جستجو در سایت

1401/08/09 00:00

داستان یک قهرمان خارق‌العاده

داستان یک قهرمان خارق‌العاده

ترجمه اختصاصی سلام سینما

سال گذشته چهار سگ نظامی در مراسم افتتاحیه جوایز شجاعت انسانی در آمریکا با حضور رابین گنزرت رئیس جمهور انسانی آمریکا در مراسمی در کاپیتول هیل، مدال­های شجاعت دریافت کردند؛ "ما احساس می­کنیم زمان آن فرا رسیده است که شاهکارها و اعمال فداکاری خارق‌العاده‌ای را که این حیوانات قهرمان هر روز انجام می‌­دهند، بشناسیم و به آن­ها احترام بگذاریم." سگ‌های نظامی به دلیل بینی قوی، توانایی آن­ها در استشمام مواد منفجره، انبارهای اسلحه، مواد منفجره مدفون، و همچنین وفاداری و هوش بالایشان ارزش زیادی دارند. یک کلیپ در یوتیوب وجود دارد که نشان می­دهد سربازی دوباره با سگ نظامی خود ملاقات می­‌کند، وقتی سرباز به قفس سگ نزدیک می‌­شود، سگ از خوشحالی و هیجان شروع به زوزه کشیدن می­‌کند. بوی آمدنش را حس می­‌کند. هنگامی که در قفس باز می‌شود، سگ - یک لابرادور سیاه و سفید - دور نگهبان سابقش می‌چرخد، حتی برای دست زدن یا بوسیدن هم توقف نمی‌کند. اگر پیوند بین انسان و سگ از قبل شدید باشد، سگ‌ها همان چیزی هستند که هستند، پس پیوند بین یک نگهدارنده سگ نظامی و سگ او بیشتر می‌شود. «مگان لیوی» به کارگردانی گابریلا کاپرتویت، داستان پیوند عمیق یک سرجوخه تفنگداران دریایی و سگ جنگی­اش رکس را روایت می­کند.

به عنوان یک قاعده کلی، مخاطبان فیلم بیشتر از انسان­ها به سگ­ها اهمیت می­دهند.

درباره آن فکر کنید. در بسیاری از فیلم‌ها، زمانی که شخصیت‌های فرعی (دسته‌ای از چیزهای اضافی دیده نشده) حذف می‌شوند، اهمیت چندانی برای ما ندارد - اما اگر سگ خانواده دوست‌داشتنی چیزی در اعماق شب بشنود، برای تحقیق بیرون برود و مرده در ایوان خانه پیدا شود،  صبح تمام حضار ناله می‌­کنند و نفس نفس می‌­زنند. 

در «مگان لیوی» گاهی اوقات بیش از حد احساساتی، اما الهام‌بخش و تکان‌دهنده، شخصیت اصلی و سگ محبوبش رکس چندین بار جان خود را به خطر می‌اندازند و شاید حتی آسیب ببینند (لطفاً فیلم را ببینید)، و این ادای احترام به کیفیت فیلمنامه و کار برجسته کیت باعث می­شود که ما حداقل به اندازه سگ به انسان اهمیت دهیم.

این اظهارنظر نادرستی نیست، هیچ تعریفی پشت سر هم از عملکرد ما ارائه نمی­دهد. چون سگی که در اینجا از آن صحبت می­کنیم یکی از باحال­ترین، قهرمان­ترین و در نهایت دوست‌داشتنی‌ترین سگ‌­ها در تاریخ سینما است. 

«مگان لیوی» از طرح‌های کلاسیک فیلم رفیق و داستان رستگاری پیروی می‌کند. یکی از «رفقا» یک چوپان آلمانی با حالتی هولناک و لقمه‌ای در حال شکستن استخوان است و کمتر درگیر داستان می­‌شود.

