جستجو در سایت

1401/03/02 00:00

یک درام خانوادگی جذاب

یک درام خانوادگی جذاب

ترجمه اختصاصی سلام سینما

در بخش مسابقه‌ی جشنواره‌ی کن، با آخرین ورود آرنو دپلشن، او را در حال بازبینی موضوعات مورد علاقه‌اش - از جمله ادبیات، انسان‌شناسی، یهودیت و تأثیرات جذاب بازیگری - می‌بینیم. این موضوعات، روایت لایه‌ دار را غنی می‌کنند و آن را به مسیرهای فرعی غیرمنتظره هدایت می‌کنند، اما دغدغه اصلی نویسنده کاوش در کودکان بزرگسال نمایی است که در یک بحران خانوادگی گرفتار شده‌اند - منظره احساسی دو تا از قوی‌ترین و شناخته‌شده‌ترین فیلم‌هایش، پادشاهان و ملکه و داستانی از کریسمس. داستان درام دوم، برادر و خواهر داستان خانواده‌ای به نام ویلارد را روایت می‌کند که داغ مرگ پسری 6 ساله را تحمل کردند، پدرسالاری به نام هابیل دارند و اینکه این فیلم یک مورد افسارگسیخته  از خصومت بین خواهر و برادر را روایت می‌کند. اما این خاندان در این تکرار از ولاردهای روبکس، نه بی در و پیکر است و نه غنی، آنها را محکم به زمین می‌کوبد حتی اگر یکی از آنها، بر اثر اشتیاقی توهم‌آمیز یا تنها جادو، جاذبه‌ی زمین را به چالش بکشد. 

همان‌طور که از عنوان آن پیداست، این ویژگی به یک رابطه خاص در خانواده می‌پردازد: رابطه دو خواهر حدوداً 50 ساله که در دشمنی‌شان با یکدیگر آنقدر زیاده‌روی کرده‌اند که گاهی اوقات جنبه‌ی کمیک  (کمدی) به خود می گیرد. ماریون کوتیار و ملویل پوپو، که هر دو دومین اجرای مهم خود را برای نویسنده-هلمر انجام دادند (او همچنین نقش کوچکی در زندگی من ... یا چگونه وارد مشاجره شدم ایفا کرد)، به عنوان آلیس و لوئیسی که مدت ها خود را از همگان دور کرده اند، در صدر قرار می گیرند. ، و نکات  لذت بخش دل پسندی را در تمام نمایش‌های وحشیانه و نفرت‌ خود نمایش می دهند. دپلشن ناظر دقیق کمدی انسانی است، و کسی است که نقاط عاری از قضاوت را در این روایت ایجاد می کند تا در این مکان ها حتی غیر قابل تحمل ترین خود جذبی را شاهد باشیم و در آغوش بگیریم. این مسئله قطعاً در مورد برادر و خواهر صدق می‌کند، که دو شخصیت اصلی و چندین شخصیت فرعی آن را با شدتی درگیر ترسیم می‌کند. فراتر از پویایی بین فردی، چیزی گسترده تر در اینجا نیز در کار است - تا از کلمه مخوف ام (M)، به شکل استعاری استفاده شود. این فیلم کینه‌ای را آشکار می‌کند که به موتور خود نگهدارنده خود تبدیل شده است، که از منطق یا عقل چیزی برداشت نمی کند. با تماشای شخصیت‌هایی که توجه دو چندان به درگیری‌ها نسبت به تعهد به دیپلماسی را آسان‌تر در نظر می‌گیرند، و شرایطی که آسیب‌های جانبی برای آنها مهم است، غیرممکن است که به آشفتگی ژئوپلیتیک جهانی که در آن زندگی می‌کنیم، فکر نکنیم. اینکه دقیقاً چگونه اقبال روی خوش را به آلیس و برادر کوچکترش نشان داد، معمایی است که تا پایان فیلم تا حدودی حل می‌شود. اما بدآموزی‌هایی که وجودشان را فرا می‌گیرد که از سر بدبخت‌هایی است که به واسطه‌ی خصومت تزلزل نپذیران سرشان می‌آید، از همان ابتدا مشخص است.

