چند متر مکعب عشق فیلمی خوب اما نه بی اشکال پایان فیلم و بازیگران بزرگترین نقاط قوت فیلم

هیچ کدام از فیلمنامه های ساخت ذهن بشر نمی تواند به اندازه حقیقت تاثیر گذار و درام باشد، چند متر مکعب عشق به دل می نشست چون حقیقت بود. از پایان بسیار خوب فیلم که گویا از یک داستان واقعی که در افغانستان به وقوع پیوسته بود اقتباس شده بود تا درد رنج مهاجران و شرایط آنها و (عشق) اما عشقی که ما در فیلم می بینیم پرداخته نویسنده نبود تمام احساساتی که به ما منتقل می شود را مدیون بازی بسیار خوب ساعد سهیلی و حسیبا ابراهیمی هستیم اگر چه معتقدم ساعد در کلاشینکف قوی تر ظاهر شد اما در چند متر مکعب عشق بسیار قوی کار کرد. گفتم که این عشق پرداخته نویسنده نبود و اینجا آغاز حفره های فیلم از که مثلا چطور صابر و مرونا آشنا شدند یکجا کار کردن کافی نیست زمانی که هربار برای دیدن هم تا این حد برنامه ریزی و پنهان کاری می کردند تنها توضیح عاقلانه این مسئله تنهایی ، معصومیت و رنج های مشترک این ذوج بود اما این موضوع نیز تنها از نظر روحی قابل توضیح است. ما عشق دیگری هم می بینیم عشق پدرانه عبدالسلام به مرونا که می توان آن را حاصل بازی قوی نادر فلاح و همچنین قلم نویسنده دانست شخصیت پردازی عبدالسلام خیلی کامل است اما اشکال اصلی در مبالغه بیش از حدی است که ما در بیان غم و افسردگی عبدالسلام می بینیم این حرف نزدن تا حدی خوب بیان می کند اما از جایی به بعد بسیار درگیر مبالغه میشود چون ما می بینیم که او فردی موفق ، با خانواده و روشنفکر است که به خاطر مشکلاتی که برای او ایجاد شده در هم شکسته و البته که هنوز هم غرور زیادی در این فرد می بینیم اصلا مگر افسردگی دائمی نیست پس چرا زمانی که مرونا خواب است با محبت به او می نگرد ما می دانیم او فرد خشک سنتی نیست این را از استدلالش درباره مخالفت با ازدواج مرونا در می یابیم و حرفهایش اگر چه ما را در لحظه ناراحت می کند اما حدودا منطقی است پس این فرد دخترش را دوست دارد و آنقدر هم سنتی نیست که فکر کند باید سلام و خداحافظی بچه اش پر رو می شود و آنقدر هم افسرده نیست که احساساتش را در خود بریزد در هر حال از اینها گذشته اشکال دیگری هم به فیلم وارد است آن هم لوکیشن های تکراری و حلبی آباد است من به شخصه فکر می کنم این گونه است چون می خواهد به ما بگوید مرونا و دیگران کل دنیایشان در چه مکانی است و وضعشان چیست و چطور با آن کنار آمده و به آن عادت می کنند در لای آهن ها شادی ، غم و عشق را تجربه می کنند. اما فراموش شده که اینجا سینمای مستند نیست که ما بخواهیم فقط درس بگیریم یا شرایط گروهی خاص را درک کنیم مردم برای صرف اوقات فراغت فیلم می بینند پس کش دادن آن در حلبی آباد اشتباه بزرگی است که سبب تکراری و کم کشش شدن داستان می شود. خلاصه می کنم یک فیلم با بازیگران قوی و پایان قویتر ((که نمی دانم همه در پیامها چرا می گفتند فقط پایان فیلم بد بود و چه می شد به هم می رسیدند و... در صورتی مهمترین نکته فیلم و جرقه آغازگر فیلم پایانش بود و اگر نبود چند متر مکعب عشقی هم وجود نداشت)) که به خوبی می توانست مسائل مهاجرت را تشریح کند اما فیلمنامه دارای حفره و در بعضی وقت ها در حلبی اباد بی جذابیت دچار سردرگمی می شد که می شد حداقل این زمان را با خاطرات افغانستان پر کرد یا زندگی صابر در هر حال فیلم خوبی بود حداقل فیلم اولی خوبی بود.