جستجو در سایت

1402/06/11 00:00

ضدزن، ضدخانواده و ضدکرامت انسانی

ضدزن، ضدخانواده و ضدکرامت انسانی

 «ارادتمند؛ نازنین بهاره تینا» ساخته عبدالرضا کاهانی که از سال ۹۵ در توقیف بود و حالا در فضای مجازی منتشر شده یک فاجعه تمام‌عیار وصف نشدنی است، فیلمی که سراسر بی‌هنری کارگردانش را فریاد می‌زند و نمی‌تواند ذره‌ای از خلاقیت فیلم‌های گذشته کارگردانش را داشته باشد. ارادتمند؛ نازنین تینا بهاره فقط می‌تواند حاصل ذهنی آشفته یا مریض باشد. در چنین شرایطی می‌شود فقط با چنین مؤلفه‌هایی پست‌تر از فیلم فارسی سراغ اثر رفت. کاهانی که دوره‌ای آبزورد‌سازی می‌دانست و پرداخت آن را با هوشمندی در چند فیلمش دیده‌ایم، حالا در این فیلم گویا هیچ دانشی از هنر و سینما و مهم‌تر از آن جامعه خودش ندارد، چراکه این شبه‌فیلم نشان‌دهنده نابلدی کارگردانی است که با ناشی‌گری بی‌انتهایش سعی بر سیاه‌نمایی جامعه دارد. گویی قرار است از جامعه با چنین فیلمی انتقام بگیرد، اما از آنجا که استعداد (بخوانید شاخ!) کم آورده، نتوانسته به نتیجه برسد، چراکه اساساً تماشاگر با چنین آثار ضعیفی ارتباط برقرار نمی‌کند تا خواسته باشد از آن تأثیر بگیرد. کاهانی پس از فیلم «بی‌خود و بی‌جهت» دیگر نتوانست اثری بسازد که مخاطب آن را باور کند و همراهش شود. هرچند فیلم‌های دیگر او نیز بیشتر متظاهرانه ساخته شده‌اند و صداقت در آن‌ها کمتر به چشم می‌خورد. خانم یایا و استراحت مطلق آثاری از کاهانی بودند که نشانی از پسرفت او در کارگردانی محسوب می‌شدند، اما ارادتمند؛ نه آبزورد، نه گروتسک، نه هیچ چیز دیگر و نه قطعاً فیلم است. روایتی از سه دختر معلوم‌الحال که ولگرد خیابان‌ها هستند، غیرسینمایی‌ترین شکل ممکن است. کاهانی در این فیلم ضدزن و ضدخانواده است. ابتذال روایی فیلمساز از دختر و خانواده قطعاً حاصل یک مازوخیسم درونی است. فیلمساز در خیال سیاه و مفلوکش، جامعه‌ای به این شکل آلوده را ترسیم کرده و روایت او از خانواده، یعنی ابتذال مطلق. زمانی که فیلمساز عقده درونی از یک جامعه یا زنان یا خانواده دارد، نگرشش می‌تواند فقط برای خودش ارجحیت داشته باشد و کاهانی تصور کرده با پلان- سکانس گرفتن و با دیالوگ‌هایی که اساساً کسی متوجه آن‌ها نمی‌شود، می‌تواند اثری اجتماعی بسازد و بگوید این جامعه ایرانی است!
نازنین، تینا و بهاره، نماینده کدام طیف از دختران ایرانی است؟ فیلمساز، خانواده را پدر نازنین می‌بیند و تصورش از شوهر، شوهر تیناست. تمامی این مسائل گل‌درشت در دیگر فیلم‌های سیاه‌نمای ایرانی به شکلی سینمایی‌تر دیده شده است، اما زمانی که فیلمساز به این اندازه گستاخ و فارغ از علت و معلول‌های روایی با کج‌فهمی‌ها و عقده‌گشایی می‌خواهد جامعه ایرانی را زیر سؤال ببرد، مخاطب هوشمند با درک بسیار خود می‌فهمد که چنین شبه‌فیلمی، نه ذهن دارد و نه می‌تواند اثری آنارشیست‌گونه باشد، بلکه اگزوتیک است و فرسنگ‌ها با فرهنگ ایرانی فاصله دارد. بنابراین هر آنچه در این فیلم رخ می‌دهد حاصل دنیای کثیفی از ذهن نویسنده و کارگردان اثر است که سه دختر را در شمایلی از جاهلان کلاه شاپویی دهه ۴۰ نشان می‌دهد. سه دختری که زندگی را شرکت در میهمانی‌ها و تیغ زدن مرد‌ها می‌بینند، اراجیف می‌گویند و می‌خندند و با هر موقعیت احمقانه‌ای سعی بر دیوانگی دارند. مست هستند و لحن حرف زدنشان حال به‌هم‌زن است. این همه غلوپردازی در ۸۰ دقیقه که هیچ چیزی را دربر نمی‌گیرد، شده یک فیلم بی‌منطق که اساساً حتی یک پلان آن هم نمی‌تواند مخاطب را راضی نگه دارد. بدشکل بودن فیلم باعث فاجعه‌ای دیگر در ساختار مبتدیانه فیلم شده که در بازی‌ها هم تأثیر منفی گذاشته است. بازی‌های شلخته و الکنی که اگر جای آن‌ها نابازیگر هم بود اتفاقی رخ نمی‌داد. این فیلم را با هر مترومعیاری که بسنجیم یک فاجعه تمام‌عیار است و‌ای کاش هیچ وقت آن را نمی‌دیدیم، چراکه معتقدم دیدن این فیلم می‌تواند باعث اتلاف وقت و ضعف اعصاب شود.