جستجو در سایت

1394/05/26 00:00

حتی الفبای سینما....

حتی الفبای سینما....

طعم شیرین خیال _ ضدیادداشت

عجیب است! فیلمسازانی که الفبای سینما را فراموش کرده اند,دوربین به دست گرفته اند و پس از چند سال آن هم به صورت پیاپی  افکار مغشوش ;مخدوش, آشفته و بی حس و حال خود را به تصویر میکشند.

سینما جای سخنرانی و شعار های سفارشی نیست,بلکه میتوان در این مدیوم بیانی بدون شعار سخن گفت و حرف کوچک خود را دراماتیزه کرد.

"طعم شیرین خیال" کابوس بی مزه ای است که سخنرانی میکند و شعار میدهد. سفارشات زیست محیطی خود را در قالب شعار به مخاطب حقنه میکند و نامش را کمدی(!) میگذارد.این عملکرد خود به تنهایی توهین به مخاطب است,چه مخاطب عام و چه خاص.

در آخرین اثر کمال تبریزی(همچون اثر قبلی اش) همه چیز خنثی است و بیهوده ;عشق باسمه ای یک استاد دانشگاه خل وضع به دخترکی منفعل که رویا(بخوانیم کابوس) میبیند, انگاره ای از چیست؟

نه عشق در اثر شکل میگیرد و نه داستان معمایی آخرش. و البته نه حتی سرگرمی!

تنها چیزی که باقی میماند خل بازی ای بچگانه است که به سرانجام نمیرسد و با بازی های لوس و بی مایه ,سطح اثر را به نبود ارزشهای هنری نزدیکتر میسازد.

سفارشی ساختن, همین استیصال و سرگردانی را در بر دارد. بی دغدغه گی و بی مسئلگی , فیلمسازان را مجبور میکند سفارش بگیرند و سفارشی بسازند.تا حداقل کمی به چشم بیایند و در این چرخه فاسد ـ پول نفت و تزریق دولت ـ حضور فیزیکی داشته باشند و نه فکری.

سکانس نخستین "طعم شیرین خیال" خود بیانگر همه ی مصیبت های موجود است و انیمیشن هایش نیز,بیانگر سطح پایین سواد سینمایی.

شاید اندکی تامل در آثار قبلی همچون "لیلی با من است" ,کمک کند تا فیلمسازان بی دغدغه  و بی مسئله,کمی به خود بیایند. خلاص