بر اساس یک داستان واقعی، "مگان لیوی" از آن نژاد کمیاب است: یک فیلم جنگی که در واقع چیز جدیدی را در مورد جنگ نشان می­‌دهد. فقط به ‌خاطر همین باید تحسینش کرد. همه باید بدانند که این سگ­ها چقدر باورنکردنی هستند. اما فراتر از جنبه‌های اطلاعاتی جذابش، «مگان لیوی» یک فیلم قدرتمند احساسی است که به نحوی باورنکردنی، با توجه به موضوع، از احساسات‌گرایی به‌ کلی دوری می‌کند. 

کیت مارا در واقع مگان لیوی است که در ابتدای فیلم به عنوان یک زن جوان بی‌هدف معرفی می­‌شود که در شمال نیویورک زندگی می‌کند، تمام روز را می‌خوابد، با مادرش (ادی فالکو) دعوا می‌کند و هیچ کاری برای زندگی‌اش انجام نمی‌دهد. یک روز، پس از دیدن دو تفنگدار دریایی در میدان رژه آنها که به بهترین نحو وارد یک مرکز استخدام می‌شوند، او به آن ملحق می‌شود و قبل از اینکه حتی بتواند نفسش را بگیرد، در کمپ خواهد بود. سکانس آغازین "مگان لیوی" که زندگی گذشته او را نشان می‌­دهد، بیش از پنج دقیقه طول نمی­کشد. بوت کمپ در یک مونتاژ خشمگین می­‌گذرد که سربازان استخدام شده را در حال بالا رفتن از دیوارها، انجام تمرینات فشاری، فریاد زدن و غیره نشان می­دهد (زندگی واقعی مگان لیوی مانند یکی از آن گروهبان­‌ها است). "تنظیم" مورد بحث قرار نمی­گیرد. در دو سه شات می‌­گیریم. کاپرتویت کارگردانی کارآمد است و فیلمنامه (ساخته پاملا گری، آنی مومولو، تیم لاوستد) نیز الگویی از کارآمدی است. در صنعتی که فیلم‌ها، به طور کلی، خیلی طولانی هستند، جایی که از هر «t» عبور می‌کنند تا مطمئن شویم «آن را دریافت می‌کنیم»، چنین بهره‌وری تقریباً یک معجزه است. ما در طول فیلم با مگان آشنا می‌شویم، اما از طریق رابطه‌اش با سگی که به او منصوب می‌شود، زمانی که به واحد K 9 سپاه تفنگداران دریایی ملحق شد، او را با یک ژرمن شپرد خشن و سخت به نام رکس می­‌شناسیم. تنها در این رابطه است که مگان، مانند خرگوش مخملی، شروع به "واقعی شدن" می‌کند.

وقتی با مگان مارا آشنا می‌شویم، او بی‌حال و بی‌جهت است، نمی‌تواند کارش را حفظ کند و در آستانه بیرون شدن از خانه توسط مادرش (ادی فالکو) که به پدرش (برادلی ویتفورد) خیانت کرده و اکنون تنها زندگی می‌کند، قرار دارد. 

مگان بیش از هر چیز دیگر از سر کسالت و ناامیدی با تفنگداران دریایی همکاری می­‌کند - اما در آستانه خراب کردن آن است که بالاخره ارتباط برقرار کرده و هدفی پیدا می­‌کند.

این هدف رکس نام دارد. او یک سگ دریایی خشن و نجیب اما با خلق و خوی K 9 با همان مشکل مگان است. هیچ کدام از آنها در پیوند با انسان­‌ها خوب نیستند.

آهنگساز خلق و هنرمند کامن، نقش گروهبان اجباری سرسخت اما دلسوز گانری (البته او به نام "گانی" شناخته می‌شود) را ایفا می­کند که مسئول واحد K 9 است. او شخصیت لوئیس گوست جونیور در «یک افسر و یک جنتلمن» را کانالیزه می‌کند و این نقطه شروع بدی برای خلق یک شخصیت نیست.

