جستجو در سایت

1395/05/20 00:00

هیاهو

هیاهو

  رضا درمیشیان در سی سالگی با ساخت "بغض" خیلی ها را شگفت زده کرد.فیلمی با ریتم تند و سرسام آور،خوش رنگ و لعاب(با فیلمبرداری درخشان تورج اصلانی) ولی به تلخی زهرمار.با بازی مبهوت کننده بابک حمیدیان،و بازی های خوب باران کوثری و مهران احمدی.فیلمی با تکنیک قدرتمند.(فیلمبرداری درخشان،تدوین قوی،شیوه روایت غیرخطی و معکوس،نمایش دادن فقط چهره شخصیت های اصلی و...)او در جشنواره فجر بهمن 92،با عصبانی نیستم به جشنواره آمد،فوقع ما وقع...و در سومین فیلمش،با اسمی جنجالی،موضوعی "ملتهب" و پرداختی مثلا جنجالی به جشنواره 34ام آمد.
   اما در اولین مواجهه با فیلم،تمام آنچه که به ذهن می آید،محافظه کار بودن فیلم و شعاری بودنش است.فیلنامه ضعف دارد،تکنیک اجرای مستند-داستانی توامان نچسب و ناقص است،بازی اکثر بازیگران هم در راستای همان اغراق آمیز بودن اجرای فیلم،نمایشی است و بیشتر از ترسیم شخصیت هایی منحصر به فرد،تیپ سازی نمونه هایی آشنا از جامعه است.قرار دادن مصاحبه طور هایی با اقشار مختلف مردم،نریشن هایی شعاری و پایان بندی کش دار از دیگر ضعف های فیلم است.پایان بندی ای که مثلا خواسته ترکیبی از بازی تکان دهنده محمدزاده و کارگردانی نفس گیر درمیشیان باشد اما در هر دو مورد شکست خورده و اغراق آمیز و شعاری است.
   فیلم داستانی دوپاره را روایت می کند.دوپارگی ای که اتصالش خیلی تحمیلی و انتزاعی است و در پایان حس میکنیم دو فیلم دیده ایم:یک گروه خلافکار،یک قصه اسیدپاشی.(یا حتی سه فیلم!گروه خلافکار،دختر فعال اجتماعی و قصه اسیدپاشی)بس که فیلنامه تحمیلی و مصنوعی نوشته شده است و حلقه اتصال اجزایش چندان باورپذیر نیست.با تمرکز بر گروه خلافکاران لانتوری شروع می شود و از میانه به بعد بر رابطه سادیستیکی-مازوخیستیکی دو شخصیت اصلی تمرکز می کند.و روند تغییر این دید،چندان تدریجی و طبیعی نیست.
   هر دو قصه از بطن جامعه بر می خیزد.بله!مشابه این گروه،در جامعه ما زورگیر ها و خلافکارها به چشم می خورند و قطعا دوز خشونت و ارعاب شان هم بیشتر نباشد،کمتر نیست.و رابطه های بیمار و مشکل دار این چنینی که بر پایه سوتفاهم ها شکل می گیرد و به فاجعه هایی این چنینی هم ختم می شود در اطرافمان فراوان است.در نتیجه همین حرف ها را می شد در قالب یک مستند شسته و رفته به تصویر کشید و تاثیر بیشتری گذاشت.اما حاصل نگاه روزنامه ای و غیر عمیق به این دو مقوله که در فیلم پیوند خاصی بین شان نیست و فیلنامه را دوپاره کرده اند،در کنار اجرای تکنیکی قدرتمند درمیشیان،نچسب و متظاهرانه از آب در آمده است.
 در اکران هم فیلم با محدودیت سنی به نمایش در آمده که ناخودآگاه برایش تبلیغ هم شده است(در مجموع و بنا به دلایلی از جمله تبلیغ خوب،فیلم شروع اکران بسیار بسیار موفقی داشته و در یک هفته یک میلیارد فروخته است.)اما واقعیت این است که فیلم علیرغم خشونت موجود در ادم های قصه اش و رفتارشان،در پرداختن به این مساله محتاطانه عمل کرده و به قول معروف زهرش گرفته شده است.در نتیجه به معنای ان چنانی اش،فیلم به هیچ وجه یک اثر عریان خشونت آمیز نیست.  
