جستجو در سایت

1401/02/30 00:00

فیلمی جسورانه و شایسته احترام

فیلمی جسورانه و شایسته احترام

ترجمه اختصاصی سلام سینما

خیلی وقت بود از این حماسه‌های پر از خون و خونریزی ندیده بودیم؛ حماسه‌هایی که در آن جنگنده‌ها با لباس‌هایی از جنس گونی و پوست حیوانات با شمشیرها و مشعل‌های سوزان و سپر و تبر و خنجر به زور جنگ درست کرده و دیالوگ‌هایشان را نعره می‌زنند. از این چیزها در فیلم مرد شمالی زیاد می‌بینیم؛ تجربه‌ای غنی و عجیب و غریب که باعث می‌شود فیلم‌های ترسناک جادوگر و فانوس دریایی که نام کارگردانشان رابرت اِگرز را سر زبان‌ها انداختند، در برابر این فیلم در حد فیلم‌های دیزنی به نظر برسند. به قول یکی از آوازهایی که دور آتش می‌خوانند و در آن الکساندر اسکارزگارد در نقش آملث مرز بین انسان و حیوان را از بین می‌برد، این فیلم همان "بِرزِرکِر" لجام‌گسیختۀ افسانه‌های نوردیک است.

اِگرز با عبور از آثار پیشین خود با بودجه‌های پایین و جهش به سمت یک پروژه خونین 90 میلیون دلاری برای کمپانی فوکس فیچرز، شجاعت بالایی به خرج داده است. این کارگردان بار دیگر با بهره‌گیری از کار دقیق کریگ لتروپ، طراح تولید و لیندا مویر، طراح لباس فیلم فضایی جذاب و شدیداً مهیج را فراهم آورده که ما را به قرن دهم پرتاب می‌کند؛ به گذشته‌ای تاریک و بی‌نهایت پرخشونت که در آن وحشیگری انسانی و ماوراءالطبیعه با هم همزیستی دارند.

دیالوگ‌های عجیبی که اگرز و شیون، شاعر و رمان‌نویس ایسلندی، با همکاری هم نوشته‌اند اغلب باعث خنده می‌شود و لهجه‌ اسکاندیناویایی که از دهان بازیگرانی مثل نیکول کیدمن، آنیا تیلور - جوی و ایتن هاک خارج می‌شود با خطر تکرار تجربه ناخوشایندی که فیلم خاندان گوچی در بر داشت، مواجه است. مرد شمالي فيلمي جسورانه و ديوانه‌وار است كه دائماً‌ تمايل دارد به سمت ناكجاآباد عجیب‌وغریبی برود كه در آن سريال بازي تاج و تخت با فيلم مانتي پایتون و جام مقدس تركيب شده است و تازه همه اینها قبل از ظاهر شدن بیورک در نقش جادوگری که به سر و صورتش حصیر و صدف و مهره آویزان کرده، اتفاق می‌افتد.

اما انرژی غارت‌گرانۀ مرد شمالی شما را اسیر می‌کند و شاهزاده آملث هم یک آدم‌کش عظیم‌الجثه و انتقام‌جوست و قلبی دارد که اسکارزگارد برای بازی آن ساخته شده است. طرفداران قدیمی و پر و پا قرصش نیز از اینکه او در اینجا با ریشه‌های خون‌آشامی خود، اریک نورثمن، در سریال خون حقیقی ارتباط برقرار کرده، لذت خواهند برد.

فیلمنامه هم از اساطیر نوردیک و هم از حماسه‌های خانوادگی ایسلندی سرچشمه گرفته و بر اساس افسانه اسکاندیناویایی آملث ساخته شده که الهام‌بخش هملت شکسپیر بوده است. مقدمه فیلم در یک جزیره ساختگی در اقیانوس اطلس شمالی در سرزمین رَفِنزی به وقوع می‌پیوندد؛ شاه اوروندیل (هاک)، یا همان وار - رِیون (زاغ جنگی) به خانه برگشته و خود را میان هیاهو می‌بیند. زخمی که دشمن در یکی از جنگ‌ها بر شکمش وارد کرده او را وادار می‌کند تا آملث 10 ساله (اسکار نوواک) را برای نشستن بر تخت سلطنت آماده کند، علی‌رغم مخالفت ملکه گودرون (کیدمن) مبنی بر اینکه پسرشان هنوز یک کودک است. پاگشایی متعالی آملث شامل چهار دست و پا راه رفتن زیرِ زمین به همراه پدر و زوزه کشیدن مثل گرگ‌هاست. آروغ زدن، گوزیدن، در هوا معلق شدن و دسترسی به آینده‌نگری‌های آزاردهنده از طریق زخم اوروندیل نیز از جمله آداب آماده کردن پادشاه آینده است.

بلافاصله پس از آنکه آملث قسم می‌خورد که حتی اگر با شمشیر دشمن کشته شود انتقام پدرش را بگیرد، شاهد مرگ او به دستان عمویش فیولنیر (کلیس بنگ) می‌شود که مدتی است هایمیر احمق (ویلم دفو) او را به دلیل علاقه و شهوتی که نسبت به ملکه دارد مسخره می‌کند.

