"برادران لیلا"

" برادران لیلا": لیلا و برادران
یکی از رسالت های سینما بازتاب جامعه ای است که در آن متولد شده است؛ جامعه ی در حال گذر و گذار ایرانی نیز همراه با تغییرات و تحولات گوشه ای از قاب سینما را در بر می گیرد. فیلم سینمایی"برادران لیلا" که در ظاهر آینه ی بخشی از جامعه می باشد و عنوانش نوع رابطه ی صاحب اسم با دیگر شخصیت های فیلم را به یدک می کشد، از خانواده ای می گوید که به علت فقدان پایگاه قدرتمند مالی و عاطفی، بحران های متفاوتی را تجربه می کند. بحرانی که پس از نهاد خانواده، جامعه را در برگرفته و شخصیت های فیلم را در سراشیبی سقوط قرار می دهد.
لیلا، میان چهار برادر، تک دختر خانواده ای از طبقات پایین جامعه است که بخشی از مشکلات خانواده به ویژه مالی را به دوش می کشد. اوکه از قضا تنها فردی است که در خانواده ثبات شغلی دارد، به برادران خود، جهت ایجاد شغلی مطمئن ( خرید مغازه ) کمک کرده و به همراه آنان برای بدست آوردن چند سکه ی ذخیره ی پدر سالخورده اش تقلا می کند. پدر نیز، که سالیانی به علت نداشتن جایگاه معتبر اجتماعی و مالی از توجه و احترام فامیل محروم بوده، حاضر می شود برای به دست آوردن این احترام، پس انداز خود را که می تواند کمک بزرگی برای اشتغال فرزندانش باشد، در مراسم فامیل ( به عنوان هدیه ی عروسی ) هزینه کند. در پایان، نیز در گیرودار مخالفت فرزندان با این عمل و تنش های پس از آن، فیلم با مرگ پدر پایان می رسد.
اگر موضوع فیلم تیتر یکی از صفحات حوادث روزنامه شود، احتمالا اینگونه گفته خواهد شد که پیرمرد رنجوری پس از آن که فرزندانش اقدام به ربودن پس انداز وی که شامل چند سکه ی طلا می باشد، کارش به سکته و سپس به مرگ کشیده می شود. عنوانی که می تواند پر سروصدا جلو کند، اما ورای این عنوان چند خطی، فیلم از عناوین دیگری نیز سخن می گوید. در واقع، جدای از تأثیر و نقش بازدارنده ی بحران اقتصادی در چرخه ی بهبود و پیشرفت جامعه، آنچه بیش از همه در فیلم محل توجه و بررسی است و سلسله حوادث فیلم با محوریت آن صورت می گیرد، نقش ناهمگون و معیوب نهاد خانواده است که رشته ای از نابسامانی ها را در میان افراد و اعضای خویش ایجاد کرده است.
لیلا و برادران در خانواده ای بزرگ می شوند که در ظاهر، پدر خانواده هیچ گونه تلاشی جهت تامین آتیه فرزندان و رشد آنان نداشته و آنگونه که در فیلم گفته می شود در تصمیم های مهم زندگی نیز با تحمیل اجباری خواسته های خویش، مانع رسیدن فرزندانش به خواسته هایشان بوده است. در مورد مادر خانواده نیز اگرچه از میان دیالوگ های رد وبدل شده، گاهی شاهد نگرانی مادرانه ی وی نسبت به زندگی و آینده ی فرزندانش می باشیم، ولی در عمل، هیچگونه حمایتی از طرف او و همسرش دیده نمی شود و حتی در جاهایی هر دو با اشارات و طعنه ها مهر و توجه خویش را نسبت به تنها دخترشان دریغ می کنند. اکنون نیز که فرزندان در شدیدترین حالت نیاز مالی قرار گرفته اند، پدر و مادر خانواده کماکان از خود سلب تعهد و وظیفه نموده و بیشتر از طریق باج دهی در صدد جبران حقارت هایی می باشند که اینهمه سال از طرف آشنایانشان به آنان تحمیل شده است.
در واقع عملکرد چنین خانواده ای نه تنها فرزندان را در انتخاب مسیر درست زندگی دچار اشتباه کرده بلکه گاه آنان را ناگزیر به انتخاب بیراهه و حتی ارتکاب رفتاری غلط نموده است؛ همچون ماجرای کلاه برداری یکی از آنان ( منوچهر ) و فرار او از کشور یا در انتها سیلی زدن لیلا به صورت پدر.
بدون شک تصویر چنین خانواده ای دردی عمیق آمیخته با تأسف فراوان و حیرت از اینکه مگر اینگونه می شود برای تماشاگر به همراه دارد و در نهایت آه کشیدن و پرسش های بیشمار که به گمانم برای بیننده بی هضم و انحلال در ذهن ته نشین می شود.
اگرچه مخاطب ایرانی تنش های موجود در فیلم را می شناسد و برای او روشن است که فراز و فرود اقتصادی و در کنار آن عدم حمایت خانواده می تواند شخصیت های فیلم را دچار فلج و نقصان معیشتی کند؛ اما فیلم با برخی ارجاعات و مفاهیم گاه به انسجام منطقی روایت آسیب زده و از باور پذیری آن می کاهد. مفاهیمی که به ویژه در مورد نوع ارتباطات و انتظارات میان والدین و فرزندان و همچنین شکل گیری تیپ های شخصیتی نیازمند تأملی بیشتر می باشد.
