دوچرخه ای که پیدا نشد

دزد دوچرخه، فیلمی که به گفته (آندره بازن ) منتقد مطرح سینما،( سینمای ناب) نام گرفته است. ساخته ویتوریا دسیکا و نویسندگی زاواتینی که هردو از ارکان اصلی سینمای نئورئالیسم ایتالیا بودند.
سینمای نئورئال که پس از اتمام جنگ جهانی دوم به دست کارگردانان و نویسندگان ایتالیا تشکیل شد بیشترین فکوس خود را روی فیلم های ملودرام داشت و تاکید بر ضمینه فرهنگی و اجتماعی در داخل فیلم داشت
داستان فیلم
در مورد مردی فقیر به اسم(آنتونیو ریچی) است که دنبال کار میگردد. بالاخره بعد از مدت ها صبر کردن شغلی پیدا میکند که این شغل نیازمند دوچرخه است. هرجور که شده انرا جور میکند و درست در اولین روز کاری دوچرخه را میدزدن.
در سکانس اول میبینم که مسئول پی در پی اسم ریچی را صدا میزند تا شغلی که برایش پیدا شده است را معرفی کند ولی ریچی دور از جمعیت در گوشه ای نا امید نشسته است
صحنه اول فیلم به خوبی بازگو کننده دوران ایتالیا بعد جنگ جهانی است که مردم هرجور که شده خواستار پیداکردن کار هستن
این فیلم دارای سکانس های ماندگار است که بازگو کردن انها میتواند قدرت فیلم را نشان دهد
سکانسی که ریچی به شرکتی که در ان قرار است کارکند میرود و مدیر با تمسخر میگوید چرا دوچرخه را با خودت اوردی به خوبی نشان دهنده این است که دوچرخه برای مدیر صرفا یک وسیله است ولی برای ریچی حکم زندگی دارد
دوچرخه ای که برای خریدنش مجبور به فروختن ملافه هایشان شده است
سکانس بعدی در اداره پلیس که ریچی اصرار میکند تا پلیس هرچه زودتر به جستجوی دوچرخه بپردازد که ناگهان یکی از کارکنان میپرسد که مسئله مهمی است قربان؟
و رئیس پلیس میگوید: نه بابا فقط یه دوچرخه گم شده
در این فیلم دسیکا به زیبایی از بین رفتن عقاید مذهبی و رو اوردن به خرافات را نشان داده است
به طور مثال هر 2 سکانسی که مربوط به رمالی است
همه جور ادمی دیده میشود از خانم های با لباس شیک تا خود ریچی
و در عوض سکانسی که ریچی و پسرش برونو به کلیسا میروند کلیسا پر است از ادم های فقیر که حتی پول اصلاح صورت خود را ندارند به کلیسا می ایند که از غذا ها بخورند کمی استراحت کنند
دسیکا به خوبی فرق بین فقیر و ثروتمند را نشان داده
در سکانسی که ریچی با برونو به رستورانی برای خوردن غذا میروند درست پشت سرشان خانواده ای ثروتمند مشغول خوردن غذا هستند
برونو موقع غذا خوردن حتی طریقه استفاده درست قاشق چنگال را بلد نیست ولی دختر هم سنی که پشت سر او نشسته غذایی با قیمت بالا را میخورد و گه گاهی هم با قیافه خالی از عاطفه به برونو نگاه میکند
ریچی بالاخره دزد را پیدا میکند ولی با ادم های مواجه میشود که هوای همدیگر را دارند و اجازه نمیدهند یک بیگانه به انها ضربه بزند
تلاش های ریچی بی نتیجه میماند. در اخر فیلم که به نظر خودم یکی از بهترین پایان های سینمایی است
ریچی با انبوهی از دوچرخه رو به رو میشود انهم به دلیل اینکه در نزدیکی انجا مسابقات دوچرخه سواری در جریان بود
ریچی وسوسه میشود که دو چرخه ای بدزد
دسیکا به خوبی این وسوسه را برای ما نشان داد استو قابل لمس کرده است
ریچی که مداوم با خودش کلنجار میرود دست به دزدی نزند ولی رفت و امد دوچرخه ها عطشش را بیشتر میکند
کات ها و پرش های دوربین در اینجا به شدت زیبا عمل میکند و میمیک صورت بازیگر اشوبی که به خاطر تصمیش دارد را نشان میدهد
ریچی تصمیم خود را میگیرد برونو را با اتوبوس میفرستد تا به خانه برود
خودش هم به سمت دوچرخه میرود
هنگام دزدی صاحب دوچرخه ریچی را میبیند و با داد و هوار کردن مردم را جذب میکند که جلوی ریچی را بگیرند
برونو از دور شاهد این صحنه است خودش را با پدر میرساند و محکم به اغوشش میکشد
صاحب دوچرخه دلش به رحم می اید
ریچی را به دست پلیس نمیسپارد و ولش میکند
ریچی انقدر شرمسار است زیرنگاه های بقیه مخصوصا پسرش که جرئت نمیکند حتی با نگاه بکند حرف های مردم پشت سرش این همزادپنداری بین بیننده و ریچی را بیشتر میکند دسیکا میداند که اگر ریچی موفق میشد مظلومیت ریچی از بین میرفت و فیلم انطور که باید پیامش را نشان نمیداد و سکانس اخر
سکانسی که دوربین بین ریچی و برونو کات میخورد برونو که از شرمساری پدرش ناراحت است و ریچی که از کوچک شدن نزد پسرش بیزار است انقدری که میتوانیم اشکی که در چشمان ریچی حلقه زد است را بینیم
کارگردان با یک فول شات از مردمی که حالا ریچی و برونو داخل انها غرق شده اند (به شخصه اعتقاد دارم منظور دسیکا از این دوربین معنی این را دارد که این تنها سرگذشت یکی از این مردم است)
فیلم را به اتمام میرساند.
هرچقدر از این شاهکار سینمایی بگوییم کم گفته ایم
فیلم برداری زیبا
کات های دلچسب
شخصیت پردازی های زیبا و....
این فیلم شاهکاریست که نه تنها در ایتالیا بلکه در تمام جهان تشویق و از دسیکا تقدیر شده است.