بازسازی رابطه ویران شده

درام رومانیایی فارغ التحصیلی از کریستین مونجیو سال گذشته موفق شد جایزه بهترین کارگردانی کن را مشترکا با اولیویه آسایاس و فیلم خریدار شخصی بدست آورد و سبب شد که کریستین مونجیو از داوران امسال جشنواره کن و رییس بخش سینه فونداسیون انتخاب شود. مونجیو از پیشگامان موج نوی سینمای رومانی است که توانسته بود پیش از یک نخل طلا برای فیلم 4 ماه و 3 سه هفته و دو روز کسب کند و پس ازآن دو فیلم دیگر ساخت که نتوانست موفقیت سال 2007 اش را تکرار کند تا اینکه مجددا در سال 2016 موفق به دریافت نخل طلا برای فیلم فارغ التحصیلی شد. فیلم فارغ التحصیلی درام واقع گرایانه و پر هیجانی است که درونمایه ای تلخ و گزنده از انسان های دنیای معاصر رومانی و حتی جهان کنونی را در بستری سرد و ناامن روایت میکند. دنیایی که هدف ابزار را توجیه می کند که به هر وسیله و ترفندی شده است به آن برسد و حتی پدر بعنوان سرپرست و بنیان قانونی خانواده را بر آن میدارد تا دخترش را وادار به انجام کاری نادرست جهت رسیدن به هدفی مشخص کند. فارغ التحصیلی فیلمی بشدت شخصت محور است که بسیار خوب شخصیت پردازی شده است و این رفتارها و کنش های شخصیت های اصلی و مواجهه شان با اتفاقات و موقعیت هاست که مانند پینگ پنگ درام را گام به گام جلو می برد و از ریتم و ضرباهنگ نمی اندازد. ناتوانی پدر در برابر آوار مشکلاتی که از آسمان و زمین بر سرش خراب می شود در کنار اصرار عجیب و غریبی (که خود سوال برانگیز و ایجاد تعلیق می کند) و برای مهاجرت دخترش دارد و زندگی خصوص اش که مدام در حال چالش است همه مسایلی هستند که رومئو آلدا به عنوان کاراکتر اصلی فیلم دست به گریبانش است و فیلم به نوعی داستان مواجهه او با دختر، همسر و معشوقه جدیدش است. چه کسی شیشهها را میشکند؟ این پرسشیست که در انتها ذهن مخاطب را به خود مشغول میکند. رسیدن به جواب این معما زمانی میسر میشود که کمی بیشتر به فیلم دقت کنیم. مونجیو مستقیماً جواب نمیدهد و میگذارد خودمان در مسیر داستان حدسهایی بزنیم. این از آن جهت است که از یک طرف جذابیتهای لازم را برای کشاندن مخاطب به دنبال فیلم فراهم کند و از طرف دیگر بستر لازم را احتمالاً برای نمادپردازیها و تعابیر و تفاسیر مختلف بسازد. او با زیرکی برای رسیدن به این پرسش، ایدههایی را میکارد و چشمههایی نشان میدهد اما هیچگاه روی آنها تأکید نمیکند. پسر کوچکِ معشوقه مرد، با آن نقاب عجیبی که به چهره دارد و با سکوتش، مرموزترین شخصیت داستان است. در صحنههایی او را میبینیم که از پشت نقابش به مرد خیره مانده که از خانه مادرش بیرون میآید. حتی گاهی باید خیلی دقت کنیم تا او را در صحنه بیابیم و همین تبدیلش میکند به عجیبترین شخصیت داستان. او مانند شاهدی بیصدا، اتفاقهای دوروبرش را نظاره میکند و به شکلی انتقامجویانه ولی طبیعتاً کودکانه نسبت به آنها واکنش نشان میدهد. وقتی در صف سوار شدن به سرسره ایستاده با قلابسنگش بچههای جلوی صف را میآزارد که با واکنش مرد روبرو میشود که به آرامش و منطق دعوتش میکند. حالا زیاد سخت نیست که تصور کنیم چه کسی به خانه و اتوموبیل مرد حمله میکند. نسل جدید برعکس قدیمیترها، در برابر ناملایمات، نه تاب انفعال دارد و نه میترسد و تصمیم به فرار میگیرد. او میماند و با امکانات خودش به مشکلها پاسخ میدهد. حتی اگر این امکانات یک قلابسنگ کوچک باشد.