نوستالژی گرا

برای اولین بار نیست که به حال سینمای ایران افسوس میخورم. افسوس میخورم , فیلمسازانی که عمری را در سینما گذرانده اند قواعد ابتدایی و اولیه ی سینما را نمیدانند, ولی خودشان یا شاید دیگران آنان را بزرگ میدانند. یک اثر هنری با اسم خالقش مطلقا بزرگ نمیشود , بلکه خود اثر تعیین کننده ی بزرگ یا کوچک بودن آن است.
"متروپل" کیمیایی فیلمی سخیف و نابهنجار است از جنس فیلمفارسی. "متروپل" بدون دغدغه و بدون مسئله از سر ناچاری و جهت خالی نبودن عریضه ساخته شده است. فضای فیلمفارسی همین است.- بی دغدغه گی و بی مسئلگی-
البته این نکته را یاد آور شوم که هیچکدام از فیلمهای کیمیایی را دوست نداشته ام. فقط آثاری همچون "قیصر" و "گوزن ها" و "داش آکل" ,شاید کمی "رضا موتوری" من را آزرده نساخت . حال "متروپل" ضعیف تر و مضحک تر از آثاری همچون: "محاکمه در خیابان" , "رئیس", "سرب" , "دندان مار", "سلطان ", "رد پای گرگ" و "جرم" میباشد که البته در دوران خود فیلمهایی مهمی بودند اما دیدگاه من به آنها به دلیل عدم ساختار منفی است. بعضی از فیلمهایش که مطلقا ارزش ندارند و فاقد مزه اند. همچون: "حکم" و "سفر سنگ" و" اعتراض". فیلم کیمیایی همچون بسیاری از فیلمهای سینمای ایران(و البته خود سینمای ایران) خنثی و سترون است. این خنثی بودن و سترونی از همان بی مسئله گی و بی دغدغه گی میآید که با خود آشفتگی و سردر گمی به همراه دارد. شاید این نکته همان نوستالژی گرایی محض باشد که کیمیایی علاقه ی شدیدی به آن دارد -فضای فیلمفارسی-
متروپل هم در فیلمنامه و هم در قصه و شخصیت پردازی مشکلات اساسی دارد. فرد گرایی و قهرمان پروری فیلمهای کیمیایی به پایان رسیده است و کاراکتر هایی مضحک و اکشن هایی مضحک تر جایگزین قهرمان ها و بدمن ها شده اند.آیا این نگره ی جدید فیلمساز است؟
این نکته بدون اغراق درست است که کیمیایی میخواهد تلفیقی از کاراکتر های قدیمی خود در "قیصر و گوزنها" و حتی "رضا موتوری" را در متروپل به وجود آورد. کاری که دقیقا در "جرم" انجام داده است. متاسفانه وی سلیقه ی مخاطب را در نظر نمیگیرد و فیلم میسازد تا خودش ببیند و لذت ببرد.
این صحنه را به یاد بیاورید: چند مرد که گویا بدمن فیلم میباشند به خانه ی زنی هجوم میبرند و از وی آدرس میخواهند. افرادی که نه شخصیت پردازی شده اند و نه هویتی دارند. با اکشن های مضحک به سبک فیلم فارسی از زن حرف میکشند و به سراغ قهرمان قصه میروند. شاید مخاطب در درجه ی نخست بپرسد چرا شخصیت پردازی نشده اند؟ جواب روشن است. شخصیت از ارکان اصلی فیلم داستان گو میباشد. شخصیت باید کاملا خاص باشد . فردی خاص و منحصر به فرد که مخاطب بتواند با او ارتباط برقرار کند و سپس همذات پنداری.
اگر چند کاراکتر در این فیلم وجود داشته باشد همگی به غایت تیپ اند. شاید پایین تر از تیپ. پلاستیکی ساده که فقط چند کنش دارند و رفتار و منششان به شدت مضحک و سخره آمیز است . از ماجرای بهشته و خاتون نیز اطلاعات اندکی (دست و پا شکسته) به مخاطب ارائه میشود که هیچکدام کمکی به پیشبرد قصه نمیکند , زیرا پیشینه ی داستان ساخته و پرداخته نشده است.
