تنزل از علمی به فانتزی

تنزل از علمی به فانتزی
یادداشتی بر فیلم "کاپیتان امریکا جنگ داخلی" _ مصطفی سیدآبادی
کاپیتان آمریکا: جنگ داخلی (انگلیسی: Captain America: Civil War )
عموما ژانر فیلمهای تخیلی به دو گونه علمی_تخیلی و فانتزی_تخیلی تقسیم می شوند. فیلمهای تخیلی_فانتزی از منطق داستانی ضعیف تری برخوردارند و از تم تخیل در تمام اجزاء داستان(مثل شخصیت پردازی ها،داستان اصلی، خرده ماجراها، مکان داستان، زمان داستان، گره اصلی، گره گشایی و ...) بهره می برند. قطعن مخاطبین گونه علمی_تخیلی با فیلمهای فانتزی_تخیلی متفاوت است. فیلمهای فانتزی به دلیل ماهیتی که دارند به دنبال راضی کردن مخاطبین کم سن و سال تر هستند، تخیل فراوان، جلوه های ویژه بصری، و پرداختن به لایه سطحی داستان از ویژگی های اینگونه آثار است.
کودکان و در برخی مواقع نوجوانان عاشق این هستند که عروسک ها و اسباب بازی های متفاوتشان را کنار هم جمع کنند و با هم مقایسه و زور آزمایی کنند، ایده اولیه انیمیشن محبوب "داستان اسباب بازی" از همین جا می آید. شاید شما هم خاطرتان باشد این سوال همیشه برای نوجوانان وجود داشت که رامبو زورش بیشتر است یا آرنولد؟! و همیشه در تخیل هایشان این دو را با هم زور آزمایی می کردند و توضیح اینکه اینها دو قهرمان فیلم هستند با دنیای متفاوت داستانی بهیچ وجه قانع کننده نبود. حال مدتی است کمپانی های بزرگ فیلمهای کمیک استریپ مثل مارول با این ایده کودکانه قهرمان های فیلم های سوپر قهرمانی را کنار هم گرد می آورد و با زور آزمایی هایی که بازنده ای نداشته باشد سعی در جذب تمام مخاطبین آنها دارد. و همین مسئله باعث شده تا به منطق داستانی کمترین توجه ای نشود، بسیاری از این سوپر قهرمانها دنیای داستانی متفاوتی دارند که منطقن نمی شود کنار هم باشند اما کمپانی های پولسازی به فکر دیگری هستند. شاید همین دلیل کافی باشد که سری فیلمهای آیرون من را در گونه علمی_تخیلی بدانیم و سری فیلمهای اونجرز در گروه فانتزی_تخیلی.
"فیلم کاپیتان امریکا جنگ داخلی" با غرق شدن فراوان در تخیل و زیاد کردن تعداد سوپر قهرمان ها و تخیلات در اجزاء داستان جزء دسته دوم قرار گرفته و نمی شود آن را با نگاه به لایه های عمیق فیلمهای علمی_تخیلی تفسیر نمود هر چند کارگردان سعی می کند این اشارات به دنیای سیاسی واقعی را در جاهایی از فیلم حفظ کند اما آنقدر سطح فیلم پایین آمده که مورد توجه مخاطب بزرگسال قرار نگیرد و براحتی از آن بگذرند.
اشاراتی مثل توافق وین، دو دستگی حزبی، سیاست تعامل با روسیه و اتفاقات سیاسی اصلن به چشم نمی آیند و قابل تفکر نیستند چرا که فیلم آنقدر در تخیل فرو رفته و منطق داستانی ضعیف است که توجه به لایه های تفسیری و فلسفی فیلم خنده دار بنظر می رسد.
فیلم جدید کاپتان امریکا ؛جنگ داخلی ملقمه ای از همه ابرقهرمان ها به اضافه چند موجود جدید است. کاش به جای اضافه کردن تعداد این موجودات به فیلم، پرداخت بیشتری در اجزای درام شکل می گرفت.
فیلم پر از ارجاعات فرامتنی است، ارجاعات داستانی به سری فیلمهای ابرقهرمانی گذشته است. یعنی برای فهمیدن بهتر شخصیتهای فیلم و فهمیدن ماجراها باید حتما سری فیلمهای کاپتان امریکا و مرد آهنی و 4 شگفت انگیز و مرد مورچه ای و.... را دیده باشید وگرنه نصف داستان و خیلی از دیالوگ ها و روابط فیلم برایتان نامفهوم است.
مثل داستان روابط گذشته کاپتان و بارنز و چرایی اعتماد بیش از حد کاپیتان به او ، این که پاشنه آشیل شکل گیری داستان متوقف به داستان های قسمت قبل باشد نکته بسیار منفی برای یک فیلم سینمایی ست. هر فیلمی به لحاظ ساختار داستان باید کامل و مستقل باشد. حتی فیلمهای تریلوژی در هر قسمت داستان مستقلی داشته باشد و شخصیت ها باید معرفی شوند ولو مختصر تر یا به شیوه متفاوت. البته این اشکال در شماره های 2 و 3 اغلب فیلمهای تریلوژی وجود دارد و همین باعث ضعیف شدن این فیلمها در مقابل فیلمهای شماره اول باشد. اما برخی فیلمها که بر این مشکل فائق آمده و تبدیل به نقطه قوت برای فیلمشان شده؛ فیلم ترمیناتور 2 نمونه موفقی ست فیلم مستقل و کاملی که تمام بنای داستان و شخصیتها را در فیلم خود می سازد و برای فهم داستان و شخصیتها هرگز نیاز نیست شما ترمیناتور 1 را دیده باشید.
گویا کمپانی های بزرگ پولسازی هالیوود انتخاب خودشان را کرده اند و با آوردن هرچه بیشتر سوپر قهرمان ها در کنار هم به کشاندن علاقه مندان و طرفداران خاص آنها به سینما و عاید شدن سود بیشتر می اندیشند و چیز دیگری برایشان مهم نیست.