جنجالی ترین موضوعی که اسپیلبرگ به سراغ آن رفته

ترجمه اختصاصی سلام سینما
برای اینکه بفهمیم " بازیکن شماره یک آماده " به یکی از مورد بحث ترین فیلمهای استیون اسپیلبرگ تبدیل می شود ، کار سختی نخواهیم داشت. حتی وقتی قبل از پخش فیلم ، به این دلیل که پرفروش ترین رمان سال 2011 به همین نام نوشتهی ارنست کلاین (که فیلم اقتباسی از این رمان است) قبل از انتشارش به شدت مورد نفرت کاربران اینترنت بود ، انتظاری غیر از این نداشتیم. اسپیلبرگ پیشتر سراغ موضوعاتی مثل ترورسیم، بردهداری، اسناد محرمانههای پنتاگون و حتی کوسهها رفته اما هیچ کدام از موضوعات قبلی او مثل موضوع این فیلمش که یک بازی رایانه ای است ، جنجالی و دردسرساز نبوده است.
داستان فیلم صرفاً به بازیهای رایانه ای ختم نمیشود. «بازیکن شماره یک آماده» که توسط خود آقای کلاین و زک پین نوشته شده است، دارای درون مایه هایی مانند همچون طرفداری متعصب ، حس ترحم به خود و همچنین اسطوره سازی تکنولوژیک است. آقای اسپیلبرگ که اشتیاق زیادی به حوزه دیجیتال دارد ، در کشف ویژگی های زیبایی شناختی این فرم که دائما نادیده گرفته شده یا به اشتباه درک شده ، پا را فراتر از فیلمسازان دیگر می گذارد.
او به کمک فیلمبردارش یانوش کامینسکی و طراح صحنهی خود آدام استاکهاوزن که در اغلب آثارش با او همکاری می کنند ، منظرهی مجازی وسیع آواتار های در حال مبارزه را تبدیل به یک پارک موضوعی بزرگ فرهنگمحور، موزهای تعاملی از سرگرمیهای اواخر قرن ۲۰ و اوایل قرن ۲۱، هزارتویی از خرده سلیقه ها ، تمایلات فرقه ای و خاطره بازی با فیلم های بلاک باستر کرده است. آقای «اسپیلبرگ» در داخل این هزارتو با همان چالاکی و زبردستی همیشگی اش حرکت میکند و در هر فریم به نحوه ای به مخاطب اطلاعات می دهد که شفافیت و انرژی داستان از دست نرود.
اما با این حال، آقای اسپیلبرگ مورد حملهی شبکه های اجتماعی و منتقدنماهای فرهنگی قرار گرفته است . او با اتهاماتی نظیرِ بیش از حد جدی گرفتن این بازیها و بازیکنان آنها یا بالعکس ، مسخره کردن این بازیها ، عدم درک آنها و عدم توانایی در فهم حقیقت ورای آنها مواجه خواهد شد. منظور از " آن " چیزی است که در طول ۳ یا ۴ دههی اخیر تبدیل به موضوع اصلی مباحث فرهنگی ما شده است.
آقای اسپیلبرگ با کمک دوستانش به خلق "آن" کمک کرده است که این کار مقداری اعتبار به او بخشیده و در عین حال می تواند اعتبار او را مورد تردید قرار دهد. او تنها کسی است که میتوانست این فیلم را بسازد و همچنین ، آخرین کسی بوده که باید اجازه نزدیک شدن به چنین موضوعی را در اختیار می داشت.
این موضوع به خودی خود با مسائلی روبهرو است؛ کتاب آقای کلاین - که کتابی خواندنی و سرگرمکنندهای است علی رغم اینکه دقیقا نمیتوانیم آن را کتابِ خوبی بدانیم - معجونی از هوشمندی و کلیشه است. در حالی که هنوز حتی یک دهه هم از زمان انتشار کتاب نگذشته است اما گویی که با کتابی روبهرو هستیم که تاریخ مصرف آن گذشته است ؛ بخشی از آن به این خاطر است نگاه ضدآرمانشهری کتاب تا حدودی خوش بینانه و بخش دیگر نیز به خاطر که خوره ی مذکر شورشی فیلم مبتذل بنظر می رسد.
فیلم در سال ۲۰۴۵ میلادی روایت می شود ، وِید واتس (مردی جوان با بازی تای شریدان) در محلههای فرودست شهری که محل زندگی شهروندان کم درآمد شهر کولومبوسِ ایالت اوهایو (در کتاب آمده شهر اوکلاهوما) است زندگی میکند که به امید ، شان و دستگاه های واقعیت مجازی خود دل بسته اند. بشریت با فجایع معمول سیاسی و زیست محیطی مواجه است (که در میان آنها میتوان به نیروهایی اشاره کرد که در ابتدای فیلم، «وِید» آنها را معرفی می کند) و به همین دلیل ، بسیاری از افراد به بهشتی دیجیتالی به نام «اوسیس» پناه برده اند.
