جستجو در سایت

1401/08/21 00:00

جادو می‌کند

جادو می‌کند

ترجمه اختصاصی سلام سینما

اگر از قبل نمی‌دانستید که ستاره فیلم نوسیبو اوا گرین (گرین در انگلیسی به معنای سبز) نام دارد، ممکن بود چیزهای متعددی درباره فیلم به ذهن‌تان خطور کند، مثلاً: او همیشه لباس‌های سبز می‌پوشد، دیوارهای خانه‌‌‌ی کاراکتری که نقش آن را ایفا می‌کند، سبز رنگ است و از دید بقیه در طول فیلم اغلب ناخوش احوال است. کریستین گرین که با بیماری‌هایی که ممکن است منشأ روان‌تنی و یا ماوراء طبیعی باشند، دست و پنجه نرم می‌کند و هم‌چنین او تحت فشار عاطفی‌ای قرار گرفته است که هشت ماه پیش برایش رخ داده است، اتفاقی که در ابتدا مرموز باقی می‌ماند، جدا از این واقعیت که چندین عضو را درگیر می‌نماید. ناگفته نماند سگی مبتلا به طاعون در صحنه ظاهر می‌شود و کنه‌هایی را در تمام اتاق پراکنده می‌کند و یکی از کنه‌ها او را گاز گرفت (اگر واقعاً واقعی بود). سگ ناپدید می‌شود، اما نیش کنه هم‌چنان باقی می‌ماند.

تمایل شدید تماشاگران ژانر ترسناک در دنیای پس از شیامالان ممکن است در جستجوی نکاتی باشند که نشان می‌دهد همسرش فلیکس (مارک استرانگ) یا دخترش «بابز» (بیلی گددون) واقعاً مرده‌اند و فقط به‌عنوان یک توهم در ذهن باقی مانده‌اند. اما هنگامی که مشخص شد کریستین برای امرار معاش دست به چه کاری می‌زند - طراحی لباس‌های بچه‌ها که سراسر جهان را "تحت تاثیر" قرار می‌دهد - و پرستاری به نام فیلیپینی دایانا (چای فوناسیر) به طور غیرمنتظره‌ای در برابر وی ظاهر می‌شود، و جواب سوالات کم کم آشکار می‌شود.

چیزی در مورد کریستین در "نوسیبو" اشتباه است، یک تصویر ترسناک روان‌شناختی/ماوراء طبیعی در مورد یک طراح مد که نمی‌تواند ذهن خود را در مورد یک آسیبی که اخیرا دیده است، متمرکز کند. کریستین (اوا گرین) نمی‌تواند به یاد بیاورد که دقیقاً چه اتفاقی برای او افتاده است، زیرا نمی‌خواهد با خبر بدی که در یکی از سکانس‌های اولیه در طی یک تماس تلفنی مرموز دریافت می‌کند (چیزی در مورد "بیرون کشیدن اجساد؟") کنار بیاید. تنها چیزی که او و ما می‌دانیم این است که یک وحشت مبهم و عمیقی بر کریستین چیره شده است، و این موضوع با از دست دادن حافظه‌اش ارتباط دارد.

اگرچه "نوسیبو" به اندازه کلمه متضادش رایج نیست؛ اما یک اصطلاح واقعی است بدین معنا که انتظارات منفی بیمار در مورد درمان باعث می‌شود که از نظر روان‌تنی به وی آسیب برسد. اما در اینجا کاملاً صدق نمی‌کند - اگر چیزی باشد، هم قرص‌های کریستین و هم داروهای سنتی و طبی دایانا باعث می‌شوند که او احساس بهتری داشته باشد. اما به محض این‌که دایانا کنه را گرفت و آن را داخل قوطی کبریت انداخت، اوضاع به شکلی شوم در می‌آید: شاید درمان صرفاً مقدمه‌ای برای یک وضعیت بدتر باشد.

از آن‌ جایی که آن‌ چه در حال وقوع است به سرعت برای هر کسی که حتی توجه و دقت کمی هم دارد آشکار است، نوسیبو در نهایت مانند بسیاری از فیلم‌های Blumhouse دیگر در مورد افرادی که در یک خانه خالی در جستجوی سر و صداهای مبهم و ترسناک هستند، تبدیل به یک آزمون صبر می‌شود. از آن‌ جایی که مشخصاً تا آخر داستان این موضوعات حل نمی‌شود، در نهایت بینندگان حدس‌هایی که از قبل زده بودند را در فیلم می‌بینند. کارگردان لورکان فینیگان حداقل چندین انحراف بصری را وارد فیلم می‌کند که همراه با استعاره فاخته آخرین فیلمش، ویواریوم، نشان می‌دهد که یک بچه پرنده باید در مقطعی از زندگی‌اش به او آسیب جدی وارد کرده باشد.