"سر پسرک را برایم بیاورید." این دستور فیولنیر به افرادش است که فریاد تارها و ضربات طبل‌های موسیقی کوبندۀ رابین کارولان و سباستین گینزبورو آن را همراهی می‌کنند. اما آملث پس از آنکه قتل عام مردان قبیله، ربوده شدن زنان و آویزان بودن ملکه از شانه‌های فیلونیر را می‌بیند که با زور و جیغ و داد او را با خود می‌برد، با قایق از آنجا فرار کرده و قسم می‌خورد مادرش را نجات دهد، عمویش را بکشد و انتقام پدرش را بگیرد.

حدود دو دهه بعد، آملث به مردی تنومند تبدیل شده که خلق و خوی گرگ‌ها و خرس‌ها را به خود گرفته است. او با گروهی از وایکینگ‌های غارتگر در حال سفر در سرزمین روس‌هاست، وایکینگ‌هایی که ظاهراً هرگز با سرزمینی اسلاوی برخورد نکرده‌اند که نتوانسته باشند غارتش کنند. اما جادوگری که بیورک نقشش را بازی می‌کند شاهزادۀ گمشده را شناسایی کرده و سرنوشتش را برایش یادآور می‌شود. آملث پس از آنکه متوجه می‌شود فیولنیر از سرزمینی که غصب کرده بود بیرون رانده شده و به دوردست‌ها به یک اجتماع کشاورز در ایسلند فرار کرده است، با یک کشتی پر از برده به آنجا می‌رود تا نیروی کار برایشان فراهم کند.

آنیا تیلور - جوی نقش یکی از مسافران کشتی را بازی می‌کند که در تشخیص زمان مناسب مخ‌زنی تخصص دارد، "من اولگا اهل بِرچ فورِست هستم." و این‌گونه خود را به آملث معرفی می‌کند و می‌گوید با اینکه مهارت او (آملث) در زدن و شکستن استخوان مردان است، خودش هم در زدن مخشان تخصص دارد. هر دو به مزرعه فیولنیر می‌روند، و در آنجا اولگا کم کم اعتماد آملث را به دست می‌آورد و او هم نقشه کشتن عمو و نجات مادرش را به او می‌گوید. به عقیده آملث مادرش تنها به خاطر پسر کوچکشان (الیون رز) وانمود می‌کند که عاشق این آدم‌رباست.

فیلم‌های اگرز همیشه ارادت خاصی نسبت به خصوصیات جادویی حیوانات از خود نشان داده‌اند – مثلاً بزِ فیلم جادوگر (بلک فیلیپ) یا مرغ دریایی طلسم‌شده در فانوس دریایی. این‌ بار توله‌‌گرگ‌ها و کلاغ‌ها موجودات اسرارآمیز فیلم هستند. توله‌گرگ‌ها آملث را در یافتن شمشیر عظیم مردگان متحرک به نام شمشیر شب (نایت بلید) هدایت کرده و کلاغ‌ها وقتی او گیر می‌افتد و شکنجه می‌شود با منقارشان وارد کار می‌شوند.

وقتی آملث به هدفش نزدیک‌تر می‌شود، افراد عمویش را قتل عام می‌کند و در میانشان ترس از یک "روح پریشان" را ایجاد می‌کند، داستان سرعت بیشتری می‌گیرد. طرح داستان آشفته‌تر می‌شود اما واضح باقی می‌ماند، با وجود یکی دو لحظه حیاتی که باعث شدند تا دم زوزه کشیدن هم پیش بروم.

پیوستن دوباره گودرون به پسری که فکر می‌کرد خیلی وقت پیش مرده است باید لحظه‌ای فوق احساسی از آب درمی‌آمد. اما آدم نمی‌تواند جلوی خنده‌اش را بگیرد وقتی می‌بیند کیدمن با موهای مجعد داریل هانا در فیلم شلپ شلوپ و لهجه ناتاشا فتال، از شمشیر نقره‌ای زیر گلویش این‌گونه استقبال می‌کند: "چه شمشیر بلندی داری! " و بعد هم مشغول لاس زدن می‌شود. وقتی فیولنیر با غم از دست دادن فریاد می‌زند: "این دیگر چه غلطی بود! " گودرون با نگاه و لحنی عصبانی، انگار که نسخه نوردیک آستین پاورز باشد، به او می‌گوید: "خودت را جمع و جور کن! " 

وسط این ماجراها علاقه بین آملث و اولگا نیز وقتی برای شکوفایی پیدا کرده و با سکانسی که در دل جنگل در حال استراحت پس از رابطه هستند کامل می‌شود، سکانسی که دقیقاً از فیلم اکس‌کالیبور اثر جان بورمن برداشته شده است. لحظات عاشقانه‌ای هم روی اسب پرنده به وقوع می‌پیوندند که توسط والکری چشم‌آتشین (اینتا اسلیوزایت) رانده می‌شود. اما حتی زمانی که آملث تداوم نسل خونی خود را تضمین می‌کند، ملاقات مرگبار او با عمو فیلونیر در "دروازه‌های جهنم" به قوت خود باقی است.

