جستجو در سایت

1395/02/17 00:00

"شما اونجا چی دیدین؟...هر چی کمتر بدونم به نفعمه."

(طولانی بودن متن را تحمل کنید و ببخشید!نگارنده شیفته فیلم است و تلاش می کند لذت کشف جذابیت هایش را با دیگران تقسیم کند.)

بعد از دیدن مجدد فیلم "اژدها وارد می شود" حالا نه تنها از جذابیت آن کاسته نشد،که ریزه کاری های بیشتری از فیلم مشهود گشت.مانی حقیقی قبل این فیلم،در "پذیرایی ساده" (با فیلنامه امیر کوهستانی)نشان داد که چه قدر لذت می برد از پرداختن به سوژه ای عجیب،در فضایی وهم آلود و مالیخولیایی.اما در برابر فیلم اخیرش،حتی "پذیرایی ساده" هم یک داستان ملموس و ساده به نظر می رسد!
داستان یک بازرس ساواک(بابک حفیظی)،که در سال 1343 برای گزارش خودکشی یک تبعیدی به جزیره قشم می رود و در آنجا رخدادهای عجیبی می بیند و در بازگشت دوباره به جزیره برای کشف معماها،خودش و دوستش (کیوان حداد،یک صدابردار شاعر مسلک)،یک مهندس زمین شناس مجرب(بهنام) را همراه خود می برند،اما ماجراهای بسیار عجیب تری رخ می دهد...
این وسط مانی حقیقی قسمت هایی در فیلم گنجانده و اصرار دارد که این فیلم واقعی است و او که کنجکاوی اش بعد از یک کشف اتفاقی برانگیخته شده،تحقیقات را ادامه داده و به داستان این فیلم رسیده است.(بدون هیچ شباهتی از نظر لحن و فضای قصه،اما مشابه همین ترفند را قبل تر در فیلم "منطقه 9" اثر نیل بلومکمپ دیده بودیم.)
پیش از هر چیز،بحث راجع به واقعی یا خیالی بودن ماجراها و نسبتش با قسمت (مثلا) مستند فیلم ضروری است.ابتدای تیتراژ درج می شود :بر اساس یک داستان واقعی.و مانی حقیقی با نشاندن چهره های حقیقی در برابر دوربین اصرار دارد که این داستان واقعی است.و سیر تکامل تحقیقاتش را که نشان می دهد،قصه هم در دهه 40 پیش می رود.حالا مخاطب می تواند به طرق مختلف در برابر این ادعا واکنش نشان دهد.بعضی ها مانی حقیقی را به شیطنت و بازی دادن مخاطب متهم کردند که این مساله در فیلمی مثل رخ دیوانه با فیلنامه عجیب و تمهید دم دستی اش به مراتب پررنگ تر و غیرقابل بخشش تر دیده شد.ترکیب این نگاه با مساله فرامتنی نوع تعامل مانی حقیقی و اصحاب رسانه،سبب ایجاد فضای متشنجی می شود که در آن زیبایی های فیلم و داستان و اجرا مظلومانه قربانی می شود.از طرفی قصه در جزیره قشم آن قدر عجیب و وهم آلود هست که هیج طوری نشود واقعی بودنش را هضم کرد.به خصوص جنجالی ترین گره را آخرین حرفهای کیوان حداد در نوار کاست ایجاد می کند،وقتی از اژدها در دهه 60 و در تهران حرف می زند و سوررئالیسم فیلم را به اوج می رساند.
نوع نگاه نگارنده در جهت تلاش برای رفع این جنجال اولیه،این گونه است:
در پایان تیتراژ و هنگام آوردن اسم شخصیت ها و بازیگرانش،مانی حقیقی،لیلی گلستان،سعید حجاریان و... باقی آدم های واقعی به عنوان شخصیت ذکر می شوند و بازیگرشان هم اسمشان درج شده است.از اینجا به این نتیجه رسیدم که ما در حال تماشای یک فیلم در فیلم دیگر هستیم.فیلمی راجع به کارگردانی به نام مانی حقیقی که ادعا می کند قصه ای واقعی پیدا کرده.حال اگر به جای مانی حقیقی و باقی شخصیت های واقعی،اسمهای خیالی بگذاریم،این گره رفع می شود و این مستند نمایی فیلم،در سوررئالیسم و قصه رویایی جزیره قشم حل می شود.
این وسط مانی حقیقی به جای کاراکتر های کاملا خیالی از شخصیت های واقعی شناسنامه دار استفاده کرده تا هضمشان راحت تر شود.اما شیطنت و بازیگوشی مشهود و جسورانه او و نیز تلاش برای ذکر نام پدربزرگ هنرمندش ابراهیم گلستان،و تئاتر و سینمای قبل انقلاب،و اصرار بر ارجاعات تاریخی دقیق در هر حال انکار ناپذیر است.و نهایتا همین تعدد برداشت های ممکن و سوالات فراوانی که برای مخاطبان عمده ایجاد میکند باعث شد یک ستاره از فیلم کم کنم.