رکس غرغر می­کند و گاز می­گیرد. مگان حاضر نیست رکس را رها کند. آنها جدایی‌ناپذیر می­شوند و ارتباط تنها زمانی قوی‌تر می­‌شود که به عراق فرستاده شوند.

تا این زمان، ما با شخصیت‌های فرعی دوست‌داشتنی آشنا شده‌ایم، از جمله رامون رودریگز به‌عنوان همکار سگ‌دار که به سختی درگیر مگان می‌شود، و تام فلتون (دراکو مالفوی در فیلم‌های «هری پاتر») که محدوده خوبی را نشان می‌دهد و ثابت می‌کند که می‌تواند بازی کند.

کارگردان گابریلا کاوپرثویت (که اولین فیلم بلند خود را با فیلم مستند بزرگ «ماهی سیاه» ساخته است) با سکانس‌های رزمی کار خوبی انجام می‌دهد. وقتی مگان و رکس مجتمع‌های آپارتمانی را جستجو می‌کنند، نفس خود را حبس می‌کنیم و در بیابان سخت در جستجوی بمب‌های دست ساز پرسه می‌زنیم. ما تقریباً مطمئن هستیم که یک بمب در یک نقطه منفجر می‌شود - اما وقتی این اتفاق افتاد، هنوز یک لحظه خیره‌کننده و بالقوه دلخراش است.

پیوند از طریق انجام دادن اتفاق می‌افتد. استقرار در عراق که در پی می‌آید یک منحنی یادگیری شیب‌دار برای مگان و رکس است. رامون رودریگز در نقش مت مورالس، یکی دیگر از نگهبانان سگی که قبلاً در حال اعزام است، بازی می‌کند که طناب‌ها را به مگان نشان می‌دهد و به او نکات و هشدارهایی می‌دهد. بین مت و مگان یک جوش سبک وجود دارد (او از طرفداران یانکی‌ها و متس است)، و آنها شب‌ها تا دیروقت ورق بازی می­کنند، سگ­های آن­ها در شن‌های صحرا زیر پای آنها می­خوابند.

کارگردانی کاوپرثویت خاص و مطمئن است، به خصوص در یک صحنه نبرد بسیار پیچیده که در آن - بر خلاف بسیاری از فیلم‌های امروزی که بیشتر به دوربین‌های لرزان و برش‌های سریع تکیه می‌کنند. اما او می‌داند که روش کار این مطالب ارائه آن به روشی ساده است. او به مواد اعتماد و به بازیگر اصلی خود برای تحویل کالا اعتماد دارد.

اینکه چرا مگان به سمت پیوستن به یونیت K 9 کشیده می­شود - مانند استدلال او برای پیوستن به تفنگداران دریایی در وهله اول است. پس از بدرفتاری یک شب با چند سرباز مست، به او "جزئیات تلخ" اختصاص داده می­شود و به معنای واقعی کلمه معلوم می‌­شود که قفس سگ را تمیز می‌­کند. اما او مراقب کسانی است که با سگ‌هایشان در محوطه‌ی آموزشی در فضای باز کار می‌کنند و لابی می‌کند تا موقعیتی را در واحد پیدا کند. افسر فرمانده گانی مارتین با بازی کامن است که اخیراً در جان ویک فوق‌العاده بود: در فصل 2 درخشان بود و اینجا نیز عالی است. مگان به قدری او را آزار می­‌دهد که در نهایت به او اجازه می‌­دهد و البته سگی که بیشتر از همه از او می‌­ترسد به او منصوب می‌­شود، رکس است.