وقتی کریستین ظرف قرص کودک ایمن را باز می‌کند، دستانش می‌لرزد. او از یک سری بیماری‌های روان‌تنی، از جمله راش، درد عصبی و سردرد رنج می‌بَرد (یا رنج می‌بُرد؟). کریستین می‌گوید هر زمان که به پزشک مراجعه می‌کند، علائم او بلافاصله ناپدید می‌شوند. اکنون یک غریبه به نام دایانا (چای فوناسیر) به خانه کریستین آمده است و به کریستین پیشنهاد داده است که می‌خواهد به وی کمک کند، از جمله سه وعده غذای سالم برای همسر محتاط کریستین، فلیکس (مارک استرانگ) و دختر بداخلاقش، روبرتا (بیلی گددون). دایانا هم‌چنین می‌گوید که می‌تواند به خوب شدن کریستین کمک کند. دایانا می‌گوید: «کریستین، چیزی در درون تو پنهان شده است. "چیزی که از خود پنهان می‌کنی." رسیدن به آن «چیز» تلاش زیادی می‌طلبد، و نتیجه نهایی به اندازه همان عدم اطمینان مبهمی که اغلب بر اجرای کریستین و گرین غالب می‌شود، رضایت‌بخش نیست».

لورکان فینیگان کارگردان و گرت شانلی، فیلم‌نامه‌نویس، در تلاش است تا با تمرکز بر اختلافات فکری شخصیت کریستین، از رگه‌‌ای از ترس و وحشت استفاده کنند. بدون این‌که به صراحت به کوید اشاره نماید، "نوسیبو" ترس از ناتوانی جسمی و استقلال بدن را برمی‌انگیزد. به عنوان مثال، ماسک صورت که کریستین برای کمک به خوابش استفاده می‌کند، به طرز مشکوکی شبیه ماسک تنفسی بیمارستان است. نوع دیگری از پیچیدگی داستانی در پایان فیلم وجود دارد. از دست دادن کامل نگرش (عدم النفع) کریستین ناامیدکننده است، زیرا این امر به طرزی سرسری، بدون خونریزی و به طرز عجیبی آموزنده است که نشان می‌دهد او و ما، روی آن ‌چه واقعاً در جهان امروزی اشتباه است تمرکز نمی‌کنیم. یک‌سرس نشانه‌های کابوس‌ برانگیز؛ مانند یک سگ با چشم مه گرفته، چندین خارخاکی بسیار بزرگ، می‌توانند نماد چیزهای مهمی باشند. متأسفانه، از آن‌ها به قدری کم استفاده می‌شود که تماشای صحنه‌های کلیدی که در آن سلامت کریستین بدتر و بدتر می‌شود برای بینندگان بسیار آسان است.

با این حال، کوتاه بینی کریستین در ابتدا چشم‌گیر است و اغلب به گونه‌ای نشان داده می‌شود که صحنه‌های کلاستروفوبیک «دفعه» و «بچه رزماری» را به ذهن‌ها متبادر می‌کند. دیوارهای خانه کریستین - ماشین و جهان - قبلاً به روی او بسته شده است. اکنون فقط دیانا می‌تواند دوباره راه را برای وی باز نماید. وضعیت اسفناک او هم‌چنین یادآور فیلم‌های ترسناک قدیمی‌‌تر است، به‌ویژه عجیب‌وغریب بودن و لطافت فیلم‌های کلاسیک فیلم B «با زامبی راه می‌رفتم» و «نفرین مردمان گربه‌ای» ساخته وال لوتون. دایانا یک پرستار بچه فیلیپینی است که چیزهای زیادی می‌داند، اما چیز زیادی درباره مشکلات کریستین نمی‌گوید. کریستین هنوز به خاطر رفتار مرموز دایانا سرزنش می‌شود؛ زیرا کریستین بارها نشان می‌دهد و به ما می‌گوید که آماده رویارویی با گذشته خود نیست. او به دیانا در سبوانو می‌گوید: «نمی‌خواهم ببینم»، گویی می‌خواهد به معنای واقعی کلمه به زبان دیانا درباره این موضوع صحبت کند. متأسفانه، در حالی که پیوند بین دایانا و کریستین مرموز است، هرگز به طور به خاطره‌انگیزی از آن یاد نمی‌شود. آن‌ها در مورد اعتماد زیاد صحبت می‌کنند؛ زیرا کریستین باید به دایانا ایمان داشته باشد تا بتواند احساس بهتری پیدا کند. این پویایی قدرت، فلیکس را آزار می‌دهد، زیرا پاسخ به سؤالاتی مانند: این زن کیست، و چرا اکنون در اتاق خواب مهمانش می‌خوابد؟ چندان تأثیری ندارد.