پیش‌درآمدی که به همان اندازه‌ای که مختصر است، سنگین هم هست و مملو از اندوه است، و عمق شکاف را مشخص می‌کند. فیلمنامه اثر دپلشن و شریک نویسنده مکرر او جولی پییر پنج سال زمان در آینده را روایت می‌کند و یک سری تصادفات پرتنش و وحشتناک در یک جاده روستایی را روایت می‌کند که منجر به مرگ یک زن جوان می‌شود و باعث می‌گردد که آبل  (جوئل کیودنس) و ماری لوئیس (نیکولت پیچرال) هفتاد هشتاد ساله در مراقبت‌های ویژه قرار بگیرند، طوری که بیماری برای آنها پیش‌بینی می‌شود که خبر خوبی نیست. 

آنها برای مراسم شب افتتاحیه دختر آلیس در فیلم مردگان، اقتباسی از شاهکار داستان کوتاه جویس در مورد خانواده، دوستان، عشق و گذر زمان – که تصادفاً یک داستان کریسمسی است – راهی تئاتر نور در لیل بودند. درست قبل از اینکه آلیس از مصیبت پدر و مادرش مطلع شود، پس از خواندن کتاب شعر جدید برادرش لوئیس، به صورتش ضربه‌ای می‌زند و  از رفتن به روی صحنه رفتن دچار تردید می‌شود. او نوشته‌های برادرش را چنان از لحاظ شخصی به شخص خودش توهین‌آمیز تلقی می‌کند که او و همسرش، نمایشنامه‌نویس آندره بورکمن (فرانسیس لیپلی)، یک بار از برادرش به خاطر افترا شکایت کردند. در همین حال، لویی را باید از خانه روستایی که او و همسرش فاونیا (گلشیفته فراهانی) پس از مرگ پسرشان به آنجا پناه بردند، بیاورند. این مکان به قدری دور است که دوست خوب آنها زوی (پاتریک تیمسیت، در حالت عاقل و عالی) مجبور است برای رسیدن به مکان زندگی آنها یک اسب اجاره کند. این در حالی است که خواهر و برادر هر دو به زادگاه خود بازگشته‌اند و برای دوری از یکدیگر تلاش می‌کنند، آمدن و رفتن‌ها، در بیمارستان و در آپارتمان کوچک‌ترین برادر فیدل (بنجامین سیکسو) و همسرش سیمون (الکساندر پاولوف) باید با دقت روایت شود.

همانطور که وقتی به فرودگاه می‌رسند، با تصویر آلیس روی پوستر بزرگی برای شرکت تئاترش روبرو می‌شوند، زویی به لویی می‌گوید، "تو یه گوشه انداخته شدی، رفیق." برادر و خواهر که در جدایی از هم تعریف می‌شوند، اکثراً موفق می‌شوند، اما چند برخورد غیرقابل پیش‌بینی، تجسمی و تحت‌اللفظی، داستان را جایی ملودرام کرده و جای دیگر آنتی کلایمکس (پاد اوج) نفس‌گیری در داستان ایجاد می‌کند. لویی و آلیس درست مثل همدیگر به خاطر مرگ قریب‌الوقوع والدینشان، هر کدام به طریقی که شخصی است، روز به روز بی‌قرارتر می‌شوند و تلاش دارند خودشان خودشان را درمان کنند. یکی از اولین سفارشات تجاری او در روبایکس خرید غیرقانونی مواد مخدر است؛ او بعداً به روانپزشکی داروهای مورد نیاز خودش را عنوان می کند که برایش تجویز کند. نوشیدنی منتخب او برای مصاحبه صبحگاهی با یک روزنامه نگار (جاناتان مالارد) یک لیوان جین (نوشیدنی حاصل جو سیاه) است، اما هم مشروب الکلی و هم مکالمه بین آنها خیلی سریع پس از مطرح شدن موضوع لویی به اتمام می‌رسد.

