زوال کلنل در کفشهایم کو

ترکیب مجموعه نامهای رضا کیانیان ، کیومرث پوراحمد ، فردین خلعتبری ، علیرضا زرین دست و رویا نونهالی به اندازه ای جذاب هست که تماشاگر را فارغ از نقدهای منتقدین به سینما بکشاند . خصوصا که فیلم به رابطه ی همسری رضا کیانیان و بهاره کیان افشار هم بطور ناملموس اشاره کند .
حبیب کاوه مردی میان سال است که بعلت بحرانهای روحی و کهولت سن دچار زوال حافظه و در واقع آلزایمر شده است . خود این ایده بخاطر کمتر تکراری بودن جذابیت فیلم را برای تماشگر دوچندان میکند. تماشاگری که برای دیدن بازی جذاب بازیگران به سینما می آید دست خالی به خانه باز نمیگردد .
فیلم بخوبی آغاز میشود . سکانس ابتدایی که با نرمال نبودن رضا کیانیان شروع میشود کنجکاوی تماشاگر را برای دیدن اثری متفاوت تحریک میکند . کنجکاوی ی که فقط تا نیمه های فیلم ادامه پیدا میکند و بعد از آن پور احمد محور داستان را به درامی عاشقانه در قالب بیماری بی رحم ادامه میدهد . فیلم مملو از سکانسهای دراماتیک و گاها گریه دار است ولی در حقیقت در همین حد هم باقی میماند . داستانک ها و شخصیت های ضروری اضافی لطمه زیادی به داستان فیلم زده اند و بیشتر از اینکه بتوانند داستان فیلم را از خطی بودن برهانند به گیج کردن مخاطب افزوده اند .
تاثیری که ضعفهای فیلم نامه در زمین خوردن فیلم داشته انکار ناپذیر است . پیداشدن یهویی سرو کله ی همسر حبیب بعد از سالها کینه ورزی و لجاجت و عوض شدن نظرش فقط با فهمیدن نرسیدن نامه هایش به حبیب قابل پذیرش برای مخاطب نیست . یا اینکه مشخص نشد پدربزرگ بیتا با چه حرفهایی اورا برای بازگشت به ایران کنجکاو کرده و اصولا دلیل اصلی بازگشتش به ایران چه بود ؟ فقط آگاهی از سرنوشت پدری که سالهاست اورا ندیده و ازش تنفر داشته ؟ حضور شقایق فراهانی در نقش پرستار مورد اعتمادی که هنوز نیامده معتاد از آب در می آید چه جایی در فیلم نامه دارد ؟ چه پیامی میخواهد بدهد ؟ به زنان مطلقه اعتماد نکنید ؟ اعتباد بد است ؟
تمام سینماگران و سینما دوستان بخوبی میدانند که ضعف فیلم نامه را به هیچ روشی نمیتوان در فیلم پنهان کرد حتی پشت بازی فوق العاده ی کیانیان یا دیالوگهای نفسگیر سکانسهای پایانی رویا نونهالی .
بازی ها اما خیلی متناقض بود . بازی درخشان رضاکیانیان که مشخص بود برای این نقش با متخصص پزشکی یا بیماران مبتلا به این عارضه مشورتهایی داشته در کنار بازی مصنوعی مینا وحید که ادای لهجه ی انگلیسی فارسی ش توی ذوق میزد . لهجه ای که انگار بعضی جاها فراموش میکرد رعایتش کند . بقیه ی بازی ها هم چندان چنگی به دل نمیزد گرچه قابل پذیرش تر بود . رویا نونهالی خیلی کمتر از حد انتظار ظاهر شد که این ضعف بیشتر متوجه کارگردان است که نتوانسته یا نخواسته بازی بهتری از او بگیرد .
از سوی دیگر فیلم در نمایش حال وروز یک مرد آلزایمری شکست خورده ، منحط و روبه زوال خوب عملکرده است . اغلب کسانی که با بیماران آلزایمری به نحوی در ارتباط بوده اند این نکته را تصدیق کرده اند که فیلم خیلی دقیق به رفتارهای هیستریک و ترسها و رفتارهای آلزایمری ها پرداخته است . خانواده هایی که بچشم ، از بین رفتن عزیزانشان را میبینند وهیچکاری از دستشان برنمی اید را براحتی در این فیلم درک میکنیم و فیلم واگویه های حسرتهای تنهایی کسانی است که گرفتار عواقب کارهای خودشان هستند . عواقبی که بجز خودشان دامن دیگران راهم گرفته و اکنون این مواخذه ی دیگران است که بیشتر آزارشان میدهد .
قصه ی دوری عزیزان به دلایلی که شاید خود باعثش نبودند ولی به آن دچارند . سالهایی که هیچوقت برنمیگردند و حسرت داشتن کسانی که دیگر هرگز در خاطره هایشان هم جایی نداریم .
کفشهایم کو بیشتر از اینکه اثری قصه گو باشد اثری موقعیت ساز است . پور احمد (هرچند ضعیف) وضعیت شخصیتی را بیان میکند که میان جمع است و خود تنهاست . تنهایی که تا اخر عمر از آن خارج نمیشود . وضعیتی که هم اکنون خیلی از افراد جامعه به آن دچارند و شاید روزی ماهم با آن دچار شویم و روزی در حالی که حافظه ای خالی را مرور میکنیم دایما از اطرافیانمان بپرسیم کفشهایم کو؟؟