فینگان هم‌چنین به شدت به کلیشه‌های مسخره کودکانه تکیه می‌کند. بابز اولین کسی است که شاهد شواهدی است مبنی بر این‌که دایانا آن‌طور که به نظر می‌رسد نیست و حتی ممکن است قصد شومی داشته باشد. با این حال، او تصمیم می‌گیرد که طرف دایانا را بگیرد و ثابت می‌کند که او آدم خوب و مفیدی است و وقتی والدینش به دنبال پاسخ هستند، از روی قصد سکوت اختیار می‌کند. در نتیجه، به نظر می‌رسد که او یک جورایی احمق است – باز هم موضوع یک موضوع در حال جریان دیگری از جانب کارگردان. البته باید گفت که رابطه آسیب‌بار کریستین با کودکان نیز به رنجی که او می‌کشد سرعت می‌بخشد.

این تنش بین واقعیت و تخیل نوشته شده توسط Without Name و Garrett Shanley از Vivarium، در قلب داستان نوسیبو قرار دارد. عنوان آن به شخصی اشاره دارد که علائم منفی ناشی از دارو یا درمان را از خود نشان می‌دهد، زیرا معتقدند که این اتفاقات محتمل هستند و درست مانند بسیاری از قهرمانان ژانر زن قبل از خود، کریستین باید نه تنها با اهانتی که به دلیل بیماری‌هایش به او می‌شود کنار بیاید؛ بلکه با عدم اعتماد فلیکس به بیماری خود به عنوان چیزی بیش از تجلی احساسات سرکوب شده دست و پنجه نرم کند. از آن ‌جایی که دخترش شاهد این حوادث است بر آسیب و درد کریسیتن افزوده می‌شود.

در حالی که برخی از عناصر نوسیبو شایستگی بخش خود را در متن اصلی کر-لا جانس «خانه زنان روان‌پریش» دارند، از آن ‌جایی که کریستین در روان‌پریشی خود به طرز فجیعی هیستریک می‌شود، در واقع کمتر به وضعیت مخمصه خود توجه می‌کند و بیشتر نگران وضعیت دیانا است. فلاش‌بک‌های منظم فیلیپین (که با کمک Aa Cawdhury فیلمساز سبو نوشته شده است) پیشینه دایانا را نشان می‌دهد، پیشینه‌ای که شباهت به زندگی کریستین دارد. هر چه زنان اوقات بیشتری را با هم بگذرانند، تغییرات پویایی آن‌ها بیشتر می‌شود. لحن حمایت‌گرانه و مبهم نژادپرستانه کریستین به نیاز مبرم به نجات تبدیل می‌شود و به نظر می‌رسد دایانا از وابستگی به وجود آمده نهایت استفاده را می‌کند.

این‌که همه چیز به یک نبرد مهیج برای خواسته‌های آدم‌ها ختم می‌شود جای تعجبی نیست و بینندگان باهوش قبل از آن پازل‌ها را کنار هم گذاشته‌اند. با این حال، این کشمکش در دنیای هنر و اجرای آن جذاب است. دکتر رادک لادچوک دوربین فوری و تنگه‌هراسی را که در فیلم‌های بابادوک و بلبل جنیفر کنت با موفقیت به کار برد و بر جزئیات کوچک و روزمره تمرکز می‌کند – چشمان قرمز شده کریستین، پله‌هایی با زاویه تند، پرنده‌ای خاموش - که طنین وهم‌آوری به خود می‌گیرد. پالت رنگ‌ها نیز تداعی‌کننده هستند، لکه‌های قرمز تیره رژ لب، پرده‌ها، کت‌ها و آن کفش‌های بلند نشان‌دهنده بصری برای ذهن پراکنده کریستین و شیاطین دنیای واقعی است که ممکن است او را به خوبی از بین ببرند.

