جستجو در سایت

1395/01/29 00:00

"این دفه بگیرنت ابد و یک روز رو شاخته."

  جایگاه هر خانواده در جامعه پیرامونش،و نسبت افراد خانواده با هم،دغدغه هایی ازلی ابدی است.نگاه های متفاوت به این مقوله،به خلق آثار متنوع بی شماری منجر می شود که نمونه های ضعیف و قوی آن را هر سال در سینمای ایران و جهان شاهدیم.این بار،نگاهی دقیق و موشکافانه به خانواده ای مفلوک و بحران زده با اجرایی درخشان به فیلم کم نظیر ابد و یک روز منجر شده است.
   ابد و یک روز را سعید روستایی نوشته و کارگردانی کرده است:جوانی 26 ساله.سعید ملکان تهیه کننده فیلم هم 36 ساله است.(که طراحی گریم فیلم را هم بر عهده داشته است.)جذاب است درک این که این دو جوان،چگونه موفق شده اند تصویری از یک خانواده پرجمعیت پایین شهری پر از آسیب را اینگونه دقیق خلق کنند که نه تنها جشنواره فجر را مبهوت کنند،که علیرغم تلخی بسیار بستر اصلی قصه فیلم،تا امروز اکرانی بسیار موفق داشته باشند.
(ابد و یک روز در جشنواره فجر برنده سیمرغ بهترین فیلم از نگاه تماشاگران،بهترین کارگردانی،بهترین فیلنامه،بهترین فیلم اول،بهترین کارگردانی فیلم اول،بهترین بازیگر نقش اول زن،بهترین بازیگر مکمل مرد،بهترین تدوین و بهترین چهره پردازی شده است.و بعد از 5 هفته اکران،بیش از سه میلیارد و هفتصد میلیون تومان فروش کرده است.و اکران موفقش بدون سکته هنوز ادامه دارد.)
  اموتور محرک درام،ازدواج مصلحتی جوان ترین دختر خانه است.اما این یک فیلم پرشخصیت است و قوت فیلنامه اش بیش از هر چیز مرهون همین کاراکتر های شناسنامه داری است که خیلی دقیق تعریف شده اند و منطق تمام اکت هایشان ملموس است.هیچ کاراکتری در فیلم اضافی نیست،حتی گربه های معلول لیلا!همان طور که اعظم(یکی از خواهر بزرگتر های فیلم)می گوید:"تو این خونه،پشت هر حرف آدما یه ماجرای دنباله داره..."(نقل به مضمون)بلی!هیچ جمله ای از زبان شخصیت ها نمی شنویم که در پازل فیلم ننشیند.چه در میان همهمه مشاجره هایشان،چه لابلای تمسخر هایشان،و چه در لحظات ناامیدی و تنهایی.
  بازی مجموعه بازیگران درخشان است و در بعضی لحظات شاهکار و بی نقص.هر کدام از بازیگران به خوبی نقش خود را در آغوش گرفته و جایگاه خود در آن خانه را درک کرده است.اما کم نقص تر از همه دو بازیگری اند که فیلنامه بیش از هر چیز به نقش آن ها متکی است.پریناز ایزدیار اجرایی حیرت آور دارد از سمیه ای که شاهد فلاکت اعضای خانواده اش هست و در سکوت و با نگاه هایی درمانده این درد را مزه مزه می کند و هر جا هم که می شکند و برون ریزی دارد،بند دل بیننده را هم می گسلد.نوید محمدزاده با اجرایی درجه یک و برون ریز از کاراکتر محوری محسن،تصویری همدلی برانگیزانه و فراموش نشدنی از پسر معتاد و پردردسر اما دلسوز خانواده ارائه می کند.
  فیلم سکانس اضافی ندارد.در هر سکانسی یا چیزی بیشتر از خانواده می فهمیم،یا نگاهی گذرا به جامعه ای می اندازیم که این خانواده عضوی نه حاشیه ای و عجیب،که گویا عادی و روتین از آن است.با این حال فیلم سیاه نما نیست.حکم اجتماعی و سیاسی صادر نمی کند.یک خانواده دوست نداشتنی را به تصویر نکشیده است.عشق و محبت هرگز در این خانه نمرده است.اعضای خانواده هنوز یادشان هست که فقط همدیگر را دارند و کسی بیرون از خانه به یادشان نیست.در میان هولناک ترین لحظه ها،عشق متقابل مادر و فرزندان،و عشق خواهران و برادران ته دلمان را قلقلک می دهد.
  فیلم یک نمونه عالی از معحزه سینما به عنوان یک هنر اصیل و نیرومند در جذب مخاطب است.چرا که موقعیت مرکزی به شدت تلخ و حتی تکان دهنده اش را با اجرایی روان و یک دست،حتی برای مخاطبی که عادت به دیدن چنین فیلم هایی ندارد،تماشایی کرده است.شوخی های کلامی(به خصوص دیالوگ های مادر پیر و زمین گیر خانه)و موقعیت های کمیک گذرا (مثل رقص کوچکترین عضو خانواده)به هیچ وجه وصله نچسب نبوده اند.لحظات ناب زندگی اند.زندگی این جا جریان دارد،وسط همه بحران ها.
  اما مشکل این آدم ها این است که تغییر نمی کنند.گویا به اوضاعشان خو گرفته اند.اسیر خودشان و آن خانه شده اند.هر تلاش شان در بیرون از خانه دردسر و شکست در پی دارد.وقتی هم که پسر بزرگتر(مرتضی با بازی پیمان معادی) برای همه نقشه می کشد،هر کدام از اعضای خانه با انبوه مشکلاتشان این نقشه را به هوا می فرستند.نقشه ای که هدفش اصلاح وضع خانواده است اما تحققش چندان خواستنی نیست.چرا که فقط حاصل تفکر مرتضی است.
  این خانه را طرحی جامع تر نیاز است برای اصلاح.شاید چراغی که آخر فیلم سمیه روشن می کند،امیدی است به یک عزم جمعی در آینده برای خروج از این قفس فلاکت رنجی.یا شاید نوید که نسل آینده خانه است و با همه اختلاف سنی دارد،به قدر کافی ازین اتمسفر مسموم نفس بکشد که روزی با انرژی و امید در روح این خانه باز دمد و اوضاع تغییر کند.یا حتی محسن معتاد و آشفته که در سکانسی هولناک و تکان دهنده اوضاع را از دیدی غیر از دید مرتضی تفسیر کرد تا نشانمان دهد سرنوشت این خانواده اصلا محتوم نیست.یا هر کدام از باقی افراد خانه که در زمان مقتضی نشان دادند عشق شان به خانواده رنجورشان زنده و پویاست.
  و ما که بعد از پایان یافتن این قصه و تیتراژ انتهایی،قصه این خانواده برایمان تمام نشده و دلمشغولی مان اینست که این خانواده بعد از سر گذاشتن این بحران،آیا دوباره به سر خانه اول برمی گردند و گرفتار یک حکم ابد و یک روز می شوند،یا بالاخره به خود می آیند و دست در دست هم اوضاعشان را اصلاح می کنند؟...