جستجو در سایت

1395/11/13 00:00

چشمان زیبای آهو

چشمان زیبای آهو
فیلم فروشنده آخرین اثر اصغر فرهادی، داستان زوج جوانی به بازیگری شهاب حسینی(عماد) و ترانه علیدوستی(رعنا) را روایت می کند که ساختمان آن ها در اثر گودبرداری شروع به ریزش کرده است وآن ها به ناچار در خانه دوست و همکارشان(بابک) ساکن می شوند.     فیلم با صدایی مهیب شروع می شود و ما آشفتگی و ترس و فرار ساکنان را به خوبی در فیلم میبینیم که این نشان می دهد فاجعه ای در راه است.عامل این لرزش ها یک بیل مکانیکی ست یعنی به همین راحتی خانه و محل امنیت یک فرد میتواند تخریب شود و آسیب پذیر است.     روز بعد،وقتی که رعنا و عماد به خانه بر می گردند میبینند که چه بر سر خانه آمده است.در تفسیر های روانشناسی خانه منطقه امن برای هر فرد است و اتاق خواب که خلوت زن و شوهر است،امن ترین محل می باشد.خانه آسیب دیده است و از ترک های روی دیوار قابل مشاهده است .اما وقتی که کتی میخواهد وارد اتاق خواب زوج بشود عماد می گوید:"کتی جان اونجا نرو خطرناکه" و بعد دوربین تصویری از تخت خواب را نشان می دهد که بالای آن شکافی وجود دارد.می توان فهمید که شکافی قرار است در رابطه زوج بیفتد که از نوع جنسی می باشد.     زوج به دنبال خانه جدید هستند که همکارشان بابک به آن ها خانه اجاره ای خود را پیشنهاد می دهد که قبلا در آن زنی تنها زندگی می کرده است.وقتی زوج در حال اسباب کشی هستند متوجه می شوند که در یکی از اتاق ها قفل است و وسایل آن زن در آن اتاق قرار دارد.رعنا اصرار دارد که در را باز کند و وسایل او را به بیرون بیندازد و بابک هم موافقت میکند ولی عماد با تجاوز به حریم خصوصی این زن مخالف است. در سکانس بعد هم میبینیم که عماد مراقب است آسیبی به وسایل آن زن هنگام بارش باران وارد نشود و وسایل را جابجا میکند تا خیس نشوند. همچین در تاکسی هم عماد حق را به آن زن میدهد که میخواهد جایش را عوض کند همه این ها نشان میدهند که حریم خصوصی برای عماد امری مهم می باشد. در نیمه ی فیلم هم وقتی که سجاد(بازیگر خردسال) میخواهد به دستشویی برود از رعنا میخواهد که تنهایی کارش را انجام دهد.حریم خصوصی برای یک خردسال هم وجود دارد در حالی که در این سکانس باز هم رعنا این موضوع را نادیده گرفته بود.     عماد معلم است و کلاس هایش اصلا خشک و جدی نیستند و با شاگردانش شوخی میکند.تا به اینجا با سه ویژگی عماد آشنا شدیم:1.معلمی سهل گیر و مهربان 2.همسری عاشق 3.بازیگری مسئولیت پذیر. در کلاس درس دانش آموزان در حال خواندن داستان "گاو" اثر غلامحسین ساعدی هستند که دانش آموزی میپرسد:"آقا،یه آدم چجوری میشه که گاو میشه؟" و عماد جواب میدهد:"به مرور". در واقع ما نیز در طول این فیلم میبینیم که عماد چگونه به مرور گاو میشود و آن سه ویژگی عماد بعد از حادثه محرک داستان به هم میرزد و عماد به شخصیتی انتقام جو تبدیل میشود.     حادثه محرک داستان: عماد به خاطر کار،هنوز به خانه نیامده است و رعنا هم درحمام است و آن مرد وارد خانه میشود.این بار در حمام و به حریم رعنا تجاوز می شود. تماشاچی با عماد وارد خانه میشود ما هم هنوز نمیدانیم چه بر سر رعنا آمده است تا این که در بیمارستان میفهمیم رعنا با خودزنی به شیشه توانسته متجاوز را بترساند و او را فراری دهد.بعد از انتقال رعنا از بیمارستان به خانه اکنون آنچه برای رعنا مانده است روانی آشفته و پریشان است که به عبارتی به "استرس حاد" دچار شده است و از عوارض آن میتوان به نا توانی در به یاد آوردن لحظه حادثه،بی قراری،فلاش بک های مکرر حادثه و از همه مهم تر ترس از تنهایی و از این که آن اتفاق دوباره رخ دهد.     