جستجو در سایت

1402/06/11 00:00

«بی‌مادر» متوقف در کلیشه‌های رایج

«بی‌مادر» متوقف در کلیشه‌های رایج

 روایت داستانی در این فیلم به بدترین شکل با تأکید‌های تکراری شکل گرفته و این به دلیل نقص‌های شدید فیلمنامه است که توان کافی برای پیشروی ایده را ندارد، بنابراین درامی شکل نمی‌گیرد. موضوعی که طرح می‌کند پیشرونده نیست و فارغ از بستر‌سازی مناسب است. فیلمساز در اولین ساخته‌اش دنبال ایده‌ای تکراری رفته است.
معمولاً فیلمسازان اولی برآیند نسبتاً استانداردی در متن و اجرا دارند، اما بی‌مادر درجا می‌زند و نمی‌تواند از ایده‌اش به یک اثر سینمایی برسد.
هیچ منطقی در شکل‌گیری موضوع نیست و انگار فیلمساز مسئله‌ای برای روایت ندارد، بی‌مادر بازیگران خوبی دارد، اما کارگردان نتوانسته از این بازیگران استفاده کند.
حضور امیرآقایی یا میترا حجار و پردیس پورعابدین هیچ امتیازی برای فیلم محسوب نمی‌شود، چون علت و معلولی در کار نیست و حتی انگیزه‌های مناسبی در علاقه تدریجی امیرعلی و مهروز نمی‌بینیم و اساساً چرا باید چنین علاقه‌ای شکل بگیرد؟
از این مناسبات خامدستانه می‌شود به اینجا رسید که فیلمساز دستش برای جلوبردن فیلمش خالی بوده و هیچ پردازش انسجام‌یافته‌ای برای ادامه دادن به قصه‌اش نداشته و نتوانسته است احساس درست را دربیاورد، حتی نسبت مادری مهروز به پسرش در سطح مانده و مهروز بیشتر از اینکه پسرش درگیر با سرطان باشد، انگار خودش بیمار است. اکت‌های او به شدت تصنعی و ایستاست.
حس مادری شکل نگرفته و رابطه زن و شوهری امیرعلی و مرجان تبدیل به رابطه متقاعدکننده‌ای نمی‌شود و البته گنگ و نامعلوم است که چرا این زن و شوهر اقدام به بچه‌دارشدن نمی‌کنند!
فیلمساز می‌توانست یک پنهان‌کاری در امیرعلی یا مرجان ایجاد کند، یعنی یک بیماری خاص که موجب ناباروری می‌شود، اما سعی داشته در مسیر تکرار حرکت کند، به همین دلیل توقعی نمی‌شود از کارکرد فیلمنامه و شخصیت‌پردازی داشت.
فیلمساز سرگرم پارادوکس‌سازی موقعیت شهری و انسانی و مرزبندی در زیست و جایگاه آدم‌ها و نگاه‌شان به موقعیت‌های زندگی بوده است، البته این می‌توانست به مسئله فیلم تبدیل شود که نمی‌شود و فیلمساز در مسیر هموار قدم برمی‌دارد و نمی‌خواهد وارد گره‌افکنی هیجان‌برانگیزی شود و بیشتر دوست دارد سوءتفاهم زن و شوهری بسازد که شاید خیانتی هم در پس آن باشد، اما جواب نمی‌دهد.
امیرعلی روانشناس است، اما هیچ کارکردی در کلیت فیلم ندارد و حتی نمی‌تواند کمکی به شخصیت‌سازی او کند. از دکتر بودن او و مرجان فقط لاکچری بودن نوع زندگی‌شان را می‌بینیم که آن هم کارکرد غلوشده‌ای دارد، حتی دکتر بودن مرجان هم تکراری است؛ دکتر زنانی که خودش بچه‌ای ندارد.
به نظر می‌رسد فیلمسازی برای فاطمی بیشتر از اینکه یک هنر باشد تا از آن نوآوری پدید بیاورد، بیشتر درگیر موضوعی بوده که کاملاً تلویزیونی پرداخت شده است. ظاهراً فیلمنامه‌هایی مانند بی‌مادر ابتدا برای تلویزیون نوشته و حالا به هر دلیلی از سوی تلویزیون رد می‌شوند و سر از سینما درمی‌آورند!
کاملاً مشخص است که فیلمنامه کشش سینمایی ندارد و حتی چیدمان موقعیت‌ها و میزانسن‌ها هم تلویزیونی است، در این شرایط نمی‌شود از بازیگران هم انتظار خاصی داشت، چون فیلمنامه و شخصیت‌پردازی لنگ می‌زند و این موارد در بازی بازیگران هم تأثیر منفی گذاشته است، البته بازی کوتاه پژمان جمشیدی تا حدودی می‌تواند تأثیرگذار باشد و آن هم به دلیل جدی بودن نقش اوست، اما بازی امیر آقایی و میترا حجار فارغ از اکت مناسب با نقش‌شان تکراری به نظر می‌رسد.