گفتوگو با فرزاد موتمن، فيلم زياد ميبينم اما سينما نميروم

فرزاد موتمن فيلمساز و مدرس شناخته شده و پرکار ايرانياست. وي دانشآموخته سينما در کشور آمريکاست. او بعد از بازگشت به ايران کارش را در مقام فيلمساز از سال1379 با ساخت فيلم «هفت پرده» نوشته سعيد عقيقي آغاز کرد. او تاکنون ساخت 9فيلم بلند داستاني درکارنامه خود دارد و با فيلم «شبهاي روشن» توجه منتقدين و سينما دوستان را به خود جلب کرد. موتمن کارگرداني در تلويزيون را با ساخت چند تله فيلم و سريال نيز آزموده است. وي تاکنون چندينبار براي فيلمهايش نامزد دريافت جايزه از جشنواره فجر شده اما هنوز موفق به دريافت سيمرغ بلورين نشده است. اکران فيلم آخر فرزاد موتمن، خداحافظي طولاني بهانهاي شد تا با او به گفتوگو بنشينيم.
گويا پدر شما پزشک هستند، آيا پيش آمده از تخصص و دانش ايشان درساخت فيلمهايتان بهره ببريد؟
در حال حاضر که ايشان به سختي بيمار هستند و قادر نيستند خيلي صحبت کنند.
اميدوارم زودتر سلامتيشان را بهدست بياورند. سالهاي قبل چطور؟
از ايشان خير . اما معمولا اگر فيلمنامه ويژگيهاي تخصصي داشته باشند با متخصصين مشورت ميکنم، بهطور مثال براي فيلم «سايه روشن» ما يک تيم مشاور روانپزشک داشتيم که در طول فيلم با ما همراه بودند.
ممکنه در مورد نحوه اين همکاري و روند کار بيشتر صحبت کنيد؟
فيلم سايه روشن يک درام روانشناسانه بود، در نتيجه ما فيلمنامه را به يک تيم روانپزشک داديم و از مشاوره آنها بهره گرفتيم و در صحنههايي که درمان انجام ميشد، روانپزشک سر صحنه حضور داشت. غير از اين، مدتي گروه فيلمبرداري به جلسات مشاوره با گروه روانپزشک ميرفتند تا با فضاي کار تراپي آشنا باشند .
چه لزومي براي انجام اين کار ميديديد؟
براي اينکه گروه فيلمبرداري با اين فضا از نزديک آشنا شوند تا بتوانيم صحنهها را بيشتر به واقعيت نزديک کنيم. در «خداحافظي طولاني» هم همينطور، هم با پزشک و هم با وکيل مشورت کرديم. در فيلم «جعبه موسيقي» هم همينطور. صحنههايي که کودک به کما ميرفت، اميد روحاني که پزشک هم هستند مدام سر صحنه حضور داشتند و کمک ميکردند تا ما بتوانيم مراحل به کما رفتن را بازسازي کنيم و هر چه بيشتر به واقعيت نزديک بشويم.
با توجه به صحبتهايتان به نظر ميرسد که در کارتان خيلي تخصصگرا باشيد، علاوه بر اين برخلاف کارگردانهاي ديگر که بيشتر راغب هستند فيلمنامههاي خودشان را بسازند شما فيلمنامههاي ديگران را ساختهايد و به سمت نوشتن نرفتيد و ميشود گفت بيشتر تمرکزتان روي ساخت فيلم بوده.
هميشه فيلمنامه را سپردم به ديگران البته مدتهاست درحال نوشتن يک فيلمنامه هستم اما عجلهاي براي ساختش ندارم، در واقع اين فيلمنامه برايم خيلي اهميت دارد و قصد دارم سر فرصت بسازمش.
چرا فيلمنامه خداحافظيطولاني را براي ساخت انتخاب کرديد؟
چون عاشقانه بود و من فيلم عاشقانه خيلي دوست دارم و با ساخت خداحافظيطولاني اين امکان پيدا ميشد که دوباره ميزانسنهاي عشقي کار کنم و بهعلاوه قصه در يک فضاي صنعتي و کارگري ميگذشت که اين فضا براي من بسيار جذاب بود. علاوه بر آن نکته ديگري که باعث شد جذب اين داستان بشوم اين بود که قصه در عين اينکه بسيار کمرنگ بود و همانطور که ميبينيد حتي پيرنگ ندارد ولي يک ويژگياي مهم داشت که جذبم ميکرد و آن هم اين بود که قصه از وسط شروع ميشد نه از اول داستان. در نتيجه غيرخطي بود و در عين غيرخطي بودن پيچيده نيست و مردم ميتوانند با فيلم ارتباط درستي بگيرند و سردر گم نشوند.