حال قهرمان فیلم کیمیایی (خاتون) زنی تیپیکال و منفعل است و هیچ وجهی از قهرمان را دارا نیست . به یاد بیاورید زمانی را که وارد خانه اش میشوند: در نگاه نخست بلند میشود ,گویا میخواهد از خود با صدای بلند دفاع کند ولی با یک داد بر زمین مینشیند و التماس میکند! این خود مشخص کننده ی عدم قهرمان و حتی جدی بودن کاراکتر خاتون است که باید به حالش گریست. اما کیمیایی در فیلمش گاف های عجیب و غریبی نیز داده است که البته بسیار محدودند.
مانند: پیچیدن خاتون در فرش به گونه ای که سرش کاملا پیداست و همگی آن را میبینند. گویا بدمن های باسمه ای کار خود را بلد نیستند! اما عنصر تصادف(به معنای تصادف) نیز در فیلم بی معنی و بی کارکرد است .تصادف بهانه ای سردستی و پیش پا افتاده و آسان است که مشخص نیست چگونه رخ میدهد ,فقط برای فرار خاتون از چنگ آدم بد ها میباشد و هویتی ندارد.
خاتون خونین و مالین به جایی پناه میبرد که نامش متروپل است. دوربین از بالا بر روی نام سینما -متروپل سابق- رژه میرود و سپس خاتون با مدیوم شات وارد سینما میشود.
این سه جوان کیستند؟ صاحب سینما و باشگاه بیلیارد؟ چرا هیچگونه اطلاعاتی از آنها به مخاطب داده نمیشود؟ فیلمساز برای معرفی این جوانان دو فصل بیلیارد قرار میدهد که به شدت از موضوع اصلی پرت است و کمکی به فهم مخاطب از شرایط نمیکند. هر کدام بخشی از زندگی خود را با اطلاعاتی ناقص بازگو میکنند که در نهایت موجب روشن شدن اوضاع نمیشود.این نشانگر بی کارکرد بودن این فصول است. سپس شروع میکنند به شاخ و شانه کشیدن برای آدم بد ها.
این جوانان نیز همچون قهرمان فیلم , منفعلند و تیپیکال. چرا هیچ کاری انجام نمیدهند؟ درمانگاه! پلیس! چرا کمکی نمیکنند؟ صبر میکنند و طفره میروند تا آدم بد ها خود را برسانند! دیگر نمیتوان از این سخره آمیز تر برای پیشبرد درام وقت تلف کرد. حال فیلمساز برای ترخیص بدمن ها نیز طرحی ریخته است که با چند سکانس بدمن های باسمه ای و اکسسوار اش را از بیمارستان رها کند . که البته با دیالوگ هایی مضحک و سخیف , کسالت بار میشود و صرفا وقت مخاطب را میگیرد.
کمبود قصه در متروپل سبب میشود تا فیلمساز نوستالژی پرست ما یکی از کاراکتر هایش را(پولاد کیمیایی) شبیه به رضا موتوری کند و وی بگوید: "من موتور سوار خوبی هستم" و در سینما با موتور رفت و آمد کند. آیا واقعا تناسبی بین کاراکتر رضا موتوری و این کاراکتر (پولاد کیمیایی) وجود دارد؟
اما نوستاژی پرستی و نوستالژی گرایی فیلمساز و کمبود قصه در متروپل صرفا به این موضوع ختم نمیشود. دوربین در چند کلوزآپ روی پوستر وسترن های کلاسیک - فورد و هاکس و زینه مان- حرکت میکند و این نشانه ی نوستالژی و علاقه ی کیمیایی نسبت به کلاسیک ها است که هیچ کارکردی در اثر ندارد و تاثیری روی مخاطب نمیگذارد. -در بیرون شاید-
برای بزرگ و نمایشی نشان دادن قهرمان نور اتومبیل بر صورت خاتون میتابد اما هرگز او را از حالت انفعال در نمیاورد و وی کاری نمیکند. بدمن های باسمه ای قصه از کجا مطلع شده اند که خاتون در چه جایی پنهان شده است؟؟!
شاید مضحک ترین بخش فیلم حضور شخصیت منفی (فخر النسا ء) جلوی درب سینما باشد که جیغ میکشد و داد و فریاد میکند. این مسئله صرفا تحمیلی از سوی فیلمساز است که فخر النساء را از انفعال دربیاورد, زیرا قبل از آن کنش و واکنش معینی از او ندیده ایم. و مضحک تر و بی نشان تر از آن تحقیر شدن قهرمان(خاتون) میباشد که به دست و پای فخر النساء می افتد و فخرالنساء با اندکی گریه او را میبخشد.فیلمساز با ما شوخی میکند؟! این مسئله چند گام از فیلمفارسی عقب تر است.
