جستجو در سایت

1395/06/11 00:00

لانتوری های پر مدعا

لانتوری های پر مدعا

باسمه تعالی

لانتوری های پر مدعا

بازهم قصاص و باز هم سوژه شدن این دستور الهی برای یک فیلم سینمایی. به طور کلی قصاص موضوع جالبی برای حمله به احکام اسلامی است. از اول انقلاب گرفته که اولین تظاهرات ها علیه قصاص انجام شد و با مخالفت قاطع حضرت امام مواجه شد، تا بهانه ای برای صدور قطعنامه های مختلف شورای حقوق بشر سازمان ملل علیه ایران، تا سوژه شدن برای فیلمهای سینمایی متعدد. حال در این بین بعضی از فیلمها به نقد صریح این قانون الهی پرداخته اند و بعضی از انها در دفاع از قصاص بر امده اند.

لانتوری قصاص را به عنوان حکم خداوند زیر سوال می برد و آن را عملی خشن و غیر انسانی می خواند. مریم که برای کسب رضایت خانواده ها می رود طوری وانمود می کند که انها می خواهند در صورت اجرای قصاص قاتل را بکشند. در همه فیلمهایی که درباره قصاص ساخته می شود این نکته مغفول می ماند که قصاص به عنوان یک حق غیر قابل انکار برای ولی دم است. وجود حق برای ذی حق نمی تواند عملی خشن و غیر انسانی تلقی شود. با وجود اینکه قصاص حق است اما در شرع مبین اسلام توصیه و توجه اکید به بخشش شده است و در این بخشش است که جامعه ساخته می شود. اگر قصاص از سوی شارع وضع شده است برای حفظ کیان و ارکان جامعه است و در واقع به تعبیر قران در ان احقاق حق حیات است نه ممات و این حیات جامعه است. اگر از این دریچه به قصاص نگاه شود خیلی از مشکلات و شبهات حل می شود. مریم در روند فیلم از اولیای دم طلب بخشش می کند و کشته شدن قاتل را به جهت ترویج خشونت دارای اثر مخرب بر جامعه می داند. اما وقتی در انتهای فیلم خودش در جایگاه کسی قرار می گیرد که میتواند پاشا را ببخشد، ابتدا مخالفت شدید می کند و وقتی لحظه اجرای حکم، پاشا را می بخشد، انگیزه خود را تماما شخصی میداند و میگوید در ان لحظه فقط به خودم فکر کردم. این یعنی مریم از حرفهای قبلی خود دست می کشد و قصاص را یک حق شخصی قلمداد می کند. بخشش مریم تاثیر چندانی بر پاشا نمیگذارد. این یکی نقاط ضعف اساسی فیلم است. پاشا بر صورت مریم اسید پاشیده و قاضی حکم به قصاص چشمهای پاشا داده است. مریم وقتی در اخرین لحظات پاشا را می بخشد باید این بخشش تنبهی جدی و اساسی در پاشا ایجاد کند چراکه اصلا فلسفه بخشش در قصاص همین است. باید مجرم متنبه شود تا دیگر سراغ جرم نرود. اما این نمودی در فیلم ندارد. شاهد این قضیه هم در دیالوگ پاشا و بارون نمایان است. جایی که پاشا میگوید هنوز دوستش دارم. نتیجه اینکه بعد از رهایی از زندان هم ممکن است به سراغ مریم یرود و به ازار خود ادامه دهد. همینها سبب می شود بخشش مریم اصلا دلچسب نباشد. مریم کور شده است. چگونه شاهد صحنه قصاص است ودر لحظه اصلی میگوید بخشیدم؟ اصلا با این وضعیت مریم لذتی از بخشش می برد یا خیر؟ همینها سبب شده تا بیشتر از اینکه حس بخشش رادر مریم ببینیم حس انتقام را در او ملاحظه کنیم.

روایت داستان نوع خاصی است. روایت مستند داستانی است.اما لانتوری تماما حالت مستند دارد. از قشرهای مذهبی، روشنفکر کروات زده، جامعه شناس غرب گرا، دکتر و دوست مریم که نماینده عوام جامعه است هر کدام نماینده ای انتخاب شده است. متاسفانه باز هم نماینده قشر مذهبی در بدترین حالت ممکن انتخاب شده است. فردی عصبی، تند مزاج، پرخاشگر، با تفکراتی بعضا افراطی و البته تیپ و قیافه ای که تداعی کننده همین خصوصیات است تا قشر مذهبی جامعه. انگار برایشان عادت شده است که مذهبی های جامعه باید از سطح فکر پایین تری برخوردار باشند. با همین تفکر نظریات مذهبی ها را هم کم اهمیت جلوه میدهند و این خودش یک خیزش نرم برای از میان برداشتن مذهب از جامعه است. اما درکل روایتی به شدت شلخته بر فضای فیلم حاکم است. یک سوم انتهایی فیلم دیگر حرفی برای گفتن نمیماند و صرفا سکانسهای قبلی از زاویه ای دیگر تکرار می شود. خسته کننده با ریتمی کند.

لانتوری اصطلاحی است که در زندان به افراد تازه کار و کارنابلد که ادعای زیادی دارند گفته می شود. پاشا نا بلد مسیر عاشقی است. او زور گیر است و عادت کرده است همه چیز را با زور به دست آورد. وقتی با مخالفت مریم باازدواج مواجه می شود ترجیح می دهد با اسید او را بسوزاند. پاشا نماینده جوانانی است که فکر می کنند حق خود را از جامعه باید با زور بگیرند و وقتی موفق نمی شوند در صدد تخریب ان بر می آیند. لانتوری های جامعه بیشتر از هر کسی ادعای طلبکاری از جامعه دارند. این گروه مستحق دلسوزی نیستند.