این دنیا- که بیشتر از اینکه یک بازی باشد ، شبیه دنیای داستان های خورخه لوئیس بورخوس که پر از جادوگران و رباتها و ماشین های مسابقه ای است- توسط جیمز هَلیدی (مارک رایلنس) خلق شده است. پس از مرگ هَلیدی ، شخصیت مجازی او وجود یک مجموعه از تخم مرغ های عید پاک ، یا گنجینه های دیجیتالی مخفی را افشا کرد و مشخص شد که هر کس که بتواند این گنجینه ها را کشف کند قادر به کنترل کردن اوسیس خواهد بود. وِید یک گانتِر( مخفف شکارچی تخممرغ) است که مصمم به کشف این گنجینه ها شده است، تلاشی که بسیاری دیگر از گیمرها از آن خسته شده اند. در میان رقبای او افراد دیگری هستند که به وجود این گنجینه ها ایمان دارند و البته نولان سورنتو (بن مندلسون)، رئیس شرکتی به نام IOI که قصد دارد با کشف این گنجینه ها بهشت هلیدی را تحت کنترل شرکت خود در بیاورد؛ حضور دارند.
در دنیای واقعی ، IOI علاقمندان به اوسیس را تشویق به قرض کردن مبالغ زیادی میکند که این مسئله کم کم آنها را به خدمت IOI در می آورد. شرور بودن سورنتو نبرد فیلم را در دو جبهه قرار می دهد – درگیری هایی که در اوسیس به شکل تعقیب و گریز ها در داخل کوچه و خیابانهای کولومبوس نمود پیدا می کند-که موضوع الهام بخش اسپیلبرگ بوده تا به دفعات از کات های متقاطع در فیلم بهره ببرد. صحنه های اکشن فیلم به حدی درگیرکننده و جذاب ساخته شده که بسیاری از سوالات احتمالی ذهن های سخت پسند را کنار می زند. بعنوان یک نمونه برای خود من سوال بود که چرا با توجه به جهانی بودن اوسیس ، تمام بازیکنان مرتبط به شکل متمرکز در اوهایو حضور دارند( اگر کسی نیاز به توضیح در این باره دارد به توئیتر من مراجعه کند تا او را ساکت کنم).
سرگرمکنندهترین بخش "بازیکن شماره یک آماده" روش پر انرژی و سخاوتمندانهی فیلم در تبلیغ شیرینی های فرهنگ عامهی مردم است. در این بخش باید به همکاران آقای اسپیلبرگ یعنی «جان هیوز» و «استنلی کوبریک» که دیگر در میان ما نیستند ، ادای احترام کرد. انتخاب های بصری و موسیقیایی فیلم به حدی گسترده هستند که هیچ مخاطبی احساس غریبگی با فیلم نمی کند و هر از گاهی مخاطب حس میکنند که در دنیای فیلم غرق شده است.
نوستالژی؟! قطعا در فیلم وجود دارد اما عنصری که فیلم را به حرکت در می آورد، حسی از تاریخ است. شکار تخم مرغ های عید پاک و هچنین تکامل بازی های رایانه ای ، پرزیوال و همکارانش را به شناختن زندگی نامه هالیدی سوق می دهد. تاریخ آموزنده است و در عین حال به شکل آشنایی احساسات را بر می انگیزد.
هلیدی شخصیتی شیرین و بی ریا با لهجه ی کالیفورنیای شمالی است که در مقابل بانوان اخلاقیات عجیبی از خود نشان می دهد. سورنتو شخصیتی دارد که می تواند به فرمانروای عالم هستی تبدیل شود و در عین حال هیچ علاقهای به بازیهای رایانهای ندارد. این شخصیتها کلیشهای اما در عین حال نمادین هستند. در دنیای فیلم، شخصیت ها اصول متضادی دارند اما در دنیای واقعی به شدت شبیه به هم هستند.
آقای اسپیلبرگ این دوگانگی را بهتر از هر انسان زنده ی دیگری در جهان تصویر میکند. او هم رده با استیو جابز یا بیل گیتس و یا خالقانِ گوگل و فیسبوک است که اوسیس دنیای امروز ما را ساخته اند. اسپیلبرگ هنرمندی با بصیرت و تاجری منطقی بوده که برای خلق بسیاری از آثار زیبایش مورد تمجید و برای نابود کردن بعضی چیزها مورد سرزنش واقع شده است. کارنامهی کاریِ او محل نمایش باشکوهی از تضاد های فرهنگی در دوره ی سرمایه داری و در عین حال اندیشه های عمیق شخصی اش درمورد عشق ، فقدان و خیال پردازی بوده است. تمام این حرف ها در مورد اوسیس هالیدی نیز صادق است. " بازیکن شماره یک آماده " فاصله ی زیادی با یک شاهکار دارد اما به قول طرفدارانش ، یک معیار برای نمونه هایی است که در آینده ساخته خواهند شد.
منبع : نیویورک تایمز