قصه خيلي مينيمال بود و اطلاعات را با کد و نشانه به مخاطب ميداد. به نظر ميرسد با وجود سالها تجربه در ساخت فيلم هنوز بهدنبال آزمون و خطا و تجربههاي تازه هستيد.
چون از نظر من فيلمسازي يک جور قمار است و اگر اين جنبه فيلمسازي نبود من هرگز جذب اين شغل نميشدم.
خيلي ميشنويم و ميخوانيم که هنرمند آيينه جامعه است و بايد زودتر از بقيه دردهاي جامعه را تشخيص بدهد و آن را بازنمايي کند، آيا شما با اين حرف موافقيد يا صرفا فيلمسازي را هم يک شغل ميدانيد مانند شغلهاي ديگر؟
از نظر من فيلمسازي فقط يک شغل است و من خودم را کارگري ميدانم که در صنعت سينما مشغول کار است، حتي معتقدم که نسبت به شغلهاي ديگر هيچ مزيتي هم ندارد.
شايد مزيتش به شغلهاي ديگر همان چيزي باشد که قبلا به آن اشاره کرديد. فيلمسازي شغلي است که ريسک بالايي دارد شغلي که دستخوش روزمرگي نميشود و هر روز حال و هوايي تازه با خودش دارد.
همينطور است. روزمرگي در فيلمسازي معنايي ندارد و هميشه چيز نويي با خودش همراه دارد.
چرا براي فيلم «خداحافظي طولاني» فضاي وسترنگونه انتخاب کرديد؟ آيا اين انتخاب هم بهخاطر آزمون و خطا بود يا قصه ايجاب ميکرد که شما دست به اين انتخاب بزنيد؟
انتخاب فضاي وسترن براي «خداحافظي طولاني» يکي بهخاطر تم فيلم بود، تم فيلم يک ويژگي وسترن داشت و آن هم تقابل فرد با جمعيت بود. تنهايي آن مرد و جمعيتي که مخالفش هستند و او را نميپذيرند. به اين دليل که او را در مرگ همسرش ماهور مقصر ميدانند و يک مقدار هم لوکيشنها اين حال و هوا را ميداد. يک جاي متروک و کم رفتوآمد و قبرستاني که بالاي تپههاست.
چرا يحيي که انقدر عاشقپيشه بود در آن مدت کوتاه از عشق ماهور دست ميکشد و به زن ديگري دل ميبازد؟ از نظر شما اين آشنايي تازه با عشق عميقي که از رابطه يحيي و ماهور به تصوير کشيديد در تضاد نيست؟
شايد يحيي بيشتر با طلعت همراه شد تا اينکه عاشقش باشد.
يعني عشق براي يحيي همان يکبار اتفاق ميفتد؟
آن عاشقانگي که يحيي با ماهور داشت غليظتر بود.
البته طلعت بيشتر پيشقدم بود و شايد همين يحيي را تشويق ميکند تا به زندگي واقعي بازگردد.
بله؛ طلعت تصوير يک زن فعال است که يحيي را به جلو هل ميدهد.
با وجود مشغلههايي که داريد فرصت ميکنيد فيلم ببينيد؟
فيلم ميبينم ولي کم سينما ميروم.
از بين فيلمهايي که اخيرا ديدهايد کدام فيلم را بيشتر دوست داشتيد؟
بين فيلمهايي که امسال ديدم فيلم «فساد ذاتي» اثر پل توماس اندرسون بهنظرم فوقالعاده بود.
بيشتر کدام کارگردانها را دوست داريد؟
خيليها از گدار و هارتلي گرفته تا جان فورد و ديگران
پس به سينماي اروپا هم علاقهمنديد با اينکه آمريکا تحصيل کرديد. يک سوال ديگر که ممکن است براي خيليها پيش آمده باشد، چرا اسم فيلم را عوض کرديد و اسم فيلم «آلتمن» را انتخاب کرديد؟
اين اسم در واقع اسم فيلم آلتمن نيست اسم رماني از «ريموند چندلر» است که تاکنون چهار تا فيلم از اين رمان ساخته شده که يکي از آن فيلمها، فيلم آلتمن است به همين نام.
اسم فيلم انتخاب شما بود؟
خير. راستش خيلي موافق اين اسم براي فيلم نبودم اما ما اسم مناسبتري پيدا نکرديم و يکسري پيشنهاد بود و در نهايت گروه به اين اسم راي داد. من ترجيح ميدادم فيلم يک اسم اورجينالتري داشته باشد.