جستجو در سایت

1395/08/05 00:00

تجاوز به مغز مخاطب

تجاوز به مغز مخاطب

به نام خالق هنر
به ياد يدالله نجفي
فروشنده شاهكاري ديگر از اصغر فرهادي كه نبوغ بي اندازه او در قصه گويي و بيان بصري نيازي به تعريف ندارد. 
فروشنده برخلاف بقيه آثار فرهادي با يك حادثه و ضربان بالا شروع ميشود و در ادامه داستان به نرمي پيش ميرود و سرنخ هايي كه پي در پي در فيلمنامه قرار ميگيرد . تصويري خارج از كليشه از يك تجاوز و مبهم قرار دادن داستان تا پايان فيلم و سرنخ هايي كه فرهادي بسيار حرفه اي در فيلمنامه قرار داده است . نكات قابل اشاره در فروشنده اشاره فرهادي به سانسور در هنر و مخصوصاً تئاتر باتوجه به صحنه اوليه تمرين تئاتر . نقد نظام آموزشي ايران باتوجه به كتاب هاي اهدايي عماد به كتابخانه مدرسه و برگردانند آنها از سوي مدير درجهت مناسب نبودن آنها براي دانش آموزان كه نشان از فضاي بسته مدارس و عدم اجازه استفاده از كتب غير درسي در مدارس ميباشد كه با يك صحنه كوتاه اين واقعه به بهترين نحو نقد شد . اشاره به وضعيت مراجع قضايي و انتظامي ايران باتوجه به صحنه اي كه همسايه در جواب اينكه شكايت صورت نگرفته است ميگويد كاره خوبي كردي!!! چون در آخر ميگفتن چرا خانومِ خودت درب را باز كرد !!!. 
فرهادي در فيلم اداي احترام خود را نسبت به داريوش مهرجويي و غلامحسين ساعدي به بهترين شكل نشان داد . 
عده اي تندرو اين فيلم را بي غيرتي ميدانند ولي فقط با كمي دقت و باتوجه به شرايط شكايت كه ذكر كردم ، عماد بهترين كار را براي پيدا كردن شخص متجاوز صورت داد و برخورد و رفتار عماد نشان از اعتقاد و غيرت او ميباشد و در صحنه اي كه مشغول خوردن شام هستند به راحتي قابل مشاهده است . 
فرهادي در فيلمهايش يك بحث هميشگي است و آن دروغ است . موضوعي كه در درباره الي ، جدايي ، چهارشنبه سوري و گذشته به راحتي قابل درك است و موضوع اصلي حول محور دروغ ميچرخد ولي در فروشنده شرايط فرق كرده و دروغ در لايه هاي ديگر فيلمنامه قرار گرفته شده است . دروغ بابك به عماد درخصوص اطلاع نداشتن از وضعيت آهو (مستاجر قبلي) كه بعد با شنيدن صداي او در پيغامگير تلفن براي عماد و مخاطب و همچنين نگاه مكث دار به لباسي كه خودش براي آهو خريده است همه چيز براي مخاطب روشن ميشود . 
توجه به فرهادي به ريز ديالوگ هايي كه نوشته است و معماري آنها واقعا قابل ستايش است ، به طوري كه هيچ جمله اي بي دليل در فيلمنامه قرار ندارد . 
سرنخ هاي فيلمنامه كه شامل وانت ، جوراب ، موبايل و سويچ ماشين ، سيمكارت سوخته در ابتداي كشف چندان مهم به نظر نمي آمدند و با پيشروي داستان تك تك آنها مورد استفاده قرار گرفت .
قاب بندي هاي فيلم امضاي هميشگي فرهادي را دارد و پلان هايي كه فقط او ميتواند به آن شكل كارگرداني كند . 
فيلمبرداري به بهترين شكل صورت گرفته است و حس معمايي بودن داستان را دوچندان ميكند . 
ميزانسن هاي كارگردان و دكوپاژ هاي هر پلان كاملاً مهندسي شده صورت گرفته است و به راحتي ميشود گفت كه هيچ سكانسي در فروشنده بيهوده نيست . 
تناسبي كه در فيلمنامه طراحي شده از نگاه من بسيار عالي صورت گرفته . تناسب ميان واكنش شهاب حسيني در قبال دانش آموزي كه موبايل داشت و شخص متجاوز كه در هر دو مورد اقدام به گفتن موضوع به خانواده را داشت.
بازي ها يكي از يكي بهتر و عالي تر صورت گرفته و شهاب حسيني يكي از بهترين هاي خودش را در قالب يك كاراكتر درون گرا را داشت و همچنين ترانه عليدوستي خيلي خوب ايفاي نقش كرد و به نظر شخصي من فريد سجادي حسيني بسيار عالي ايفاي نقش كرد و يكي از تاثيرگذارترين شخصيت هاي فيلم بود . 
پايان فيلم و پايان تئاتر هردو با مرگ بود . مرگ فروشنده آرتور ميلر و مرگ فروشنده اصغر فرهادي . در صحنه پاياني كه ويلي لومن (فروشنده در نمايش مرگ فروشنده) در تابوت است و همسرش برايش گريه ميكند و صحنه اي كه شخص متجاوز (فروشنده لباس با وانت) در راهرو درازكش افتاده و در حالت مرگ است . البته كه طراحي داستان بر اساس شباهت عماد به ويلي لومن است كه نشان دهنده آن است كه هر دوي آنها مردانِ خوبي هستند . 
در پايان كلام بايد گفت فروشنده شاهكارِ ديگري از استاد فرهادي است ولي از نظر شخصي من كماكان جدايي نادر از سيمين و بعد از درباره الي بهترين هاي او هستند . 
در اين نقد سعي داشتم هرآنچه صحيح برداشت كردم را بنويسم و از مطلب هجو و بيهوده اي كه اتفاقاً باعث بُلد شدن و بيشتر ديده شدن ميشود پرهيز كنم وگرنه سوژه هاي زيادي براي منتقدين تندرو و منفعت طلب است كه هر مدل وصله را به اصغر فرهادي و فيلمش بچسبانند . يك نمونه مثال ميزنم فقط درجهت آنكه آن دسته از منتقدين بفهمند چيزهايي كه از لايه هاي فيلم بيرون ميكشند تماماً بي ارزش هستند . درسكانس ابتدايي فيلم كه خانه در حال تخريب است شخصي ناتواني به اسم "حسين" قادر به نجات خود نيست ....! بقيه اش باشد براي منتقدين صاحب نام :)