فیلمی با جذابیت های متوسط

ترجمه اختصاصی سلام سینما
گفتن اینکه کدام یک از اعضای گروه سبکترین، ناپایدارترین و نامربوط ترین عضو است؛ مرد مورچهای، زنبورک و یا «مرد مورچهای و زنبورک»(Ant-Man and the Wasp) کار سختی است. اما در حالی که ما در مدت زمان دو ساعتهی فیلم مشغول فکر کردن به این معما هستیم، توجه نکردن به این نکته بسیار سخت است که آخرین فیلم از دنیای سینمایی مارول که در حال غرق کردن دنیا در خود است، احتمالاً جذابترین و سرگرمکنندهترین اثری است که از دنیایی که «کوین فریج» آن را بیش از ۱ دهه پیش آغاز کرد ، پیشی گرفته است. با فروش داخل کشور نزدیک به ۱۸۰ میلیون دلار در سال ۲۰۱۵، فیلم «مردمورچهای» (Ant-Man) اصلی دومین فیلم کمفروش در زمان خود بود بنابراین آثار امسال مارول یعنی «پلنگ سیاه» (Black Panther) و «انتقامجویان: جنگ ابدیت» (Avengers: Infinity War) برای کاهش فروش خود احساس خطر نمی کنند. اما تماشاگران جوان در این تابستان بیشک غرق در شخصیتهای درگیرکنندهای که این اثر ساخته است خواهند شد.
«پلنگ سیاه» با به کار گیری شخصیتهای سیاهپوست و فرهنگ این مردمان که با حجم وسیعی از توجه مخاطبان همراه شد ، تبدیل به یک نشانه برای مارول گردید. حال به نظر میرسد که «مرد مورچهای» هم تاثیری در حد و اندازههای خود را با نشان دادن این نکته که بازیگرانی در سن خاص همچنان میتوانند شخصیت هارا بازی کنند که چند دهه از خود آنان جوانترند. «مایکل داگلاس» که هفتاد سالگی را گذرانده است به لطف معجزهی جراحی زیبایی توسط جلوههای ویژه، سه سال پیش توانست که نقش بسیار قانعکننده و قابل قبول دکتر نابغه یعنی «هنک پیم» را بازی کند. «میشل فایفر» و «لارنس فیشبرن» هم با دیدن این نکته به مدیر برنامه هایشان گفتند که ما هم میخواهیم این ویژگی ها را امتحان کنیم. و حال آنها بیشتر از همیشه برای نماهای بسته آماده هستند.
تلاش برای جا دادن این حشرات کوچک در دنیایی که توسط موجوداتی همچون «ثور»، «ثانوس»، «مرد آهنی»، «هالک» و «درکس» احاطه شده است از ابتدای امر کار بسیار دشواری به نظر میرسد به همین دلیل اضافه کردن لحظات کمدی و طنز راه حل بسیار خوبی بود. ستارهی اصلی این اثر یعنی «پال راد» تنها نویسندهای است که از فیلم اول به این فیلم هم آمده است و تیم چهار نفرهی نویسندگان اثر قبلی توسط ۴ شخصیت دیگر[کریس مککینا و اریک سومرز(سازندگان «فیلم بتمن لگو» (The Lego Batman Movie) و «جومانجی: به جنگل خوشآمدید» (Jumanji:Welcome to the Jungle) به همراه «اندرو برر» و گابریل فراری] جایگزین شده است که تلاش تمامی آنها در قراردادن انواع و اقسام لحظات کمدی تا جایی که امکان داشته بوده است در حالی که کارگردان نسخهی قبلی یعنی «پیتون رید» نیز بازگشته تا بار دیگر وظیفهی کارگردانی را بر عهده داشته باشد.
نتیجهی آن یک کمدی همهجانبه است که کلی اتفاق در آن میافتد و هیچکدام اهمیتی ندارند. نه که بگوییم این اثر به کل فیلمنامهای ندارد و همه چیز باری به هر جهت است اما فیلمسازان راجع به این نکته که دو حشره با مغز انسانی قرار نیست دنیا را نجات دهند بسیار فکر کردند و نتیجه را در ساخت چنین اثری مناسب دیدند. اگر فیلمسازان این اثر را زیاد از حد جدی نگرفتهاند بنابراین شما هم نیازی ندارید که این کار را بکنید.
حس خوبی دارد که ببینیم یک گوشهی کوچک از جهان به نام «سنفرانسیسکو» هنوز مورد توجه «ثانوس» بزرگ قرار نگرفته است. تنها چیزی که در این دنیا برای «اسکات لنگ»(پال راد) با شخصیت مثبتی که او دارد اهمیت دارد، این نکته است که ۳ روز باقیمانده از حبس خانگی خود را بدون اینکه دوباره وارد حالت ابرقهرمانی خود شود بگذراند. با توجه به تمام هیاهویی که وجود دارد حدس خواهید زد که این کار اصلا آسان نیست.
