جستجو در سایت

1395/04/09 00:00

یک فیلم ضعیف از یک بازی ویدیویی

یک فیلم ضعیف از یک بازی ویدیویی

نبرد حماسی محوری در وارکرافت Warcraft درگیری انسان ها و اورک ها نیست. اما این درگیری تقریباً دو ساعت را در فیلم به خود اختصاص داده است. تقابل واقعی ناشی از سازندگان فیلم است که ضمن دست و پنجه نرم کردن با پوچی ذاتی محصولی که در اختیار دارند در تلاشند داستانی جاندار را تعریف کنند. نیازی به سحر و جادو نیست برای اینکه پیش بینی کنیم این اقتباس پرهزینه و مضحک از یک پدیده ی بازی های آنلاین محکوم شده به یک اثر پیش پا افتاده ی هنری.

با نگرانی اندک در مورد این موارد پیچیده در اشاره به اورک ها و جادوگران، "وارکرافت" سراسیمه به یک قلمرو فانتزیِ مملو از موجودات افسانه ای، طلسم های جادویی، کاراکترها و مکان هایی با نام های عجیب و غریب سقوط می کند. گویی فیلم پیشنهاد می خوای بخواه نمی خوای نخواه را در پیش گرفته و بیشتر مخاطبان را وادار به انتخاب گزینه ی دوم می کند البته دوستداران بازی های ایفای نقش سه بعدی ممکن است تجربه ی کاملاً متفاوتی داشته باشند. اگر اینگونه باشد، یونیورسال باید امیدوار باشد که بزودی در باکس آفیس غوغا به پا خواهد کرد. وگرنه این استودیو می تواند به تماشای یکی از مزخرف ترین کارهای تابستان بنشیند.

این اتفاق در مقابل تلاش های نجیبانه ی کارگردان فیلم، دانکن جونز، سازنده ی آثار خارق العاده ی علمی تخیلی کم هزینه تر ماه Moon و کد منبع  Source Code قرار می گیرد که در اینجا سخت تلاش می کند بنیان های احساسی مستحکمی را وارد فیلمنامه ی مشترکش با چارلز لیویت کند. بازی های "وارکرافت"- که از محبوبیت شان کاسته شده و از 12 میلیون کاربر دائمی در سال 2010 اخیراً به نزدیک 5 میلیون نفر رسیده (تعداد کاربران آنقدر کاهش یافته که شرکت پشتیبان آن دیگر تعداد مشترکین را به صورت عمومی اعلام نمی کند) هرگز عمق قصه گویی ارباب حلقه ها The Lord of the Rings یا حتی بازی تاج و تخت Game of Thrones را نداشته اند. اما فیلم بدون هیچ قید و بندی از روی این دو منبع، همچنین جنگ ستارگان Star Wars، طلوع سیاره ی میمون ها Dawn of the Planet of the Apes، آواتار Avatar و دیگر بلاک باسترهای سال های اخیر کپی برداری کرده است.

اورک ها، نژادی از جانوران جنگجوی غول پیکر، از زادگاهشان درینور که در حال نابودی است به قلمرو آرام آزروت گریخته و ناغافل حمله ای تمام عیار برای کنترل این سرزمین را علیه انسان ها به راه می اندازند. دوراتان، سرباز اورک (توبی کبل که مانند همه بازیگران اورک در ضبط حرکت کار می کند) شیوه های بیرحمانه ی مردان قبیله اش- به رهبری رئیس جنگ، بلک هند (کلنسی براون) و گولدن، جادوگر تشنه قدرت (دنیل وو)- را زیر سؤال برده و معتقد است امکان مصالحه ی بدون خونریزی وجود دارد. همتای او در سمت انسان ها آندوین لوتار (تراویس فیمل بازیگر مجموعه تلویزیونی وایکینگ ها “Vikings”) است: یک شوالیه از جان گذشته در راه خدمت به پادشاه خیرخواه و ملکه (دومینیک کوپر و راث نگا).

دراکا، همسر درنده خوی دوراتان (آنا گالوین) در همان ابتدای فیلم یک بچه اورک دوست داشتنی به دنیا می آورد و کالن پسر لوتار (برکلی دافیلد) مصمم است پدرش را در میدان نبرد تحت تأثیر قرار دهد. از این پیوندهای خانوادگی به درستی در به حداکثر رساندن تأثیر ملودرامیک فیلم بهره گرفته می شود همانگونه که قهرمانان دو وجهی داستان، در برابر پیچیدگی هایی که در دو سوی هر تضادی وجود دارد واکنش هایی چون خشم و تردید و ماتم و تعمقی روحانی نشان می دهند.

