(شب پر از نامرده!!!)

"رگ خواب"روایت آدمی است بی ثبات، شخصی که در زندگی و روابط و احساساتش هیچ گونه ثباتی ندارد و تنوع طلب است و از چنین فردی انتظاری نیست که در رابطه و عشقش ثابت قدم باشد..(شب پر از نامرده!!!)
و در ادامه زنی که عاشق شده و با سادگی و زیبایی معصومانه خودش فقط و فقط عشق را طلب می کند ولی این کل داستان نخواهد بود...
بخش ابتدایی فیلم با (نریشن) لیلا حاتمی در نقش (مینا) آغاز می شود که بیننده را یاد فیلم " لیلا" داریوش مهرجویی می اندازد آن تک گویی منحصر به فردش که بی شک یکی از فیلم های خوب آن زمان (اواسط دهه هفتاد به بعد) بود.
مینا (لیلا حاتمی) زنی که در زندگی مشترک خود شکست خورده و احساس گناه می گند و حاضر نیست در کنار پدرش زندگی کند و فقط در تنهایی با او درد دل می کند. وی از عدم اعتماد بنفس رنج می برد و اکنون به دنبال تکیه گاهی در زندگی اش است.
کامران (کوروش تهامی) نقش یک عاشق جفا پیشه را به خوبی ایفا می کند، او از هر فرصتی استفاده می کند تا با مینا (لیلا حاتمی) ارتباط برقرار نماید، برایش صبحانه آماده می کند و او را به پیست اسکی دعوت می کند و حتی با او کاهگل (خاک) می خورد تا به او ثابت کند باورهای مینا (لیلا حاتمی) احمقانه نیست و در نهایت و در فرصت کمی می خواهد بداند که به او علاقمند است یا خیر. (پشت چراغ قرمز)
مینا (لیلاحاتمی) منطق ندارد و احساسات پاک او در ایفای نقش و (نریشن) او نیز بیان می شود. فقط و فقط به عشق فکر می کند و به دنبال تغییر بزرگی در زندگی خودش است. او حتی برای یک جمله فرانسوی وقت می گذارد و به دنبال ترجمه اش می رود و کامران (کوروش تهامی) را زیباترین و برازنده ترین مردی می داند که تا کنون دیده است و دیگر چاره ای جز عاشق شدن ندارد. کامران که متوجه می شود مینا (لیلاحاتمی) علاقه زیادی به کار در فست فود ندارد او را به یک خانه برای کاری دیگر دعوت می کند که بیشتر شبیه انبار است تا خانه، تا بدین طریق حاشیه امنیتی داشته باشد برای ارتباط بیشتر با زن صاحب فست فود، و اینکه با مینا (لیلاحاتمی) نیز بتواند در این رابطه باقی بماند.
مینا (لیلاحاتمی) و کامران (کوروش تهامی) ارتباط نزدیکی دارند و دیگر مینا (لیلاحاتمی) خیالش راحت است که یک شغل و یک سرپناه و از همه مهمتر یک مردی را دارد که حتی در خواب نیز این ماجرا، را تصور نمی کرد.(به زبان خودش قلب او تحمل این همه خوشبختی را نداشت).
تا اینجای کار همه چیز خوب پیش می رود اما مینا (لیلاحاتمی) خبر ندارد که قرار است طوفانی از بی رحمی و دروغ زندگی اش را تباه و به مرز نابودی بکشاند. همه چیز از صبح آن روز شروع می شود که کامران (کوروش تهامی) بر سر مینا داد می زند که دیرش شده و با بی علاقگی و عدم توجه به او خانه را ترک می کند.
از این به بعد مینا (لیلاحاتمی) فقط امیدوار است. امیدی بیهوده و عبث و انتظار می کشد، انتظار و انتظار و همچنان انتظار و دیگر هیچ چیز بمانند سابق نخواهد بود، مینا (لیلاحاتمی) سعی دارد این خانه متروک و خراب را زنده نگه دارد و خودش را نیز این چنین نمایان کند او دستی بر سر و روی خود و خانه می کشد تا یارش از سفر بازآید و شاید اوضاع مانند گذشته شود اما دیگر اینچنین نخواهد بود...
تحقیر مینا (لیلاحاتمی) از جایی شروع شد که کامران (کوروش تهامی) همراه خود یک گربه به خانه آورد و نگهداری از آن را به او سپرد و بعد به بدترین شکل ممکن به او خندید و احساساتش را خدشه دار کرد.
حالا دیگر هر حرکت کامران (کوروش تهامی) او را عذاب می دهد،دیر جواب دادن گوشی همراه، ترک کردن بی مورد سالن تئاتر و زجرآورترین آن حرکت ها گرفتن نور گوشی همراه روی صورت مینا (لیلاحاتمی) و آزار دادن او (گریه کن، گریه کن، حالا تا سه میشمارم بخند!!).
اوج حقارت مینا (لیلا حاتمی) در کلینیک دندانپزشکی بود آنجا که از کامران (کوروش تهامی) تقاضای پرداخت هزینه ی دندانپزشکی را داشت و به بدترین شکل ممکن تحقیر شد. مینا (لیلاحاتمی) زمانی فرو ریخت که کامران را همراه زن صاحب فست فود در فرودگاه دید و در هم شکست...