کاراکتر مریم گذشته خاصی ندارد و چندان رفتارش (گرچه ما به ازای بیرونی زیاد دارد و در فیلم هم منطقی ترسیم شده) با شناسنامه نیست.در مورد اعضای گروه لانتوری وضع بدتر هم هست.غیر از چند نریشن تحمیلی که کودکی پاشا(نوید محمدزاده) را تیتروار توصیف می کند،عملا چیز خاصی از نقش اصلی نمی دانیم.بقیه هم که هیچ شناسنامه ای ندارند و تلاشی هم برای شناساندنشان نشده است.به این که چطور این 4 نفر گرد هم آمده اند و لانتوری را شکل دادند هم آن چنان پرداخته نشده است.جوان آقازاده (بهرنگ علوی) هم فوق کلیشه ای است و به شدت تیپ است.شخصیت پردازی فیلم بیشتر از دل نریشن ها و مصاحبه هاست اما فرسنگ ها فاصله دارد با نمونه مشابه در فیلم ایستاده در غبار.و بیشتر به خواندن بریده های روزنامه شبیه است تا روایت یک قصه.
 فیلم در خلق لحن دچار مشکل شده است و بین فضاسازی تیره و تار و خشن و سنگین قسمت های داستانی(که در لحظاتی عالی اجرا شده است)،و لحن بی آزار و شعاری و کلیشه ای مصاحبه ها سرگردان مانده.به همین دلیل پر است از توالی سکانس هایی نفس گیر و سکانس هایی گزارشی و بی جذابیت.(نه مستند خوبی شده،نه لحن تکان دهنده داستانی اش را حفظ کرده است)بیشتر گویا این درمیشیان است که زهر روایتش را گرفته(یا زهر روایتش را گرفته اند)و نخواسته مثل فیلم اولش،بی پرده نظر دهد،و خودش را پشت نظرات پراکنده و سرخطی مصاحبه های مردم پنهان کرده است.
 اما فیلم از نظر تکنیکی جلوتر از قصه و روایتش است.فیلمبرداری خوبی دارد و ریتم صحنه های اکشنش قابل قبول است.سکانس های گروه لانتوری،و برخی سکانس های عاشقانه اش جذاب است.با ذکر این نکته که سیمرغ بهترین صدا را برده است،از نظر صدابرداری و صداگذاری به شدت حرفه ای و خیره کننده است.گرچه موسیقی متنش چندان وزنه ای نیست.گریم و طراحی لباس خاصی دارد که باعث می شود ظاهر شخصیت ها تا مدتها در ذهن تماشاگر بماند.بازیگر هایش بازی خارق العاده ای ندارند،اما سه بازیگر اصلی خوب اند و غیر از لحظاتی که تصنعی و اگزجره بازی کرده اند(بخصوص نوید محمد زاده)،در مجموع کمک زیادی به سرپا ماندن روایت ماجرا کرده اند.بخصوص مریم پالیزبان که سالها بعد از فیلم نفس عمیق،بار دیگر به سینما برگشته و با صدای خاصش،شنیدن دیالوگ های شعاری فیلم را کمی دلنشین تر کرده است.و باران کوثری با آن گریم خاص که طغیان،عصیان و استیصال از تک تک نماهایی که می بینیمش ساطع است.
 پرداختن به دو پدیده دردناک و زشت اجتماعی و سعی در تحلیلش اقدامی قابل تحسین است.گرچه فیلم در انجام این رسالت بیشتر درگیر هیاهو و شلوغ بازی شده باشد و چیزی بیشتر از صفحات حوادث روزنامه بیان نکرده باشد.این همه خرده گیری هم فقط به خاطر توقع زیادی است که از درمیشیان جوان پدید آمده و امید زیادی که به درخشش در ادامه مسیر فیلمسازی اش وجود دارد.فقط کاش او در گام بعدی،بار دیگر مثل بغض،تمرکزش را روی فیلنامه و خلق کاراکترهایی منحصر به فردتر بگذارد و این استعدادش در فیلم ملتهب ساختن را فدای هیاهو و جنجال کم عمق و سطحی نکند.