منطقه آزاد اروند فارغ شد، بچه {دختر} است . نقدی بر فیلم دختر ساخته ی رضا میرکریمی

منطقه آزاد اروند فارغ شد ، بچه {دختر} است
نقدی بر فیلم دختر ساخته ی رضا میرکریمی
دختر ، مثل دیگر آثار میرکریمی داستان ساده ای دارد . داستانی که در نگاه اول شاید بعلت سادگیِ بیش از حد ، توجه مخاطب را جلب نکند یا از آن داستانهایی ست که کمتر سرمایه گذار یا تهیه کننده ای را برای ساختش ترغیب کند . اما هر سینمادوستِ خوبی میداند اگر این سناریو در دستان میرکریمی قرار بگیرد ، از نتیجه ی کار قطعا به سادگی نمیتوان گذشت. کل ماجرای فیلم را شاید بتوان دریک خط خلاصه کرد: دختری که بدون اجازه ی پدرش برای شرکت در مهمانیِ دوستش از آبادان به تهران میرود . حال این هنر فیلمساز است که از یک قصه ی ساده یا تکراری فیلمی پُر کشش و پُر تنش با مفاهیم اجتماعی_خانوادگی بسازد .فیلم کلا از دونیمه تشکیل شده است. نیمه ی اول در آبادان ، صرف معرفی شخصیت ها ،جَو و چالش ها میشود و درنیمه ی دوم در تهران شاهد تفاوتهای فضای اجتماعی_تربیتیِ دو منطقه و اوج گیری تنش و ریشه یابی مشکلات قدیمی هستیم . فیلم سازی که خود متولد و ساکن تهران است بخوبی توانسته تفاوتهای فرهنگی و اعتقادی بومیان ساکن جنوب و پایتخت نشینان را در موقعیت های مختلف مقایسه کند . مسافرت دختری تنها آنهم برای شرکت در یک دورهمیِ دوستانه ، آنقدر برای دختران تهرانی عادی مینماید ، که برای خانواده ی جنوب کشوری مهم، غیر عادی و غیرقابل پذیرش . زیرنظر داشتن تمام اعضای خانواده و حرکاتشان ، اصرار به ستاره برای زدن حرفش در ابتدای فیلم ، پی گیری حق کارگران پالایشگاه و حتی پاس کردن چک عمه ای که سالها از او خبری نداشت ، همه نشان از مسولیت پذیری و ایستادگی پدر جنوبی دارد و در عوض نقش پدر در تهران ، هم درخانواده ی دوست ستاره و هم محسن (شوهر عمه) خیلی کمرنگ تر و یا بی مسولیت تر تصویر شده . نجابت ستاره ای که از جنوب آمده بحدی ست که حتی نتوانست از آرزویش برای دوستانش بگوید و در سوی دیگر دختر تهرانی در رانندگی باسرعت زیاد و صدای موزیک بلند و لایی کشیدن در اتوبان چیزی کم از پسر بودن ندارند . اگر وسواسِ دختر خانواده ی آبادانی را در انتخاب لباس مناسب در مراسم خواستگاری را در برابر بی حیایی زن همسایه ی عمه که برای آرایش نزد او آمده قرار دهیم ، پازلِ مقایسه ی نجابت ، جرات ، مسولیت پذیری و تعصب را در دو شهرِ مذکور فیلم میر کریمی تکمیل کرده ایم . در ادامه ، میر کریمی از نقش پدر در خانواده تعریف دیگری ارایه میدهد که در این تعریف ، پدر تهرانی در تحکیم بنیان خانواده از پدر آبادانی جلو می افتد و آن وقتی ست که ستاره از دیکتاتوری پدرش در خانه درددل میکند. رمز این دیکتاتوری در یک جمله ی ظریفی لو رفت که ستاره خطاب به دوستش درباره پدرش گفت : "وقتی کوچیک بودیم همه چیز خوب بود ،بامون رفیق بود ، نمیدونم چی شد بزرگ که شدیم همه چیز عوض شد." این تغییر دید به دختران پس از بلوغ در همه جای ایران عمومیت دارد ولی در فیلم شاهدهستیم پدر جنوبی از دخترش فاصله گرفت ، کمی نامهربان شد و شاید دید تعصب وناموس پرستی جنوبیش تحریک شد اما پدر تهرانی رابطه ی دوستانه ی خودرا بافرزندش گسترش داده و به فرزندش احساس امنیت وراحتی را هدیه داده . بنظر میرسد در این تقابلات فرهنگی ، پایتخت به نمایندگی از شهرهای بزرگ و آبادان به نمایندگی از شهرستانها ، چالشی را رهبری میکنند که خانواده های مهاجر از یک قطب به دیگری با آن مواجه هستند . تفاوتهای فرهنگی که حتی در نحوه ی پوشش و انتخاب رشته ی دانشگاهی هم هویداست .