مینا (لیلاحاتمی) دیگر از هیچ چیز واهمه نداشت در نهایت تصمیم گرفت تا دیگر این سرنوشت بد دچار آن زن (زن صاحب فست فود) نشود و او را از این ماجرا با بالا آرودن روی او و نشان دادن برگه سونوگرافی با خبر می سازد.
مینا (لیلا حاتمی) از همان ابتدای داستان (ماجرای جدا شدن از شوهر سابقش) تصمیم خودش را نگرفته بود تا از زندگی اش درس بگیرد و حالا پس از تحمل این همه سختی و حقارت، از سقط جنین تا خوابیدن در گرمخانه و در نهایت از دست دادن پدرش تا مرز نابودی پیش رفت اما در پایان خود را اصلاح می کند و امیدوار به آینده است اما نه به مانند گذشته...
رگ خواب یک فیلم نسبتاً خوب و قابل احترام این روزهای سینمای ایران است. حمید نعمت ا... از هر ابزاری برای کار خود و روایت داستان (به بهترین نحو) استفاده می کند.
رنگ: که به خوبی در فیلم نمایان است رنگ های لباس مینا که در جایی شور و عشق و احساسات خود را نمی تواند پنهان کند و در انتها، پالتوی سفیدی که دیگر مثل سابق نیست و لک و نخ نما شده و تعبیری از درون اوست که پاکی او لکه دار شده و مورد تعرض قرار گرفته است.
موسیقی فیلم تا جایی که رابطه و احساس عاشقانه بین آن دو برقرار است از موسیقی و کلام فرانسوی استفاده شده که جا دارد اشاره کنیم به فیلم " در دنیای تو ساعت چند است؟ " با نقش آفرینی لیلا حاتمی که در آن فیلم نیز از موسیقی و کلام فرانسوی استفاده شده است.
در بخش بعدی و در تضاد با بخش ابتدایی فیلم باید به موسیقی و اثر همایون شجریان و سهراب پورناظری اشاره کرد. شعر زیبای حسین منزوی که انتخاب این شعر نیز بی ربط و جدا از فیلم نبوده و در هنگام پخش موسیقی، جریان فیلم در جایی است که مینا (لیلا حاتمی) در ناامیدی و در تاریکی مشغول به رانندگی است یعنی در بیراهه و ناامیدی سیر می کند و مقصدی برای زندگی اش ندارد...
استفاده از معماری و لوکیشن مناسب (مرتبط با داستان)، آن خانه که بیشتر شبیه انبار بود و مینا قصد دارد با مرتب کردن و تمیز کردن آن به انتظار مردی بنشیند که عاشقش شده و یا در نمای باز و فرسوده بودن ساختمان نسبت به ساختمان های دیگر و اینکه رفت و آمد کامران و مینا از طریق پله های اظطراری و پشتی ساختمان صورت می گیرد در اینجا کامران به نوعی می خواهد این رابطه را مخفی نگه دارد و به مینا توصیه می کند از راهروی اصلی، ورود و خروجی به خانه نداشته باشد.
استفاده از گربه نیز می تواند نماد آوارگی باشد که به زندگی مینا آمد تا کامران (کوروش تهامی) با این کار،آوارگی را به او تحمیل کند.
فیلم دارای بخش های متضاد از هم (پارادوکس) "عشق و نفرت" آنجایی که مینا (لیلا حاتمی) نفرتش را روی زن صاحب فست فود بالا می آورد.
عدم تصمیم و سرخوردگی او در ابتدا و امیدوار و مصمم بودن او در انتها یا اینکه در آغاز از عدم اعتماد بنفس رنج می برد ولی در نهایت تصمیم گرفته که از خواب بیدار شود اگرچه در مراسم عزای پدرش است اما چهره امیدوار کننده ای از او شاهد هستیم. (حتی دندان خرابش را ترمیم کرده).
از ضعف های فیلمنامه ای باید به شخصیت مینا اشاره کرد که به حد باورناپذیری بی منطق است و جریان فیلم روند کندی دارد اما در انتها آوارگی،تصادف و گرمخانه همه این ها به سرعت اتفاق می افتد و سطحی به آن پرداخت شده است. در مورد روند کند در فیلم های ایرانی باید ذکر کرد تماشاگران ایرانی بر خلاف اکثر تماشاگران دیگر کشورها بویژه فرانسه دارای حوصله و دنبال کردن روند کند جریان یک فیلم نیستند و سریعاً به این موضوع اعتراض می کنند یا برخی صندلی های خود را ترک می کنند.
حمید نعمت ا... با استفاده از تمامی ابزار موجود (موسیقی،رنگ،معماری و ...) داستان را به قاب تصویر در آورد.
"رگ خواب" فیلم سانتیمانتالی نیست و یکی از بهترین های این روزهای سینمای ایران است و تمام بخش هایش چه بازی خوب لیلاحاتمی و کوروش تهامی و همچنین قاب بندی عالی و عمق رنگ مناسب و میزانسن خوب، همه و همه دست در دست هم دادند تا شاهد موفقیت کم و بیش این فیلم باشیم.