جستجو در سایت

1394/11/22 00:00

یک مدیوم اشتباه

یک مدیوم اشتباه

«خماری» از آن دست فیلم هاییست که مدیوم اشتباهی را انتخاب کرده اند. نمی گویم فیلم بد است اما به راحتی می توانست دستمایه ساخت یک تله فیلم قرار گیرد و خیلی موفق تر از اینها باشد اما این اتفاق رخ نمی دهد.
فیلم جمع و جور است. بیشتر بازیگرانش از تئاتر آمده اند. اجرای فیلم نیز چیز پیچیده ای ندارد و به نظر نمی رسد کارگردانی آن در مقایسه با بسیاری از فیلم های «نگاه نو» کار دشواری بوده باشد.
فیلمنامه ی «خماری» را فرهاد توحیدی نوشته است و انتظار می رفت متن خلاقیت های بیشتری داشته باشد اما متأسفانه داستان تک بُعدی ست، نقاط بحران و گره های فیلم سست و خام دستانه اند، روایت خطی و بی گسست زمانی پیش می رود و هیچ چیز در فیلمنامه ی اثر شما را غافلگیر نمی کند.
مقوله ی «اعتیاد» بارها دستمایه ی ساخت فیلم های بسیاری چه در تلویزیون و چه در سینما قرار گرفته است و اگر با پردازشی متفاوت به آن پرداخته نشود و از زاویه ی تازه ای به آن ننگریم، فیلم به ورطه تکرار و کلیشه می افتد و مخاطب را پس می زند.در سینمای ایران نمونه های موفق در این زمینه کم نداشته ایم که شاید موفق ترینشان «خون بازی» به کارگردانی رخشان بنی اعتماد و «ابد و یک روز» به کارگردانی سعید روستایی باشند که زاویه ی نگاهشان را به مقوله اعتیاد تغییر می دهند و این فاجعه انسانی را از نگاهی دیگر می بینند. در فیلمنامه ی «خماری» چنین اتفاقی رخ نمی دهد؛ فیلم نگاه نویی به مقوله ی حساس اعتیاد ندارد و آن چه از اعتیاد به مخاب بازمی نمایاند تصویری تکراری و کلیشه ایست که بارها و بارها آن را دیده است. فیلم هیچ گونه جذابیت دراماتیکی ندارد. بسیاری از منطق های عِلّی در آن کنار گذاشته شده اند و روایت، خام دستانه پیش می رود. فیلمساز سعی بر آن داشته است که خط روایت را در فیلم خود پررنگ نگاه دارد اما به سبب نقصان های علت و معلولی و عدم پرداخت درست شخصیت ها نه داستان باورپذیر از آب درآمده و نه شخصیت های فیلم قابل همذات پنداری اند.
به نظر می رسد وفاداری بیش از اندازه ی فیلمساز به متن و اهمیت خط روایی اثر برای او، منجر به آن شده که او از شخصیت پردازی درست بازماند و نتواند به شخصیت های فیلمش عمق و بُعد ببخشد. به همین سبب بسیاری از کنش های فیلمنامه در سطح می مانند و به عمق نمی رسند و بنابراین فیلم دچار عدم باورپذیری می گردد. شخصیت دو برادر معتاد دوقلو در حد «تیپ» باقی مانده و چیزی فراتر از آن نمی رود. شخصیتِ مادر جز گریه و زاری چه نقشی در پیشبرد درام ایفا می کند؟ پاشا چرا انقدر منفعل است؟ اصلاً پدر یاسی (امید روحانی) چرا انقدر نسبت به دامادش سرد و خشک است؟ اگر او انقدر از دامادش ناراضیست چرا حاضر به این وصلت شده است؟!
این ها سوالاتی اند که فیلمنامه از پاسخ به آن ها عاجز است.
برخی سکانس های فیلم زائدند. پوریا (کاظم سیاحی) در بدو ورودش به داستان اعلام می کند که همسرش فاطی، رگش را زده. به باور من ذکر کوتاه همین نکته کافی بود تا بدانیم پوریا چه خانواده ی از هم فروپاشیده ای دارد و اعتیاد او چه بر سر همسرش آورده اما مادر می رود خانه ی فاطی و یک سکانس زائد به فیلم اضافه می شود که بعدتر نتیجه ی آن را هم نمی بینیم.
روابط شخصیت ها با یکدیگر سطحی است و تمرکزی روی آن صورت نمی گیرد؛ رابطه ی دو برادر با یکدیگر، رابطه ی مادر و فرزند، رابطه ی زن و شوهر، هیچ کدام به باورپذیری نمی رسند و بی چفت و بست و منفعل اند.
بازی های فیلم درکل بهتر از باقی بخش هاست، به جز بازی خشک و تصنعی مهرداد صدیقیان که نقش اصلی را هم ایفا می کند و احتمالا به سبب سکته های شخصیت پردازی نتوانسته با نقش خود ارتباط درستی برقرار کند. لیلی فرهادپور و سوگل خلیق بازی های بهتری دارند و کاظم سیاحی نیز شمایلی تکراری را از یک معتادِ به موادنرسیده ترسیم می کند.
مخاطب امروزی سینما، مخاطبی که با سینمای روز جهان آشناست و مخاطبی که فیلم های خوب در سینمای ایران کم ندیده، این روزها به راحتی هر فیلمی را نمی پذیرد و با آن ارتباط برقرار نمی کند. به باور من اگر داریوش غذبانی در اولین ساخته ی سینمایی خود به سراغ سوژه ای بکرتر می رفت یا در اجرا و متن دقت بیشتری به خرج می داد قطع به یقین نتیجه چیزی بهتر از نسخه ی فعلی می شد؛ راه دوم آن بود که فیلم دستمایه ی ساخت یک تله فیلم قرار می گرفت تا هم سطح توقعات نسبت به آن پائین تر بیاید و هم فیلم به مدیوم خود نزدیک تر باشد اما متأسفانه نسخه ی فعلی فیلمی متوسط با اشکالات متعدد روایی است که نمی تواند نظر مساعد مخاطب را جلب کند.