رونمایی از لایه های پنهان و قدیمی روابط پدر و عمه ، پدر و دختر ، عمه و شوهرش هرکدام به تنهایی حاوی پیامهایی است که در طول فیلم مخاطب آگاه و حواس جمع را به تفکر وا میدارد و بدنبال چرایی و چگونگی آنها ،فیلم را تا انتها دنبال میکند . این فیلم حکایت ما و ادمهای اطراف ماست که علی رغم ظاهر ارام و منطقی و خوشنودمان در زیرزمین خانه ی دلمان آشوبی پایان ناپذیر آمیخته از ترس و محبت و غرور و تحقیر و تنهایی برپاست . خواهری که سالها پیش بجرم انتخاب غلطش محکوم به طردشدن از برادرش شده بود و سایه ی تنهایی و بی تکیه گاهی برسرش سایه انداخته ، برادری که غم دوری خواهرش را بخاطر لجبازیش بجان خریده و شاید هنوز خواهرش را نبخشیده و دختری که تنها برای اثبات خودش و قدرت تصمیم گیریش ، آگاانه ولی ناخواسته خشم پدر را برمی انگیزد . پدری که حتی سکوتش هم ترسناک است. پدری محکم و لجباز و درعین حال مهربان . جُدایِ کُنتراست روابط اجتماعی تهران و آبادان ، تضاد فضاها و قاب بندی های هر دو لوکیشن هم جای بحث دارد . در سویی نماهای باز ، خانه ی گرم و پر انرژی ، گرمای هوا ، روابط انسانی گرم ، عبور لنج ها ، لانگ شات و هلی شات های خیره ی کننده ی مخصوص میر کریمی در آبادان و در سویی دیگر منازل کوچک و فضای بسته و آسمان بارانی یا خاکستری با شلوغی و دعوای خیابانی تهران شاید بی ربط به همان مقوله ی تیرگی سبک زندگی در تهران و روشنی و سادگی و صمیمیت در آبادان نباشد . گزشته از همه ی اینها عاملی که بیش از کش و قوس های داستان فیلم و چالشهای آن ، بیننده راجذب فیلم میکند بازی زیر پوستی ، درخشان و عالی فرهاد اصلانی است . کمتر بازیگری میتواند چنین سکوت معنا دار و نگاه سنگینی را در اوج اعتراض به اجرا در آورد . همین بازی جذاب بود که در جشنواره فیلم روسیه ،به مذاق روسها خوش آمد و جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد را نصیبش کرد . و در جهت مقابل ، بازی درخشان مریلا زارعی در سکانس رویایی آشپزخانه ، آنجا که دُمَل چرکینِ کینه های قدیمی سرباز میکند و عفونتِ سالها کینه و نفرت و تحقیر و تنهایی و لجبازی از لابلای کلمات پدر و عمه به سمت هم پرتاب میشود . اما حتی در این سکانس خاطره انگیز هم هنوز میرکریمی برگ برنده ی نهاییش را رو نکرده و اوج فیلم زمانی ست که ستاره دربرابر شماتت عمه از پدرش دفاع میکند و میگوید : " بابا، گناه داشت " این پاسخ بعد از تمام جبهه گیری های پدر و دختر در برابر همدیگر ، به ریشه ی مشترک و همخونی آندو نقب میزند و درنهایت با اشاره به محبت پدر و فرزندی ، عداوت را پایان یافته مینماید . فیلم از نظر فنی