«مگان لیوی» که در مهم‌ترین جنبه‌هایش بسیار خوب است، به‌ویژه در این سکانس‌ها که روند آموزشی این سربازان و سگ‌ها را نشان می‌دهد، خوب است. این جنبه­ای از فرهنگ نظامی است که قبلاً ندیده‌­ایم. سگ‌ها می‌دانند که چگونه مواد منفجره را استشمام کنند، اما سربازان باید یاد بگیرند که چگونه دستور دهند، تمجید کنند، راهنمایی کنند و در صورت لزوم به سگ‌های زخمی خود کمک پزشکی کنند. همه اینها نیازمند پیوند شدید و اعتماد متقابل است. همانطور که مربی K 9 (تام فلتون) به مگان یادآوری می‌­کند: "هر چیزی که حس می­کنی پایین میاد" "مگان فرد گرمی نیست، او به راحتی ارتباط برقرار نمی‌­کند. مربی به او می­گوید: "من نمی­‌توانم به شما یاد بدهم که چگونه با هم پیوند برقرار کنید."

داستان مگان به خوبی شناخته شده است (در آن زمان خبر ملی شد)، اما حتی اگر جزئیات را به خاطر بیاورید، نحوه اجرای آن – و ناامیدی فزاینده PTSD لیوی را برای دستیابی به آنچه می‌خواهد و نیاز دارد، ناراحت‌کننده است. تنها انتقاد واقعی من به عنوان نامفهوم فیلم است.

گاهی اوقات برای درک اینکه چرا این‌قدر خوب کار می‌­کند، تصور راه‌های بالقوه‌ای که این فیلم می‌­تواند اشتباه داشته باشد مفید است. اگر «مشکل پیوند» مگان بیش از حد بیان می‌شد، زیر آن خط‌کشی می‌شد و آسیب‌شناسی صورت می­‌گرفت. یک لحظه در اواخر فیلم وجود دارد که او در مورد رکس با یک گروه پشتیبانی صحبت می­‌کند و اشک می‌ریزد. هیچ چیز "اجرای" در مورد این صحنه وجود ندارد. مارا در مدیوم شات است، مثلاً کلوزآپ نیست. او از یک نمای نزدیک نشان داده می­‌شود.

«مگان لیوی» حتی در آخرین بازی مؤثرتر است، زیرا مگان با PTSD دست و پنجه نرم می‌­کند و دوباره به الگوی ترحم بر خود و فاصله گرفتن از تماس انسانی باز می‌گردد. او تا حد وسواس از برقراری ارتباط مجدد با رکس و پذیرفتن او غرق می‌­شود، حتی اگر گانی به او می­‌گوید این ایده خوبی نیست، زیرا رکس یک سرباز است، نه یک حیوان خانگی، و این احتمال وجود دارد که او خیلی خوب باشد (که البته دقیقاً همان چیزی است که در مورد مگان اتفاق می­‌افتد).

کیت مارا یکی از بهترین بازی‌های دوران حرفه‌ای خود را در نقش اصلی ارائه می­‌دهد. مگان می‌تواند یک دل‌پسند خود محور باشد، و دوست داشتن او همیشه آسان نیست - اما به لطف رکس، او یاد می‌گیرد که معنای دوست داشتن چیزی را به همان اندازه یا بیشتر از خودش می‌دهد. من به جرئت به شما می‌گویم که در مقابل مگان و رکس، به خصوص در پنج دقیقه آخر (و تیتراژ پایانی) فیلم، مقاومت کنید.

منبع: شیکاگو سان تایمز

مترجم: وحید فیض خواه


مگان لیوی Megan Leavey (2017)

تاریخ اکران: 9 ژوئن 2017

کارگردان: گابریلا کوپرتویت

نویسنده: پاملا گری، آنی مامولو، تیم لاوستد

توزیع‌کننده: بلیکر استریت

بازیگران: کیت مارا،‌ رامون رودریگز، تام فلتون، برادلی وایتفورد، ویل پاتون، سام کیلی، کامن، ادی فالکو

فیلمبرداری: لورنزو سناتوره

تدوین: پیتر مک نالتی

موسیقی: مارک ایسهم

خلاصه داستان: مگان لیوی سرباز نیروی دریایی آمریکا همراه سگش رکس به عراق اعزام می‌شوند تا با یافتن بمب های جاده‌ای انسان ها را نجات دهند.