جستجو در سایت

1396/05/25 00:00

(فیلمساز قهرمان)

(فیلمساز قهرمان)

  

" فیلمساز قهرمان "

" بیست و یک روز بعد " اولین فیلم بلند سید محمدرضا خردمندان که امسال جز پر افتخارترین فیلم های جشنواره بین المللی کودک و نوجوان اصفهان بود موفق به کسب عنوان 7 جایزه شد و در جشنواره فجر سال 95 نامزد بهترین فیلم از نگاه تماشاگران بود که این روزها به اکران عمومی در آمده است.

یکی از نکات مثبت فیلم داشتن یک قهرمان کم سن و سال است که هدفش بهبودی بیماری مادرش است، در چهره اش امید موج می زند و مصمم است و برای تهیه داروهای مادرش به هر دری می زند.

دوستی و رفاقتی که در فیلم مشاهده می کنیم و سادگی که در روایت داستان با آن رو به رو هستیم بی نظیر است و این که دوستان او در کنارش هستند و در مسیر سختی که پیش رو دارد تنهایش نمی گذارند، دیدن چنین صحنه هایی بیننده را به یاد فیلم " بچه های آسمان " می اندازد.

قهرمان فیلم " بیست و یک روز بعد " تنهاست و باید به تنهایی بر مشکلاتش فائق آید و برای تهیه داروهای مادرش دست به هر کاری می زند، از ساخت فیلم و اجرای نمایش (نگه داشتن قطار) برای بچه های مدرسه گرفته تا شرط بندی در بازی پلی استیشن، تمامی این کارها را خود به تنهایی انجام می دهد و حتی برادر کوچکترش نیز نمی تواند در حل شدن مشکلات و جمع آوری پول به او کمکی بکند (سکانس جلوگیری مسافران از کشیدن ترمز اضطراری قطار). 

مرتضی (مهدی قربانی) با رسیدن به بیمارستان شاهد مرگ یک بیمار سرطانی است و با مشاهده این صحنه به دنبال خانواده بیمار فوت شده می رود و کلاه گیس بیمار را بر می دارد، به دیدار دکتر مادرش می رود، او که در ابتدا فکر می کند بیماری مادرش جزئی است اما پس از گفت و گو با دکتر متوجه می شود که این بیماری جدی است.

در ادامه کلاه گیس را برای مادرش می برد، اینجاست که پس از سخنان دکتر و مرگ بیمار متوجه می شود این امکان دارد که مادرش نیز این چنین شود، اما با هدیه دادن کلاه گیس به مادرش امید را به مادرش هدیه می دهد.

" بیست و یک روز بعد " فیلمی که توانسته اکثر مخاطبین سینما را راضی نگه دارد، اما در این فیلم در بخش هایی از آن شاهد ضعف شخصیت پردازی و در انتها با یک پایان بندی ضعیف روبه رو هستیم.

پدر سینا (امیر حسین صدیق) از سر ضعف و رسوا شدنش به مرتضی (مهدی قربانی) کمک می کند و قصد دارد افکار منفی مرتضی (مهدی قربانی) را نسبت به خود تغییر دهد و خود را انسانی خوب جلوه دهد ولی کمک او نیز به کار مرتضی (مهدی قربانی) نمی آید و در جایی دوربینی به او هدیه می دهد، که دیگر نیازی به دوربین ندارد.

در طول داستان دوستانی که در کنار او قرار دارند، ولی با توجه کم بودن سن و سالشان نمی توانند کمک قابل توجهی به مرتضی (مهدی قربانی) کنند.

به این شخصیت ها اشاره کردیم تا برسیم به این نکته، که گره های داستان چه خوب بود به دست همه باز می شد و افرادی که در کنار مرتضی (مهدی قربانی) قرار داشتند او را یاری می کردند تا گره های این مشکلات را باز کند یا حداقل بخشی از آن را حل کنند.

مرتضی (مهدی قربانی) از همان جایی که تلاش کرده به موفقیت رسیده و با ساخت فیلم و نوشتن فیلمنامه توانست به مادرش (ساره بیات) کمک کند و مزد زحماتش را بگیرد و سایر راه ها و میان برها از جمله شرط بندی راه به جایی نداشت.

جدا از این ها وقتی مخاطب با این داستان پیش می رود نمی تواند در پایان با رویا پردازی، داستان را به سرانجام برساند در جایی که می بینیم مرتضی (مهدی قربانی) قطار را نگه می دارد.

اما از این سکانس این برداشت را می توان داشت که قطار نمادی از مشکلات است و مرتضی (مهدی قربانی) با ایستادگی در برابر این مشکلات بر آن ها پیروز می شود.

"هر غولی (مشکلی) که میاد مرتضی اونارو میکشه و یه غول بزرگتر میاد اما مرتضی کم نمیاره و جلو همشون می ایسته"

در انتها باید اشاره کنیم به نقش آفرینی ساره بیات که کاری بی نقص را ارائه داد، و همین طور به بازی خوب مهدی قربانی و حسین شریفی اشاره کنیم و امیدواریم شاهد کارهای بهتری از این بازیگران نوجوان باشیم.

دیالوگ فیلم "بیست و یک روز بعد":

مادر (ساره بیات) به مرتضی (مهدی قربانی) :

ببین مرتضی خدا دنیا اینجوری ساخته،مثه همین بازی هاتونه هر غولی را که می کشی یه غول بزرگتر میاد اما تو دیگه کم نمیاری...