چیزی کم نداشت و ادعای بزرگی هم نداشت. به اندازه ی خودش خوب بود . فیلمساز با اشاره به اِلِمان های زندگی در آبادان مثل (سپرطاس ، ریزگرد ، بوق لنج، شلوغی خیابان امیری ) نشان داد شاخصه های زندگی مردم جنوب را تاحدی میشناسد و با پرهیز از سیه چرده نشان دادن شخصیت های جنوبی ، انتخاب نام های امروزی تر ، ادب و دلسوزی زن عرب در هواپیما ، پارا از دیگر فیلمهای پیرامون مردم جنوب کمی فراتر گزاشته است و چهره ی بهتری از ساکنان این خطه بنمایش گزاشته که به واقعیت نزدیکتر است . اصلانی با این خود کُرد است اما لهجه ی جنوب خوزستان را بخوبی تقلید کرده ولی ماهور الوند (دانشجوی تٲتر و فرزند سیروس الوند کارگردان سینما) در نقش ستاره در ایراد لهجه دچار نوسان میشد که درکنار بازی خوبش قابل چشم پوشی است و فقط تماشاگر جنوبی این کاستی را میفهمد .
در پایان سخنی با منطقه آزاد اروند به عنوان سرمایه گذار اصلی فیلم
فیلم با سرمایه گزاری مشارکتی منطقه آزاد اروند(۷۵%) و اقای میرکریمی ساخته شده که باید دید هدف و نتایج حاصله از این سرمایه گزاری چه بوده ست. اگر بخواهیم ساخت فیلم را یک سرمایه گذاری فرهنگی هنری فرض کنیم ، باید ببینیم این اثر چقدر در اعتلای فرهنگ منطقه و معرفی فضای هنری اجتماعی خرمشهر و آبادان در سطح کلان مٶثر بوده . در فیلم فقط به آبادان اشاره میشود ولی هیچ اسمی از خرمشهر و پتانسیل فرهنگی_تربیتی آن برده نمیشود وحتی معضل ریز گرد هم به خرمشهر تعمیم داده نمیشود ، و گویا مختص اهواز وآبادان است . وانگهی آبادان به اندازه ی کافی در کشور معروفیت دارد که نیازی نباشد یک فیلم به معرفی دما یا پالایشگاه و لهجه اش بپردازد . مشارکت منطقه آزاد در ساخت آثار سینمایی حرکت تحسین شده ای ست که میتواند در آینده منطقه آزاد اروند را در لیست تاثیرگزاران هنر و فرهنگ کشور قرار دهد ، اما کاش منطقه از این پس در انتخاب فیلم هایی که بیشترین منفعت اقتصادی و فرهنگی برا بومیان داشته باشد وسواس بیشتری بخرج دهند . کاش منطقه آزاد امکان پخش رایگان فیلم را برای ساکنان آبادان و خرمشهر مهیا میکرد . کاش برای افتتاحیه ی اکران فیلم از عوامل ساخت آن برای حضور در خرمشهر و آبادان دعوت میکرد . کاش متولیان فرهنگ منطقه آزاد از پتانسیل بازیگران طراز اول سینما برای ارتقای سطح کیفی هنر بازیگری سینما و تاتر در منطقه استفاده میکردند .کاش منطقه آزاد اروند حضور عوامل بومی در پروژه های سینمایی و فرهنگی را برای سرمایه گزاری شرط کند . کاش در بقیه ی پروژه ها ، بومیان جایگاه ویژه داشته باشند.کاش جای حداقل یکی از این "کاش" ها را در آینده "خداراشکر" بگیرد.