آلیس در توضیح امتناع خود از اعتراف به وجود برادر شاعرش، می‌گوید که «همیشه جانب مجروحان را گرفته است». با این کار او شکایت لوئیس را در مورد «تمایل نگران‌کننده‌اش برای مقدس بودن» را تأیید می‌کند که تقدس‌انگاری یکی از مفاهیمی است که سخت آزارش می‌دهد، همراه با محیط عیب‌جویانه که او به‌عنوان دلیلی برای توقف تدریسش ذکر می‌کند. پسر نوجوان آلیس، جوزف (مکس بیست دی مال گیو)، روحی مهربان و فرشته‌ای مآبانه دارد که به نظر می‌رسد بیشتر به کل خانواده تا آلیس و آندره تعلق داشته باشد. درگیری عاطفی اصلی آلیس اخیراً، علاوه بر مخالفت او با لوئیس، با غریبه‌ای است به نام لوسیا (کاسمینا استراتن)، همان طرفداری که یک شب بیرون از تئاتر به او نزدیک می‌شود و تحسین عمیق خود را اعلام می‌کند. لوسیا یک مهاجر رومانیایی بی‌پول (چگونه هزینه بلیط تئاتر خود را تهیه کرد؟)، از زندگینامه خود چیزی درز نمی‌کند، اما مشتاق گوش دادن به زندگینامه‌ی آلیس است و آلیس این بازیگر حرفه ای از تماشاگران خصوصی اش استقبال می کند. او با اعتراف به احساساتش نسبت به لویی به یاد می‌آورد: «یک روز، نفرت به طور کامل بر من غلبه کرد.». 

پیشرانه‌ای بی‌نظیر در طریقی را شاهد هستیم که دپلشن، با همکاران قدیمی‌اش، ایرینا لوبچانسکی (مدیر فیلم برداری در تمام فیلم‌هایش از سال 2014، به استثنای فریب سال گذشته) و تدوین‌گر لارنس بریآرد، رشته‌های داستان را در هم می‌پیچند و باز می‌کنند. فیلم بین دو شخصیت اصلی با انرژی حرکت می‌کند، اما روشن‌کردن قضایا زمان می‌برد، تا جایی که نقطه ی تحریک شدگی آنها فرامی رسد و به آن‌ها اجازه می‌دهد تا خرده گیری و لاپوشانی کنند و نمایشی را اجرا کنند. لوئیس با نگاهی به جوزف، به یاد پسر مرحومش می‌افتد، اما این مسئله مانع از آن نمی‌شود که در یک مکان عمومی علیه برادرزاده‌اش سخنرانی دراز و شدید الحنی را بیان نکند.  حس غمگینی اش با غم آلیس همراه می‌شود، که یک روایت عالی از نمایش غم و اندوهی است که هدفش نشان دادن یک داروساز مهربان و مفید (سلیف سیسه) می باشد، که طغیان مشابهی از جولیان مور در ماگنولیا را یادآور می شود.

اگر آنها به نظر بچه‌هایی می‌آیند که شلوغ‌بازی می‌کنند، شنیدن این مسئله شگفت‌آور است که هرکدام از آنها در حالی التماس هابیل می‌کنند که او روی تخت بیمارستان در حالت کما دراز کشیده و  همسرش در پایین راهرو ایستاده است تا جنگشان را برایشان حل کند. داستان به مفهوم دوستی نزدیکی می‌شود و گاهی از آن دور می‌شود، با یک جهش شگفت‌انگیز به سمت روایتی فانتزی می‌رویم و یک مراسم یوم کیپور بدون هیچ گونه عنصر فانتزی را شاهد هستیم که تیمسیت و لویی در آن شرکت می‌کنند (وئیلاردها کاتولیک هستند، اما لویی با دیدن آبیل (هابیل) یک کلمه ییدیش را که معنی آن «برکت» است را به زبان می‌آورد، و اینکه دلایل قوی مبنی بر یهودی بودن فاونیا در این روایت وجود دارد). 

