روتوش در نهایت مرگ

هدف یا پیام فیلم روتوش مواجه با مشکلات و معظلات درون جامعه و نمونه کوچکتر درون خانواده و بین زن و شوهر روایت میشه. نقطه عطف و گره اصلی ماجرا در واقع همان مرگ مرد خانواده(سیاوش) است و همینطور نقش زن خانواده(مریم) در عدم تمایل به نجات مرد! و در ادامه به دنبال چگونگی راه حل و قبول این اتفاق توسط مریم هستیم. اما لایههای دیگر این فیلم و البته در پایان که نهایتا مریم در سکانس آخر ماجرا رو با همسایگان درمیون میذاره و بعد هم تمام، بیننده به دلایل این انتخاب مریم فکر میکنه و دنبال پاسخ برای این رفتار و حتی قضاوت اینکه اصلن شاید کار درستی هم انجام داده، و همین باعث میشه که به سکانس ابتدایی برگردیم و ببینیم که چطور کارگردان در همین ابتدای کار پاسخ این پرسش رو داده و میبینیم که چگونه سیاوش حین آماده شدن مریم(آرایش/روتوش) برای سرکار، با لحن دستوری از او سوال میکند و دنبال وسایلش میگردد و غر میزند و در پلانهای بعدی هم حتی حین کمک به نجات بازم قولدری میکند و مریم را سرزنش! تا اینجا پکیج مردسالاری این خانواده تکمیل شده و میشه حدس زد که دلایل سردی و دوری رابطهی مریم و سیاوش چیه. بنظر این سردی و دوری بین زن و شوهر قصه در اصلاح رنگ تدوین و بازیهای در سکوت(پلان داخل قطار مترو، پلان راهروی محل کار و اجرای خوب تیتراژ در سبک سکوت) نمایان شده است.
در مورد مرد سالاری سیاوش گزینههای دیگری هم وجود دارد، معمولا سرکار ندارد یا دیر میرود (وقتی که اول صبح آرام و عادی مشغول ورزش میشود و در طول روز در محل کار مریم با همکارش از نگرانی سرکار نرفتن همسرش سخن میگوید طوری که تصور میشه این مورد در روتین زندگی سابقه داره) در این خانواده سیاوش نقش منفی و مریم در واقع نقش مثبت و قهرمان قصه رو بازی میکند.
در مورد انتخاب نام فیلم، همینطور که مریم در شغل خود کارش روتوش تصاویر و آماده کردن برای نمایش به دیگران است، در زندگی شخصی خود هم دچار همین روتوش و سانسور و تا جایی حذف(قتل همسر) میشود. او در محل کار و زندگی خود مدام دچار روتوش هست و رابطه خود را به اجبار چیز دیگری نشان میدهد(پلان تماس با مادر سیاوش، دیالوگ: دعوا چرا نه خوبیم!)
نتیجه پلان گریه مریم داخل اتاق و رویارویی با همسر(که دیگه جان ندارد)، انتخاب و تصمیم را به عهده مخاطب میگذارد. ما نمیدانیم که یک پشیمانی در وجود مریم رخ داده یا در حال ادامه بازی تمرین برای کمک گرفتن از همسایگان هست، زیرا که در اینجا دختربچه در بغل مادر و انگار که متوجه همهی ماجرا شده است و مریم حالا به سختی نبود پدر فرزندش فک میکند یا همان رابطهی حتی سردی که تا قبلتر وجود داشته است. پایان/