جاها عمدا یا سهوا تکه تکه و غیر نرمال بود مستند گونه بودن فیلم را تشدید میکرد.در کل دوربین روی دست را برای خیلی از فیلم های سینمای ایران پیشنهاد نمیکنم،ولی استثنائا در این اثر به نسبت موضوع ، توانسته بود تاجایی مفید واقع شود.
صدا برداری در صحنه های دیالوگ محور خوب بود ولی احساس میشد در صحنه های تیر اندازی و انفجار ،صدا اغراق شده و بیش از حد شارپ است.مثلا در صحنه ی انفجار کمربند انتحاری خواهر یکی از توابین ، صدا به قدری بالا رفت که به ریتم فیلم نمیخورد، صدای انفجار ها حتی بعضی جاها دیستورت شده بود.هم چنین در شلوغی های خیابانی تفکیک خوبی روی صدای بازیگران اصلی و صدای آمبیانس نداشتیم.
طراحی صحنه ،طراحی لباس و گریم به خوبی رعایت شده بود.جز گریم آیه الله بهشتی که کمی مبالغه آمیز بود.اصلا صحنه ی حضور آیه الله بهشتی و صحبت کوتاه ایشان با احمد مهرانفر در فیلم اضافه بود و چیزی را در جهت پیشبرد داستان بدست نمیداد.انگار چون بازیگری با این شباهت پیدا کرده بودند میخواستند هر طور شده این صحنه هم در فیلم باشد.
تدوین در یک چهارم ابتدایی فیلم ریتم کندی را روایت میکرد.صحنه ی بازی دراز حشو بود و میتوانست با دیالوگی کوتاه جایگزین شود.و صحنه های بی رمق مانند این در ابتدای فیلم کم نبود.ولی فیلم در روند به داستان رسیدن و به اوج رسیدن داستان، ریتم خوب و یکدستی پیدا کرد.
بازی ها نقطه قوت فیلم بودند.امینی که کار انتخاب بازیگر را هم به عهده داشت، بازیگران را به شکل هوشمندانه ای انتخاب کرده بود.یعنی ما با توجه به چهره ها مدام در حال قضاوت کردن و گول خوردن بودیم.اینکه چه کسی خائن است سوالی بود که مخاطب مدام از خود میپرسید و در بین شخصیت های فیلم دنبال خائن میگشت و مدام گول میخورد.انتخاب پاکدل با آن چهره ی مثبت و قابل اعتمادش برای نقش "مسعود کشمیری" بسیار خوب بود.هم چنین جواد عزتی و احمد مهرانفر که تابحال همه شاهد کارهای کمدی و طنز از این دو بودند.ولی در اینجا جدی ترین کاراکتر های داستان بودند.بقیه هم درحد خودشان خوب ظاهر شدند.
بازی عزتی قوی ترین بازی در بدنه فیلم بود.مرموز بودن را هدف گرفته بود و موفق شد.فکر میکنم بهترین بازی بود که از او دیدم.قبلا با بازی های یکنواخت و تیپیکال او در فیلم هایی مثل "دردسر های عظیم" و "در مدت معلوم" داشت طرفدارانش را ناامید میکرد. مهدی زمین پرداز نیر که در ماجرای نیمروز جایگزین بابک حمیدیان شده بود،رضایت مخاطب را جلب میکرد. زمین پرداز پیش از این در مستند "آخرین روزهای زمستان" در نقش شهید باقری به ایفای نقش پرداخته بود.
فیلمنامه ی کار که مشترکا توسط ابراهیم امینی و خود مهدویان نگاشته شده بود خوب ولی کم مایه بود.عشقی که از آن صحبت میشد به هیچ عنوان ملموس نبود و مخاطب را همراه نمیکرد.به اصطلاح داغ نبود، ولرم بود و خوب حس نمیشد.در فیلم "سیانور" کار اخیر "بهروز شعیبی" که ماجرای نیمروز شباهت های زیادی با این فیلم داشت ، شاهد این نوع عشق یعنی علاقه ی یک افسر به یک عضو مجاهدین به صورت خیلی شسته رفته تر و بدون تعارف تر بودیم.
هم چنین کاراکتر ها، مخاطب کمتر اجازه ی نفوذ به آنها را داشت و در کشاکش سریع جریانات نمیشد راحت مجال درک شخصیت ها را پیدا کرد.بجز نقش های صدیقیان و حجازی فر و عزتی،دیگر کاراکتر ها مثل صندوق در بسته بودند و فیلم نامه آنها را در حد تیپ های پیشرفته و شخصیت های عقب مانده رها کرده بود.
داستان اصلی نیز دیر شروع شد و دیر اوج گرفت.اکثر حوادث عملیاتی در یک سوم پایانی شروع شد و پایان یافت،ابتدای فیلم بیش از حد به معرفی سازمان و رابطه ی کاراکتر ها گذشت.از طرفی اصلا به مجاهدین و تشکیلات آنها به صورت جزیی پرداخته نشد.
ولی فیلمنامه در کل خوب بود.از نظر داستانی اگر چه متکی بر داستان واقعی ولی به هر حال پر و پیمان و محکم بود،مخصوصا از لحظه اوج به بعد شل گرفته نشد که این نکته در فیلم های داستانی سینمای امروز ما نادیده گرفته میشود.
کارگردانی هم انصافا به عنوان دومین تجربه سینمایی مهدویان خوب و پذیرفتنی بود.نمیخواهم از واژه ی "فراتر از انتظار" استفاده کنم.چون انتظار ما پیش تر با فیلم "ایستاده در غبار" بالا رفته بود.پس مهدویان را لایق کار های بهتر و تمیز تر از این هم میدانم.به شرطی که اگر روزی تصمیم داشت از حال و هوای مستند ساختن و شبه مستند ساختن بیرون بیاید،در سینمای کاملا داستانی هم حرفی برای گفتن داشته باشد.
جمع بندی :
فیلم "ماجرای نیمروز" در آشفته بازار امروز سینمای ایران،یعنی فیلم های بدون فیلمنامه و خیلی وقت ها با فیلمنامه های ناقص ومحکوم به "پایان باز" که واقعا جریان سینمایی را تهدید میکند، میتوان گفت که یک نعمت است.میتوان گفت فیلم تا حدودی خوب از عهده ی بازگویی یک حادثه در تاریخ معاصر برآمد و از این بابت رضایت بخش بود.امید که چنین فیلم هایی جای خالی سینمای سیاسی را در سینمای گنگ و بی حس کنونی در این زمینه پر کند.
محمدسینا باقری 95/11/20