«اسکات» شدیدا از بازگشت به دنیای کوانتومی منع شده است اما این دستور قضایی همانند این است که به «آدم و حوا» بگوییم به دنبال خوردن سیب نباشند، علیالخصوص که بزرگترین کاشف و پیشرو در این دنیا یعنی «دکتر هنک پیم»(با بازی داگلاس) باور دارد که همسر سابقش یعنی «جنت»(با بازی میشل فایفر) که «زنبورک» اصلی بود در این دنیا و در جهنم آن گیر افتاده است و «هنک» و دختر «جنت» یعنی «هوپ»(با بازی ایونجلین لیلی) که او نیز یک فیزیکدان کوانتومی است امید دارند که بتوانند به او کمک کنند. بخشی از بار کمدی فیلم به حرکات مختلف «اسکات» در جهت در رفتن از دست مقامات اختصاص دارد و بخش دیگری از آن هم جایی روی میدهد که شما شخصیتی را در مقابل یک سری دانشمند قرار میدهید، همچون جایی که «اسکات» میگوید:«شما کلا لغت «کوانتوم» رو جلوی هر چیزی که دلتون بخواید میذارید، مگه نه؟!»
اما حتی بخش دیگری از نشاط و شادی این اثر از آنجایی نشات میگیرد که در این فیلم، اندازهی اهمیت دارد، اهمیتی بسیار زیاد. بخشی از تاثیرگذاری شخصیتهای اصلی از اندازهی کوچک و عملا غیرقابل دیدن بودن آنها نشات میگیرد که عملاً به آنها این قابلیت را میدهد که بدون هیچگونه مشکل و بدون دیده شدن به هر جایی که دوست دارند سرک بشکند. اما در این اثر جدید آنها میتوانند به حد بسیار زیادی بزرگ هم شوند و این مسئله بخش خندهدار دیگر اثر را تشکیل میدهد.
اما بزرگترین نکته در این اثر دربارهی اندازهی محل قرارگیری آزمایشگاه مخفی «دکتر پیم» است. از آنجایی که تغییر سایز بزرگترین نکته در کل این سری است، پس چرا این تغییر را به اندازهی یک ساختمان بزرگتر نکنیم، علیالخصوص ساختمانی که تمام اسرار در آن نگهداشته میشوند؟ به دست آوردن این عمارت تبدیل به بزرگترین خواستهی یک آدمبد به نامِ سونی(با بازی خوب و سرگرمکنندهی والتون گاگینز) و این ایده که ساختمانی از اندازهی یک بلوک تبدیل به چیزی بسیار کوچک شود که آن را میتوان در یک کیف دستی حمل کرد تبدیل به دستمایهی کمدیای بسیار بزرگ شده و همچنین میزان دیوانگی اثر را به طرز شگفتانگیزی بالاتر میبرد.
اگر با استانداردهای مارول بخواهیم نگاه کنیم، فیلم از هر نظر دچار کاستی هایی است و در جمع بندی نمیتواند در تعادل با ابربلاکباستر این کمپانی یعنی «انتقامجویان: جنگ ابدیت» باشد اما دارای جذایبت های متوسطی است. «پال راد» بیش از هر کس دیگری فضای فیلم را دراختیار دارد سعی می کند با ایجاد تعادل در لحن خود مرز بین لحظات طنز و جدی فیلم را حفظ کند. در حالی که بزرگتر های فیلم که ارادت خاصی به آنها داریم با حضور «لیلی»، «داگلاس» و «فیشبرن» در نقش همکلاسی نابغهی «هنک پیم» در دانشگاه تشکل شده است، نقش مقابل آنها یعنی پرشورها و بامزهها با حضور تیم «اسکات» که متشکل از خلافکارانی خرده پا است (با حضور «مایکل پنا»، «تیپ آی هریس» و «دیوید دستمالچیان») خودی نشان میدهند اما در ایجاد تعادل به موفقیت نمی رسند.
با اشراف به این موضوع که فیلمسازان نمی توانستند کاری برای مخفی کردن این حقیقت که «مرد مورچهای» در برابر گروه بازیگران فیلمهای ابرقهرمانی دیگر مارول در جایگاه پایین تری قرار دارد انجام دهند ، مارول توانسته تا کار خوبی را با تیم دوم خود انجام دهد. پس از وزنه های سنگینی مثل «پلنگ سیاه» و «انتقامجویان: جنگ ابدیت» که استودیو مارول موفق به مهار آنها شده بود ، «مرد مورچهای» پیک نیک مناسبی است.
منبع : هالیوود ریپورتر
مترجم : وحید فیض خواه