راحت تر و ارزان تر از این نمیتوان به شعور مخاطب توهین کرد و مخاطب را به بازی گرفت. این مسئله تا جایی پیش میرود که دعوا رخ میدهد. دعوا بسیار شدید است ! اما سوال این است که چرا به جای خون سس گوجه فرنگی روی شیشه ها میریزد؟ چرا بعد از دعوایی پر از خشونت , اندک زخمی بر چهره ی کاراکتر ها نیست؟ چرا دعوا ها به سبک فیلم های فارسی است؟ ضعف در منطق روایی کاملا مبرهن است و هیچ منطقی پشت این پلان ها نیست. چرا؟ جواب این چرا ها میتواند کمک بزرگی برای مخاطب باشد . حتی میتواند کمک بزرگی به خود فیلمساز کند تا قبل از اینکه فیلم هایش را نوستالژی وار بسازد کمی فکر کند.
مشخص است تک تک این نما ها و پلان ها بدون فکر و اندیشه ساخته شده است و دغدغه و مسئله ای پشت آن نبوده است که اگر هم بود نابلدی فیلمساز مانع از رشد و پرورش آن ها میشد. علاقه مند بودن به نوستالژی صرفا چیز بدی نیست... ولی ادای خود را درآوردن چیز بسیار بدی است که هم سینما و هم فیلمساز را نابود میکند و فقط متعصبان که تعداد آنان نیز اندک است از اثر دفاع میکنند. اگر فیلمساز بزرگی همچون "هاکس" خود را تکرار میکند اصول سرگرمی و جذابیت را میداند . فیلمهایش ابتدا سرگرم کننده و جذاب است و سپس تکراری.به همین علت است که مخاطب بعد از گذشت پنجاه سال فیلمهایش را دوست دارد و آثارش را میپرستد.
این نکته را نیز نباید فراموش کرد که سیاه - سفید کردن یک سکانس نامش فضاسازی نیست بلکه نوستالژی پرستی و نوستالژی گرایی محض است که نه حس میدهد و نه کار میکند. چرا که فضا از دل شخصیت و قصه بیرون میآید. تا شخصیت پرداخت نشود فضا نیز به وجود نمیآید و حادثه ها ابتر و الکن و عقیم میماند همچون متروپل.
با این همه متروپل یک حسن بزرگ نیز دارد و آن نام خالقش است . خالقی که از گذشته تا به امروز به نقد احترام گذاشته است و برای آن حرمت قائل است ولی همین امر نیز میتواند بارز ترین ضعف فیلم باشد که چرا کیمیایی همچین فیلم سخیفی را ساخته است؟ آیا دوران او هم تمام شده است؟ آیا از این به بعد نیز باید شاهد آثاری از جنس فیلمفارسی (در سینمای کیمیایی) باشیم؟ منطقا جواب این سوالات را در آینده میابیم.
باید دید فیلمسازی که دو یا سه فیلم خوب در کارنامه اش دارد میتواند فیلمنامه ای سرپا خلق کند و آن را درست اجرا کند؟ کیمیایی تابع مد روز نیست و حداقل فیلم هایش با فیلم های نازل و پر مدعای شبه_روشنفکری(انتلکت) توفیر بسیار دارد و همین امر او را فیلمسازی قابل تحمل و تامل و قابل اعتنا میکند. شاید بهتر باشد که در فیلم بعدی اش با مسئله و دغدغه مندی جلو رود تا به دام فیلمفارسی نیفتد و ناخواسته به شعور مخاطبین و طرفدارانش توهین نکند.
اعتقاد دارم متروپل هم در فیلمنامه و هم در شخصیت پردازی و به خصوص در منطق روایی ضعیف است و با ناتوانی در فرم و خلق نکردن محتوا توسط آن و موقعیت هایی مضحک , به کمدی ای ناخواسته تبدیل شده است که در ارزش گذاری از 4 ستاره هیچ چیز نمیگیرد.
امتیاز از 4 ستاره: 0