جستجو در سایت

1396/03/07 00:00

نگاهی متفاوت به پاریس

نگاهی متفاوت به پاریس

 ژرژ فرانژو ،مستندساز فرانسوی ( 1912-1987) است که گرچه کارهای داستانی هم چون حافظان ،چشمان بدون  صورت،پرده های سفید و…نیز در کارنامه اش دارد،اما بیشتر به واسطه آثار مستند نه چندان بلندش و همکاری با هانری لانگلوآ شناخته و شهرت دارد.ژرژ فرانژو جزو آن دسته از فیلمسازانی قرار دارد که با اولین کارشان به شهرت رسیدند و هنوز هم اولین کارشان ،مهم‌ترین اثرشان شناخته می شود. فرانژو در مستند خون حیوان،دست روی سوژه ای گذاشت که دیدنش برای مخاطبان تاب و تحمل فراوانی می طلبید .اتفاقاتی که در درون یک کشتارگاه در شهر پاریس ،هر روز در جریان است.شهری که در نظر بسیاری از مردم ،حتی آنانی که هیچ گاه قدم در پاریس نگذاشته اند،با ومفهوم عشق در ارتباط و پیوند است. شهر عشاق،شهر آشنایی و به وصال رسیدن نیمه های گمشده به یکدیگر.شهری که با نماد معروفش، برج ایفل در اذهان خاطره ها،جا خوش کرده و حالا فیلمساز با انتخاب این کشتارگاه نوعی ترس به دل بیننده می اندازد و مفهوم شهر را در ذهنش دگرگون می کند.بیننده ای که تنها از پاریس همین جنبه های رمانتیک و فانتزی اش را می شناخته،اکنون پاریس را شهری رعب آور می بیند.فیلم با حس خاصی به تصویر درآمده و در نوشته های گوناگون درباره فیلم،به وفور مطالبی وجود دارد از اینکه بسیاری از بینندگان خون حیوان ، پس دیدن آن ،دیگر هرگز لب به گوشت نزده اند و به گیاه خواری روی آورده اند.
خون حیوان،درباره کشتارگاه های حومه پاریس است.جایی به دور از شلوغی و همهمه های شهر و به نظر ایده فیلم نیز روی همین مسئله تمرکز دارد و آن را طرح می کند که زمانی که مردم در خیابان ها،زندگی روزمره آرام و به دور از تنشی را سپری می کنند،در اطراف شهر و در پس پناه آن،در حاشیه ها و گوشه های این سرزمین رویایی مردم،چه جنایات و خون ریزی‌هایی در جریان است.زمانی که در کلافه های پاریس،مردم در حال صرف یک فنجان قهوه با سیگار و گفتگو درباره هنر،شعر،سینما و ادبیاتند ،در جایی نزدیک آنها،سر حیوانات یکی یکی زده می شود.از اسب تا گوسفند و گاو …و زمانی که در یک بعد از ظهر پاییزی ،برگ های رنگارنگ خیس شده روی سنگ فرش ها خش خش می کنند و عابران از کنار جوی ها می گذرند ،در شیارهای کف یک کشتارگاه،خون  به سوی سوراخ فاضلاب ها در حرکتند!
فرانژو در خون حیوان به این دلیل که اگر تماما فیلم را در کشتارگاه نشان می داد،تحمل بیننده از دست می رفت،گاه به گاه نماهایی از شهر مابین این صحنه ها گذاشته است:نماهایی مثل ساعتی بزرگ در یک خیابان،قسمتی از یک خیابان به شدت خلوت و… و از طریق همین رفت و برگشت ها،ضمنا به ساختاری شکیل برای فیلمش رسیده است.ساختاری که تضاد بین بیرون و درون،بین آرامش و تنش ،بین زندگی و مرگ را نشان می‌دهد .فیلمساز از طریق این تصاویر،کشتارگاه را به مکانی برای بروز عواطف انسانی بدل کرده‌است .عواطف و احساسی که از دید او در انسان ها از بین رفته‌است .قصابانی که در فیلم نشان داده می شوند،بدون کوچک‌ترین احساسی مثل گناه یا پشیمانی در حال کارشان،قصابی هستند. در عین حال خون حیوان نشان می دهد که همواره در همه جوامع ،بخش هایی موجودند و کار می کنند که از دید عوام پنهان نگه داشته می شوند