اما اصرار نگارنده بر درک زیبایی شناختی قصه دهه 40 فیلم است و اگر از این مرحله مشاجره سر قسمت (مثلا) مستند که بگذریم،در حال تماشای یکی از ناب ترین تصاویر سنمایی تاریخ سینمای ایران هستیم.لوکیشن عالی و بکر جزیره قشم و استفاده عالی از فرهنگ فولکلور جزیره،طراحی لباس و گریم استاندارد،موسیقی هولناک و درخشان کریستوف رضایی،فیلم برداری چشم نواز هومن بهمنش،یکی از بهترین تیتراژ آغازین های سینما،و بالاتر از همه،تیم بازیگری غافل گیر کننده فیلم،همه و همه در خدمت کارگردانی استادانه مانی حقیقی،ایده عجیب و فضای وهم آلود قصه اند.قصه ای ترسناک،جنایی و رویایی در دهه 1340،که هر تکه اش جذابیت خودش را دارد و کشش لازم برای همراهی هر مخاطبی را دارد.(امتیاز بالای فیلم در رای گیری مردمی جشنواره فجر موید این ادعاست.)تکه هایی آن قدر متعدد که بعد دیدن فیلم،با یادآوری یکی یکی شان،باور نمی کنیم داستانی با این همه جزییات و خرده قصه دیده ایم.(مثلا قضیه باند نفوذی در ساواک)
بازی همه بازیگران درخشان است.امیر جدیدی،بابک حفیظی را استادانه در قامت قهرمانی سمپاتیک و جذاب به تصویر می کشد و با افتخار از پس نقش این آدم توانا اما آسیب پذیر که بار اصلی قصه بر دوش اوست،بر می آید.همایون غنی زاده(کارگردان شناخته شده تئاتر)،یک شخصیت خاص و متفاوت،زمین شناس جسور و عکاس،را با ظرافت تمام ترسیم می کند و احسان گودرزی(که خودش ترانه سراست) آن چنان عاشقانه از پس نقش صدابردار بر می آید که همه اکت های عجیب،خل و چلی و شاعرانه اش به دل می نشیند.کاراکتر ستوان چارکی هم با گریم فراموش نشدنی اش،به خوبی نقش منفی قصه را در ذهن ها حک می کند.شخصیت های دیگر مثل شهرزاد،الماس و حلیمه هم در زمان حضورشان در قاب تصویر،داستان را به خوبی پیش می برند و در پازل گسترده اش به خوبی می نشینند.
فیلم پر از تصاویر ناب است،از جمله بادکنک های رنگی در آسمان کویری جزیره،بازسازی هراس آمیز تئاتری قدیمی،تصاویری از فیلم دهه 40 ای خشت و آیینه،نوزاد شیر خوار در بغل کیوان حداد و... .دلهره و هراس و وهم در تمام لحظات جزیره قشم و سکانس های شهری دهه 40 موج می زند و کارگردانی مانی حقیقی در بعضی سکانس ها بسیار درخشان است،مثل صحنه ای که کیوان با نوزاد در بغل،رو به دوربین است و پشتش مادربزرگ نوزاد،از اسلحه شلیک می کند.اژدها در فیلم،چه در هنگام زلزله ها،چه در هنگام مرگ کارگر هندی،چه "20 سال بعد تو همین تهرون خودمون...که ساکت نشسته و نگاهم می کنه"،هسته مرکزی سوررئالیسم جنون آسای فیلم است.فیلم دیوانه واری که در آن،صحنه کارگر هندی در حال مرگی که کلمات ترسناک آلمانی را مثل ضبط صوت پخش می کند،صحنه ای عادی است و به راحتی باورش می کنیم.سکانس عاشقانه فیلم،آنجا که کیوان حداد و شهرزاد برای بار آخر با هم ملاقات می کنند بسیار متفاوت و استاندارد است و در همان سه چهار دقیقه،از انبوهی از فیلم های سینمای ایران،جذاب تر و حرفه ای تر عمل می کند!ظرافت کارگردانی مانی حقیقی را در لحظه ای که وسط تعقیب الماس،با آن همه دلهره،حفیظی به دخترک قشمی با لبخند نگاه می کند،با تمام وجود می شود حس کرد.
فیلم به بهترین شکل ممکن و در همان جزیره قشم،در سکانسی تیره و سرد و با سرنوشت تراژیک و غم بار مامور ساواکی جذاب قصه،و با موسیقی میخکوب کننده کریستوف رضایی تمام می شود.
اگر از فضا و تصاویر فیلم حتی ذره ای لذت برده اید و کنجکاوی تان اندکی تحریک شده است،تماشای دوباره فیلم و دقت به همه نکات فیلم،از ثانیه اول تا "پایان تیتراژ انتهایی" به شدت توصیه می شود.
(تیتر مطلب،دو جمله ای است که هر دو از زبان شهرزاد،معشوقه کیوان،بیان می شود.)