کنه‌ها ذاتاً برای هرکسی که از آسیب‌های بیماری لایم مطلع است ترسناک است، و فینگان از این موضوع نهایت استفاده را می‌کند – بدون این‌که پیشنهاد کند که ممکن است مشکل خود بیماری لایم باشد. او با کمک برخی تغییرات چشم‌انداز و یک دستگاه CPAP، یک سکانس را به طرز ماهرانه‌ای خلق می‌کند که شامل کابوسی است که قربانی آن نمی‌تواند برای کمک فریاد بزند. برای طرفداران Sandman که تحت تأثیر اکتشاف اقتباس نتفلیکس در مورد نفرین بیداری ابدی قرار گرفته‌اند، این فیلم این دیدگاه را نیز بررسی می‌کند. گرین که اغلب به خاطر بازی در نقش شخصیت‌هایی که از ظاهر زیبای خود به نفع خود استفاده می‌کنند شناخته می‌شود، همه این‌ موارد کنار می‌رود تا دائماً فرسوده و آسیب‌دیده به نظر برسد. بدون این‌ که بسیاری از ویژگی‌های برجسته به او نسبت داده شود، وی عمدتاً با تحمل سطحی از استرس همه‌جانبه که هیچ انسانی نباید در معرض آن قرار گیرد، حس همدردی را در مخاطب ایجاد می‌کند.

شخصیت دایانا به نظر می‌رسد که ریشه در هنر جادوی سیاه فیلیپینی معروف به کولام داشته باشد که شامل جادوی دلسوزانه و استفاده از حشرات مانند سوسک است. به نظر می‌رسد فینگان و گرت شانلی، نویسنده ویواریوم، یک نام من‌درآوردی برای این طلسم گذاشتند، احتمالاً برای جلوگیری از درگیر شدن خودشان با نفرین‌های واقعی. اما آن‌ها وظیفه خود را انجام داده‌اند تا از کاریکاتور کردن این آیین‌ها اجتناب کنند. دایانا ممکن است شبیه یک شرور به نظر برسد یا حتی واقعاً شرور باشد، اما بخش بزرگی از استعاره پیچیده فیلم در حال تغییر دیدگاه‌ها است به طوری که مرز بین تعاریف مرسوم از خوب و بد جا به جا می‌شود. حتی انتخاب یک قهرمان تا پایان ممکن است به یک چالش ذهنی تبدیل شود.

علی رغم مقاصد و نگرانی‌های بی‌پایان سازندگان فیلم، «نوسیبو» گاهی اوقات جادو می‌کند. گرین در نقش کریستین شخصیتی فرمانده‌دار گونه دارد، اما معمولاً تحت‌الشعاع فوناسیر قرار می‌گیرد که عملکرد سنجیده‌اش به خوبی درک می‌شود و عمیقاً به گونه‌ای احساس می‌شود که گرین هرگز اجازه ندارد یک صحنه را بیش از حد اجرا کند (صحنه بیش از حد کات بخورد) که اگر چنین اتفاق بیافتد نشان‌دهنده بازیگری ضعیف است. با «نوسیبو»، فینگان و همکارانش انگشت خود را روی چیزی تاریک و نگران‌کننده گذاشته‌اند. حیف که هرگز آنقدر ناراحت‌کننده نیست که دلالت بر آن دارد.

متأسفانه، پایان آن خیلی زود فرا نمی‌رسد. آن ‌چه که می‌توانست یک اپیزود عالی Tales From the Crypt را بسازد، حتی در دقیقه 96 داستان بیش از حد کش داده می‌شود—فلاش‌بک‌هایی به سبک سردرگمی بر عمق ماجرا می‌افزایند، اما ماجرا را فاش نمی‌کنند، زیرا آن‌ها صرفاً چیزی را که قبلاً ضمنی بود، گرافیکی می‌سازند. عناصر "معمایی" به طرز ساده و کودکانه مرموز نیستند. با این حال، بدون آن‌ها، لحظات تک و توک درگیری و خون‌ریزی و گاهی چندش‌آور برای بهتر کردن فیلم کافی نیست.

منبع: راجر ایبرت دات کام

مترجم: وحید فیض خواه


نوسیبو Nocebo (2022)

تاریخ اکران: 4 نوامبر 2022

کارگردان: لورکن فینیگان

نویسنده: گرت شنلی

توزیع‌کننده: شادر

بازیگران: اوا گرین، مارک استرانگ، چای فوناسیر، بیلی گادسدن، کتی بلتون

فیلمبرداری: رادک لادزوک

تدوین: تونی کرانستون

موسیقی: دینا کافلان، روری مک پارتلند

خلاصه داستان: یک طراح مد به بیماری مرموزی دچار می‌شود که پزشکان دلیل و راه درمان آن را نمی‌دانند. یک درمانگر فیلیپینی به کمک او می‌آید تا با یک شفای سنتی او را درمان کند اما این درمان تاوانی دارد.