تجلی یک عصیان

هنگامي كه به ميانه هاي فيلم رسيده بوديم ، هر لحظه منتظر بودم كه خيزش و خروج تدريجي مخاطبان – كه حركتي است معمول و تجربه شده براي اعتراض به صفر تا صد فيلم – آغاز شود ؛ ولي خوشبختانه اين اتفاق در مقياسي كوچك و تعدادي اندك رخ داد. احتمالا هم آن هايي بودند كه با تصور كمدي بودن اثر ، روانه ي سينما شده بودند و در مواجهه با اين نمايش دور از انتظار ، حوصله ي بودن و نخنديدن را نداشتند.
تماشاي «نگار» تجربه اي شيرين و دل نشين بود ؛ چون كه در بيشتر پلان هاي فيلم ، حضور و ظهور خود حقيقي رامبد جوان را مي ديدم. صداقت بود در كلام فيلم و فيلمساز. يعني در فيلمنامه وبه ويژه اجرا ، ذهن مشوش ، رها ، بي حد و مرز و گاهي كودكانه و از همه مهم تر عصيانگرايانه ي جوان را مي شد حس كرد و فهميد.
مي توان گفت رامبد با ساخت «نگار» قمار كرد ؛قماري كه يك سرش طلا بود و سر ديگرش بلا. چون كه مخاطب ايراني براي بعضي هنرمندان عادت به ساختن «پيشفرض» دارد. براي مثال در دهه شصت و هفتاد ،جمشيد هاشم پور را با (( قهرمان يكه بزن و هميشه فاتح با موي تراشيده و ... )) مي شناختند. در اين شرايط اگر هاشم پور در «عشق و مرگ» حاضر مي شود ، مخاطب - البته عام - چندان توجهي به او نمي كند. براي بازيگراني ديگر در همان دوره مثل عليرضا خمسه ،اكبر عبدي ، ابوالفضل پورعرب ، بيژن امكانيان و چهره هاي ديگر با پيشفرض هاي گوناگون ، هم وضعيتي مشابه وجود داشت.
حالا با همين معيار ،پيشفرض هاي بيننده را براي رامبد جوان به راحتي مي توان دريافت. با عقبه ي «خانه ي سبز» ، «گمگشته» ، «كت جادويي» و «مسافران» در تلويزيون. بعد از قهقهه هاي مخاطبان براي «ورود آقايان ممنوع» و «پسر آدم دختر حوا» در سينما. ( البته با استثنائاتي چون «گناهكاران» و «پريدن از ارتفاع كم» ). و بخصوص بعد از پخش حدود 600 برنامه ي پرطرفدار«خندوانه».
اكنون با «نگار» مواجه مي شويم. با فيلمي نو و كمتر تجربه شده در سينماي ايران و البته بسيار نزديك و عجين با جهان روحي و فكري سازنده. فيلمي كه بيش از فيلمنامه ،به اجرا متكي است و در مسير اين اجرا با خلاقيت هايي روبرو مي شويم كه رابطه ي علي و معلولي ندارند و قرار است در فضايي خلسه گونه و كابوس وار ، تصاويري خارج از چارچوب هاي معمول به نمايش گذاشته شود؛ مانند صحنه اي كه نگار در ماشين را باز و بسته مي كند و جاي شب و روز عوض مي شود. ما اصلا وجوه منطقي اين كنش را درك نميكنيم و فقط حركتي است در جهت شكستن مرز رويا و واقعيت و آفرينش دنيايي سوررئال.
كارگرداني و نمابندي صحنه ي نخست ،تاثيرپذيري از «گناهكاران» فرامرز قريبيان را در نمايي مشابه كه جسد آسمان فرازمند را مي بينيم ، به ذهن مي آورد. فيلمي كه در كارنامه ي جوان بسيار ارزشمند است و با نقش آفريني درخشانش ، سيمرغ بهترين بازيگر مكمل مرد را برايش تصاحب كرد. معتقدم كه تجربه ي موفق گناهكاران و قرار گرفتن در جهان فكري فرامرز و سام قريبيان ، در ايده و ساخت نگار بي تاثير نبوده.
از سوي ديگر رگه هاي شكسپيري و تاثيرپذيري از نمايشنامه «هملت» را مي توانيم ببينيم ؛ در ظاهر شدن روح پدر- فرامرز وليان- بر فرزند - نگار وليان - و در ميان گذاشتن راز قتلش با او.
از نكات مثبت فيلم ،صحنه هاي زد و خورد بسيار خوبي است كه براي چند سكانس اكشن طراحي شده. بخصوص از اين حيث كه يك زن هم در محور اين اكشن قرار دارد كه در سينماي خودمان نمونه ي پررنگي از آن را به خاطر نداريم. حالا اضافه كنيد به اين طراحي خوب ،موسيقي هيجان انگيز و خوش نشسته ي كريستف رضاعي را كه برايش سيمرغ هم گرفت.
جمله اي كه از زبان فروتن مي شنويم و چند بار هم در جاي جاي فيلم تكرار ميشود ، درباره ي شخصيت پردازي ها و بازي ها صدق مي كند : براي من هدف نگاره ، بقيه وسيله اند. مي خواهم به اين برسم كه سنت شكني و آشنايي زدايي اين فيلم ،به بازي گرفتن از نگار جواهريان هم مي رسد. جواهريان حتماً از بازيگران سطح بالا ، گزيده كار و حرفه اي سينماي ماست با فهرستي از نقش هاي گوناگون و گاه متضاد : دختر مظلوم و معصوم «زير تيغ» / همسر زجركشيده و فداكار « طلا و مس » / دختر دمدمي مزاج و نوكيسه ي «هيچ» / زن ضد جريان ،متعصب و معترض «بي خود و بي جهت» / عروس بي آلايش ، دل نشين و خوش زبان « يه حبه قند » و حالا در «نگار» دختري كه حقش را مي خواهد ؛ به او بي توجهي مي كنند و ناچار مي شود كه رويه ي انتقامجو و پرخاشگر خود را نشان دهد و اسلحه بدست در ميان گروهي از مردان خونريز و خودخواه قرار بگيرد. لوگوي فيلم هم متناسب با هندسه ي شخصيت همين قهرمان طراحي شده ؛ رنگ قرمز و نوشتاري شبيه نار - به معناي آتش - . مختصات چنين كاراكتري ، شايد در نگاه نخست با جواهريان چندان قرابتي نداشته باشد ؛ اما او به خوبي از پس سختي هاي نقش برآمده.
در پايان به رامبد جوان و احسان گودرزي و يكايك عوامل ، براي اين تلاش تحسين برانگيز و عصيان ساختارشكن تبريك مي گويم. عقيده دارم كه « نگار» گامي است در راستاي تغيير ذائقه ي مخاطب ايراني. نيكوست كه رامبد ، اين آفرينش ساختارشكنانه را ،اين بار در سناريوهاي واقع گرايانه تر ، در كنار كمدي هاي شوخ و شنگ هميشگي اش ، ادامه دهد. شايد جهشي باشد براي احياي جسد سينماي حادثه اي و جنايي ايران كه بدون شك هواداران فراواني دارد.