دیتو گارونا (پائولا پاتون)، برده ای که مدعی است نیمه اورک نیمه انسان است در پورتال پیشروی کرده و خود را بین دو جناح نامطمئن می یابد. او به سرعت رابطه ی نزدیکی با لوتار برقرار می کند. جدی گرفتن پاتون یا کاراکترش با پوست سبز رنگ شبیه بیگانه ی فیلم “Star Trek” و دندان های نیش بزرگی که از فکش بیرون زده اند، گویی که در آخرین لحظات در سبد کالاهای تخفیفی مغازه ای در هالووین پیدایشان کرده اند و اینکه صدایش را طوری تغییر دادند که انگار دهانش پر از لوبیاهای سحرآمیز است کار چندان آسانی نیست.

 و اما ریشه ی مشکلات وارکرفت: فیلمی کاملاً جدی که هرگز نمی پذیرد تمامی کاراکترها، نبردها و قلمروهای جدیدش چقدر اغراق آمیز و مصنوعی هستند. دیگر نقش محوری فیلم بر عهده ی بن فاستر است؛ نقش مدیو جادوگر عزلت نشین، یک نگهبان “Guardian” آزروت که نه چندان با ظرافت درگیر جادوی سیاه شده است. او در حال ساخت مجسمه ی گولم، نیمه برهنه و با چشمانی وحشی و دریده وارد فیلم می شود اما کلی زمان می برد تا لوتار علائم هشدار دهنده ای که از او دیده می شود را کنار هم بچیند. مدیو باید سرگرم کننده و بامزه بود اما بازی خشک و بی روح فاستر، او را همانند فیلم اطرافش کسل کننده کرده است.

با ساخت قلمروهایی کاملاً دقیق اساساً در مرحله تولید صدا و تقویت آنها از طریق CGI در مدت زمان طولانی پس تولید، "وارکرافت" سعی کرد باطراوت و چشم نواز به نظر برسد اما همچنان کهنه و نخ نما باقی مانده است. فیلم در صف طویل قمارهای جسورانه ی هالیوودی قرار می گیرد: در صورت موفقیت، با یک اثر دیر شناخته شده مواجهید که کمتر کسی انتظارش را داشته مانند فیلم“300”  (یا اگر واقعاً به هدف بزنید پدیده ای مثل آواتار)، و اما در صورت از دست دادنش – مثل فیلم های روح “The Spirit”، کاپیتان آسمان و دنیای فردا “Sky Captain and the World of Tomorrow” و مشت ناگهانی “Sucker Punch” – احتمالاً شکست بدی خواهید خورد.

فیلم بالغ بر 2000 نمای جلوه های بصری داشته؛، وقتی که به زمان، انرژی، برنامه ریزی و دقتی که صرف این فیلم شد فکر می کنیم مأیوس می شویم چون محصول نهایی، تبلیغات انیمیشنی بازی های آیفون را تداعی می کند. جونز که به خوبی از پس المان های عجیب و غریب دو فیلم اولش بر آمده و همه ی آنها را قابل باور ساخته این بار نتوانسته راهی برای بالا کشیدن این نمایش کارتونی بیابد. نگرش صمیمانه و خالصانه اش به محتوا نیز تنها تأکید بیشتری است بر حماقت.

طراح تولید گوین باکت، طراح لباس میز سی. رابئو و سرپرستان جلوه های بصری بیل وستنهوفر، جف وایت و جیسون اسمیث بار زیادی را بر دوش کادر فنی گذاشتند چون آنچه که تهیه کنندگان اساساً منابع اصلی را صرف آن کردند مجموعه ای از لوکیشن ها، لباس، اسلحه و طلسم و جادو بوده است.

"وارکرافت" با صحنه ای حاکی از دنباله دار بودن فیلم به پایان می رسد اما این احساس را هم بوجود می آورد اگر قرار است مبارزه به این شکل و شمایل باشد بهتر است فرصتی هم به صلح داده شود.

 

ترجمه: اعظم ابراهیمی