وقتی که عماد از رعنا میخواهد که به کلانتری بیاید، رعنا می گوید:"نه. ول کن. نریم کلانتری.نمیخوام جلو مامور ها بگم چیشده.واقعا اذیت میشم."این حرف رعنا برای عماد بسیار عجیب به نظر می رسد.در سکانس های بعدی هم عماد می گوید:"تو هم تلاش کن از این سر و وضع در بیای دیگه."در واقع عماد نمیتواند مشکل رعنا را درک کند و فقط آسیب جسمانی او را میبیند و خبری از درون رعنا ندارد.این باعث میشود که عماد نسبت به موضوع مشکوک شود و خودش برای پیدا کردن متجاوز دست به کار شود.     عماد سوییچ ماشین، موبایل و مقداری پول آن مرد متجاوز را درون کشو میبیند و بعد وانت آن مرد را پارک شده پیدا میکند.حال عماد تنها یک هدف دارد:انتقام از متجاوز.از اینجا به بعد عماد از یک همسر عاشق به همسری تبدیل میشود که تنها هدف خودش مهم میشود و به حرف های رعنا اهمیتی نمی دهد.همچنین آن معلم مهربان و آسان گیر به معلمی عصبی و خشن تبدیل میشود. برای عماد که حریم خصوصی موضوعی مهم بود در سکانسی بی اجازه وارد حریم دانش آموز که گوشی اش می باشد میشود.رفتاری که او با دانش آموزی که از او فیلم گرفته بود دارد باعث میشود او جلوی هم کلاسی هایش خرد شود در حالی که عماد میتوانست در خلوت به این موضوع رسیدگی کند.    رعنا وانت را گم کرده است.از این قسمت داستان جنایی میشود. عماد از طریق یکی از دانش آموزانش آدرس صاحب وانت را پیدا میکند و او را به خانه خالی خود میکشد.ولی به جای آن مرد جوان سرحال مردی سالخورده ای وارد میشود که حتی نمیتواند از پله ها بالا بیاید (شاید اگر جای پیرمرد همان جوان وارد خانه میشد،عماد او را می کشت). بعد از کمی گفت و گو عماد میفهمد که آن مرد متجاوز همین پیرمرد است و او را در خانه و درون کمدی تاریک زندانی میکند تا بعد از تئاتر با رعنا به سراغش بیایند.     پیرمرد حالش خراب است و بسیار پشیمان. از عماد و رعنا عذر خواهی میکند ولی این برای عماد کافی نیست عماد میخواهد انتقام بگیرد و آبرویش را ببرد. رعنا هم مخالف این کارعماد است تا این که پیرمرد از هوش میرود.عماد به خانواده اش زنگ میزند(ولی به اورژانس نمیزند). وقتی خانواده اش از راه میرسند حال پیرمرد از قبل هم بد تر شده است و ترس در چشمانش دیده میشوند تا این که عماد از او میخواهد که به اتاق بیاید و با او تسویه حساب کند.او اول پول و سپس قرص ها درون کیسه پلاستیکی میگذارد و بعد هم سیلی و شلیک آخر!! پیرمرد روی پله ها از هوش میرود و با آمبولانس به بیمارستان منتقل میشود.رعنا از قبل هم عصبی تر است و چیزی نمیگوید و عماد را در خانه تنها میگذارد.    بعد از آن سیلی و فضای پر از استرس و احساسی،وارد فضایی تعقلی میشویم.در واقع بیننده را به فکر کردن دعوت میکند همانند رعنا و عماد که رو به روی آینه به خودشان فکر میکنند.وقتی که رعنا و عماد آن ماسک را به صورت میزنند، تبدیل به شخصیتی دیگر میشوند و با خودشان متفاوت اند.در واقع انسان ها آنچه دیده میشوند نیستند و پشت آن صورتک های زیبا چهره ی دیگری نهفته است. ارتباط تئاتر با فیلم: ویلی فروشنده ای ساده است و درآمد چندانی هم ندارد.در قسمتی از این اجرا میبینیم وقتی که از حمام خانه ویلی ،خانم فرانسیس بیرون می آید ،آبروی ویلی جلوی فرزند بزرگش بیف می رود.