اوضاع در اواخر روایت، به‌ویژه در مقایسه با نیمه اول پیشرفت قوی‌تر و قوی‌تری دارد. اما لحظه‌ای قابل پیش‌بینی وجود ندارد و کوتیار (که آخرین بار با دپلشن روی ارواح اسماعیل کار کرد) و پوپاد (که در یک داستان کریسمسی نقش یک ولارد متعادل‌تر را بازی کرد) با بی‌باک بودن خود نقش‌هایشان را بازی می‌کنند. این روایت هر چقدر هم که تمرکزش روی مکالمه‌ی دو نفر اصلی باشد، لحظات جذابی را برای شخصیت‌های دیگر نیز ارائه می‌کند، مثلاً تیمسیت و همچنین فراهانی، به‌عنوان زنی که به «همسر یک منحوس» بودن افتخار می‌کند و واضح‌ترین تأثیر را بر جای می‌گذارد. کیودنس نیز به یاد ماندنی است، و زمانی را که روی صحنه بیمار است را به پرتره‌ای غیراجباری از مردی تبدیل می‌کند که مصمم است تا زمانی که جان دارد کاملاً درگیر زندگی باشد - و نمی‌تواند کاملاً نقش خود را در حفظ طولانی مدت درام  بین دو تا از فرزندانش تصدیق کند. 

سیکسوی فیدل شخصیتی است که کم‌رنگ‌تر است که با بی‌طرفی او بین طرفین متخاصم تعریف می‌شود. به تصویر کشیدن این شخصیت، کیفیتی است که می‌توان آن را برابر مشتاق و دلسوز بودن تفسیر کرد. اما به تصویر کشیدن این شخصیت همچنین به این معنی است که او به وضعیت موجود به طرز دیوانه‌واری دامن می‌زند و شکاف خانوادگی را به جای زیر سؤال بردن می‌پذیرد. خود آلیس و لوئیس باید همه چیز را در صحنه‌ای که آنقدر بی‌سر و صدا است که روی اعصاب می رود، درست و مرتب کنند. از نظر روایی درجه‌ی رضایت‌بخشی آن پایین است، و با انبوهی از حوادث همراه می‌شود که همه آن‌ها قلق دپلشن برای تأکید بر ساده و معمولی بودن راه‌حل است – و  نمایش این است که چگونه همگی ما به درام فاجعه معتاد شده‌ایم. جایی که لوئیس و آلیس هرکدام به پایان خط می‌رسند، در صحنه‌هایی که به زیبایی نوشته شده‌اند و به زیبایی بازی شده‌اند، آشکار می‌شود که تا حد زیادی متعارف‌ترین جنبه برادر و خواهر است، و این داستان استادانه روایت شده را به‌ گونه‌ای حل و فصل شده نمایش می‌دهد که بیش از حد مرتب به نظر می‌رسد و اینکه شاید صلحی که به سختی به دست آمده برای این دو این‌طور به نظر می‌رسد. ما می‌دانیم که آنها از کجا شروع کردند و می‌توانیم شجاعت لازم برای رهایی‌شان را تصور کنیم. زوی این مسئله را به بهترین نحو هنگامی می‌گوید که سوار بر اسب در وسط ناکجا آباد سفر می‌کند تا اخبار اسفناکی را به دوست عزیزش برساند: او می‌گوید: "می‌ترسم، اما می‌روم".

منبع: هالیوود ریپورتر

مترجم: وحید فیض خواه


برادر و خواهر Frere et Soeur 2022

تاریخ اکران: 21 می 2022

کارگردان: آرنو دپلشن

نویسنده: آرنو دپلشن

بازیگران: گلشیفته فراهانی، ماریون کوتیار، ملویل پوپو، کازمینا استراتن، پاتریک تیمسیت، بنجامین سیسکو

خلاصه داستان: فیلم «brother & sister» داستان یک خواهر و برادر به نام‌های «آلیس» و «لوئیز» در آستانه‌ی 50 سالگی است. آلیس بازیگر و لوئیز معلم و شاعر هستند. آن‌ها به مدت 20 سال با هم قهر بودند؛ اما مرگ والدین آن‌ها را دوباره به هم نزدیک می‌کند.