اینجا مثل دهانه یک آتشفشان فعال خواهد بود که آنها در آن برهنه می‌جنگند، درست مثل جنگجویان باشرافت، اگرچه برداشته شدن دیجیتالی آلت‌های تناسلی‌شان آنها را مثل عروسک کِن کرده است و حواس آدم را پرت می‌کند. شاید اشتباه می‌کنم اما کشاله‌های ران صاف و یکدست آنها در نور گدازه‌ها بیشتر نتیجۀ دخالت‌های استودیویی است تا احتیاط بازیگران یا کارگردانی که قصد دارد جهانی معلق بین زندگی و افسانه را با تمام شکوه و عظمت پردرد و رنجش ارائه دهد.

فیلمبرداری مرد شمالی را همان فیلمبردار همیشگی اگرز یعنی یارین بلاشک با انگیزه‌ای بی‌قرار و احساسی چند لایه نسبت به مناظر دراماتیک همراه با شلاق باران و باد و برف و یخ یا پوشیده از خاک و گِل انجام داده است. چینش سکانس‌های مبارزه – هم از نظر اجرا و هم از نظر فیلمبرداری، با برداشت‌های بلند و قطع نشده – عقل و هوش را از سر می‌پراند. نکته فوق‌العاده جذاب دیگری که وجود دارد، طراحی صدای متراکم فیلم است؛ به گوش رسیدن آلات موسیقی عصر وایکینگ‌ها مثل شاخ توس و فلوت استخوانی در کنار عناصر رعدآسا و هرج و مرج مبارزه.

مرد شمالی حقیقتاً بسیار طولانی است و با اینکه هیجان شدید آن گاهی به حماقتِ بیش از حد تبدیل می‌شود اما در به تصویر کشیدن فرهنگی که توسط چرخه‌ خشونت اداره می‌شود، هم کامل و هم هیجان‌انگیز است. انسجام بینش اگرز و همچنین تعهد همکارانش، چه در پشت و چه در جلوی دوربین تحسین‌ برانگیز است.

اسکارزگارد که بیش از یک دهه در تلاش است تا پروژه‌ای سینمایی را توسعه دهد که ریشه در عشق دوران کودکی‌اش به اساطیر و فرهنگ وایکینگ‌ها دارد، تا به حال اینقدر خشن و از نظر فیزیکی اینقدر باابهت نبوده است. تیلور - جوی که با فیلم جادوگر کار خود را آغاز کرد، در نقش اولگایی که مشغول بافتن سبد و دسیسه چیدن است، حضوری اغواکننده دارد (پدر و مادرش در فیلم قبلی، کیت دیکی و رالف اینسون نیز در اینجا به نقش‌آفرینی پرداخته‌اند). کیدمن هم بسیار بامزه و سرگرم‌کننده است و اگر کسی بنگ را به زودی در نقش دشمن باند یا یک شرور برجسته دیگر انتخاب نکند، پس معلوم است هالیوود توجه لازم را ندارد.

چه از حماسه دیوانه‌وار اگرز خوشتان بیاید و از جادوی شرارت‌بار و خونینش هیجان‌زده شوید و چه به خاطر افراط‌هایش پشت چشم نازک کنید، این فیلم باعث می‌شود قدر این را بدانیم که این روزها چقدر کم‌اند فیلم‌های بزرگ و پرسر و صدا و پرجار و جنجالی که نه بر اساس ابرقهرمان‌ها و شرورهای کتاب‌های کامیک، بلکه بر پایه تاریخ و فرهنگی خاص ساخته شده‌اند. به عبارت دیگر، اثری از خیال‌پردازی جسورانه، نه انشعاب دیگری از یک منبع آشنا. همین به تنهایی شایسته احترام است. 

منبع: هالیوود ریپورتر

مترجم: وحید فیض خواه


مرد شمالی (The Northman 2022)

تاریخ اکران: 22 آپریل 2022

کارگردان: رابرت اگرز

نویسنده: شون اگرز، رابرت اگرز

توزیع‌کننده: فوکس فیچرز، یونیورسال پیکچرز

بازیگران: الکساندر اسکارزگارد، نیکول کیدمن، آنیا تیلور-جوی، ویلم دفو، ایتن هاک، کلیس بنگ، بیورک، موری مک‌آرتور، ایان جرارد وایت، هافثور یولیوش پی‌یرشون، کیت دیکی، رالف اینسون، گوستاو لیند

فیلمبرداری: یارین بلاشک

تدوین: لوئیز فورد

موسیقی: رابرت کارولان، سباستین گینزبورو

خلاصه داستان: «مرد شمالی» یک داستان انتقام‌جویانه درباره‌ی یک شاهزاده وایکینگ است که برای اجرای عدالت و گرفتن انتقام پدر کشته شده‌اش دست به هر کاری می‌زند.