بعد از مدتی ویلی ورشکسته میشود و همه چیزش را از دست می دهد. در آخر هم خودکشی میکند و لیندا(همسرش) را تنها میگذارد که همسری بسیار وفادار بود و بی پولی ویلی برایش موضوعی مهم نبود. این داستان در واقع داستان همان پیرمرد و همسرش می باشد که پیرمرد از وفاداری همسرش سوءاستفاده کرده بود. مرگ ویلی هم به گونه ای به رابطه عماد و رعنا اشاره دارد که در نمایش مرگ فروشنده با مرگ ویلی رابطه پایان یافت و در واقعیت هم رابطه رعنا و عماد با اتفاقی که برای پیرمرد افتاد پایان یافت. پس مرگ ویلی نمادی از پایان یافتن رابطه عماد و رعناست. (ما تصویری از مستاجر قبلی و پسرش در فیلم نداشتیم.اما کتی و پسرش(سجاد) به گونه ای نقش همان زن و فرزندش را بازی میکردند) نکات منفی فیلم:     عماد در نیمه دوم فیلم بسیار در نقش خود فرو رفته بود و نقش سایر بازیگر ها تیره تر شده بودند.به عبارتی فیلم شخصیت محور شد. نقش رعنا هم در نیمه دوم فیلم به طور کامل از بین رفته بود در حالی که در ابتدا نقش اصلی داستان بود.      فیلمبرداری به گونه ای بود که باعث گیج شدن و سردرگمی تماشاچی میشد و در بسیاری از سکانس های فیلم دوربین ثابت نبود و این لرزش های فیلمبرداری باعث اذیت شدن تماشاچی میشد .در حالی که در فیلم های قبلی آقای فرهادی یعنی "درباره الی" و "چهارشنبه سوری" این نوع فیلمبرداری بسیار دلنشین و جذاب بود. "آنتونیویی" و "میزوگوچی" در فیلم های خود از این سبک فیلمبرداری استفاده میکردند و سبب میشد که بیننده در جنبه روانی فیلم کاملا غرق شود اما فیلم فروشنده احتیاجی به این فیلمبرداری نداشت.     مقدمه فیلم کمی طولانی بود ولی کاملا هوشمندانه بود چرا که باعث خستگی بیینده نمیشد و در ادامه فیلم نقش طولانی بودن مقدمه را میفهمیم.     موضوع حمام تا پایان فیلم به طور کامل برای ما روشن نشد و تا پایان فیلم معلوم نبود که چه بر سر رعنا آمده است.البته این ابهام ها از شگرد های آقای فرهادی می باشند به طوری که در فیلم جدایی هم این ابهام برای ما وجود داشت.در واقع آقای فرهادی بخش هایی از فیلم را به تصویر نمیکشد و آن قسمت ها را به عهده ذهن بیینده میگذارد تا در ذهن خود تجسم کند. اصغر فرهادی:"من دوست دارم وقتی که تماشاگر سینما را ترک می کند بخش هایی از فیلم را در ذهنش ادامه دهد و آن سکانس ها را خودش با تخیلش بسازد."     پایان فیلم کاملا باز تمام شد.در جدایی هم پایان باز بود :یا با مادرش می رفت یا پدر.در فیلم هیس دختر ها فریاد نمی زنند هم پایان باز بود:یا قصاص میشد یا نه.ولی در فیلم فروشنده داستان برای ما تمام نشد و گزینه ای برای انتخاب پایان فیلم نداریم به عبارتی قصه فیلم نیاز به تمام شدن داشت.     تکراری بودن بازیگر ها و همچنین شباهت های بسیار فیلم های آقای فرهادی به یکدیگر از دیگر نکات منفی فیلم میباشد. حرف آخر: انسان محصول شرایط و محیط است و جبر و اختیار است که انسان را می سازد. فرض کنید مولانا هیچ وقت به شمس بر نمیخورد یا همسر "لیزا دل ژکوندو" پیشنهاد کشیدن نقاشی "لبخند مونالیزا" را به "لئوناردو داوینچی" نمی داد. درفیلم فروشنده هم اگر رعنا به جای حمام در آشپزخانه کار میکرد یا در اتاق خوابیده بود یا اگر قبل از آن اتفاق، رعنا و عماد تلفنی صحبت نمیکردند، قصه به طور کامل عوض میشد.درواقع اگر هر مولفه ای عوض میشد این اتفاق ها نمی افتاد.تمام این اگر هاست که داستان را میسازد. جذاب ترین و بحث برانگیز ترین قسمت فیلم همان سیلی عماد به پیرمرد است.حتما روی آن فکر کنید و درگیرشوید.