به طور مثال در مورد نوع ارتباط فرزندان و والدین در جامعه ایرانی، در مرحله ی گذار از سنت به مدرنیته، اگرچه شاهد تغییر سبک زندگی خانواده ها می باشیم، اما ارتباط از نوع وابستگی فرزندان به والدین تا سنین بزرگسالی به ویژه از لحاظ مالی در اغلب خانواده های ایرانی وجود دارد که البته در برخی از آنان به دلایل گوناگون تا میانسالی فرزندان نیز ادامه پیدا می کند. با درک و پذیرش شرایط پیچیده ی جامعه که منجر به بالاتر رفتن سن استقلال فرزندان شده، این مسئله در برادران لیلا قابل اغماض نمی باشد که چگونه چهار برادر که حداقل سن آنان بیش از 35 سال می باشد، همزمان و همچنان به خانواده ی خویش ( پدر و مادری سالخورده و تنها خواهر ) وابستگی مالی داشته و توقع یاری بیشتر نیز دارند. اگر باز هم بپذیریم که علت این شرایط عدم داشتن امکانات و اسباب رشد و وجود عامل های محرومیت از طرف خانواده و جامعه می باشد، ولی باز هم نمی توان در مورد میزان تلاش و همت این چهار برادر( جز بداقبالی یکی (علیرضا) که از محل کار اخراج می شود ) برای بدست آوردن حرفه ای مشخص در طول زندگی سپری شده شان اندیشه نکرد، به گونه ای که در هیچ جای فیلم به حرفه و استعداد خاصی از آنان اشاره نشده، جز جایی که به گذشته ی خوب تحصیلی یکی از آنان ( منوچهر ) اشاره ای شده است. اینکه به قول خواهرشان لیلا اینهمه سال نتوانسته اند صاحب حرفه ای با درآمد قابل قبول شوند؛ یکی از علت هایش می تواند بی کفایتی آنان می باشد. در اینجا مخاطب با آگاهی از این مهم، مکث کرده و در مورد میزان حقانیت مطالبه گری فرزندان از خانواده دچار تردید می شود.
از دیگر ارجاعات فیلم که باز می تواند به تیپ های شخصیتی معرفی شده اشکال وارد کند، این است که به طور مثال یکی از برادران متاهل ( پرویز ) که گویا راه و روش خانواده ی پدری را ادامه داده، با علم به وضعیت مالی خویش، دارای چندین بچه ی قد و نیم قد می باشد. در اینجا نیز، نمی توان به بی لیاقتی فردی که بدون استطاعت مالی اقدام به تشکیل خانواده ای پرجمعیت کرده است، اشاره نکرد. فردی که گاه برای ارتزاق خود و خانواده اش حتی متوسل به دو تخم مرغ و اندکی سوسیس خانه ی پدری می شود. تصویری که نه می توان با آن همذات پنداری کرد، نه دل سوزاند و نه حتی علتی منطقی برای آن یافت. در مورد این شخصیت نیز در جایی دیگر مشاهده می شود که در محیط کارش که نظافت در مجتمعی تجاری است، برای امرار معاش چشم به تک هزار تومن های افرادی دارد که به آنجا مراجعه می کنند، که باز هم برای مخاطب ایرانی این بار بیشتر از اینکه مایه ی تاسف باشد، مضحک و خنده دار می آید.
و اما مسئله ی قابل تامل دیگر بخش های مربوط به توصیف بازار ارز و وضعیت عدم ثبات اقتصادی جامعه می باشد. آنجا که در لحظه های پایانی فیلم، فرزندان پس از فروش سکه و اقدام به باز خرید آن با سیر صعودی بهای سکه غافلگیر شده و لحظه به لحظه برتنش و التهاب آنان افزوده می شود. تماشاگر آشنا به وضعیت جامعه ی خویش از این میزان حیرت برادران فیلم شگفت زده می شود؛ به ویژه وقتی در جایی از فیلم دیده می شود که برادران قبل از فروش سکه با رصد قیمت در جریان این عدم ثبات قیمت ها قرار گرفته بودند. بنابراین منطقی است که مخاطب انتظار داشته باشد که شخصیت های مذکور بتوانند با رصد وضعیت موجود، میزان نوسان احتمالی قیمت ها را پیش بینی کنند و یا بطور مثال یکی از برادران ( منوچهر ) در این حین محتاطانه تر عمل کرده و ریسک معامله ای نامعلوم را آن هم با جیب و دستی خالی به جان نخریده باشد. در اینجا نیز مخاطب در کنار درک فشار موجود (اصرار پدر به بازگرداندن سکه ها ) باز هم از اینهمه بی تدبیری برادران به علت عدم آگاهی از تورم موجود و شرایط اقتصادی که گویا در جامعه ی دیگری زیست کرده، متعجب شده و قادر نمی باشد برخی کنش ها و واکنش های رفتاری مشاهده شده را در واقعیت بیرون شبیه سازی کند.
در پایان، با علم به اینکه خانواده و جامعه به عنوان اولین نهادها و ستون های حمایتی در بارور کردن استعدادها و تنومند کردن توانایی های افراد و ایجاد امنیت مالی و عاطفی نقش چشمگیر و بسزایی دارند ولی با نگاه به برخی افراد که در اوج محرومیت توانسته اند به توانمندی برسند، نمی توان تمام عوامل رشد را فقط به خانواده و جامعه ای نسبت داد وقتی که خود منفعلانه رفتار نموده و برای رشد و پیشرفت خویش همت بلندی نداشته ایم.