وقتی چوب حراج به فراری جامعه می خورد

علیرضا داودنژاد با فیلم فراری در جشنواره فجر امسال نشان داد که سینمای ایران هنوز حرف های ناگفته ی زیادی دارد. فیلمی که با بازی خیره کننده و متفاوت محسن تنابنده و فیلمنامه ای خوب توانست جایزه ی هیئت ویژه داوران را به خود اختصاص دهد.
فیلم در نگاهی سطحی تصویری از جوانان نسل جدید را نشان می دهد که مال دنیا ، اولویت زندگی آن ها می شود. جوانی ( ترلان پروانه ) که بخاطر یک شرط با دوستش ، حاضر است از خانه فرار کرده و به تهران برود تا با تنها ماشین فراری موجود در ایران عکس سلفی بگیرد. اما آیا موضوع به همین جا ختم می شود؟
فراری ، در حقیقت فیلمی است که آرزوهای چند نسل را به تصویر می کشد.
مادری داریم که فرزندش جانباز شده است و حتی قادر نیست بنشیند و تنها آرزوی مادر ، پیدا کردن همسری برای فرزندش هست تا پس از مرگ ، پرستار پسرش باشد.
جانبازی داریم که برای حفظ ارزش های جامعه اش ، خود را محکوم به خوابیدن روی یک تخت کرده است.
زنی ( سیما تیرانداز ) را می بینیم که برای واقعی ساختن رویاهای فرزندش ، دست به تن فروشی می زند.
و سجاد ( رضا داودنژاد ) که با اعتبار و اموال پدر ، روی تمام خطوط قرمز خانواده خط بطلان کشیده و به یک شخصیت ضداجتماعی و نمایشی تبدیل شده است.
فراری ، در حقیقت آرزوهای تحقق نیافته ی جامعه است. تصویری از یک سراب.
در پایان ، هیچ کدام از شخصیت های فیلم ، به فراری خود نمی رسند. دختر جوان ، خانواده اش ، جانبازی که ارزش هایی که برایشان جنگیده را نابود شده می بیند و همه ی شخصیت های حاضر بجز تنابنده گرفتار سرابی بی پایان شده اند که گریزی از آن نیست.
اما فیلم علاوه بر این موضوع ، از منظری دیگر نیز قابل بررسی است.
در یک سو مردمانی را می بینیم که زود رنگ عوض می کنند ( صاحب گالری اتومبیل و طلافروش ). داودنژاد مردمی را به تصویر می کشد که برای دستیابی به منافع شخصی روی تمام اصول اخلاقی پا می گذارند و بی اخلاقی حاکم بر جامعه را با تعبیری ساده نشان می دهد.
و در سوی دیگر یک راننده تاکسی ( محسن تنابنده ) را داریم که می تواند معرف مردم یک جامعه آرمانی باشد. جامعه ای که در آن اخلاق و قوانین حرف اول را می زنند و در هردو زمان ( قبل و بعد از مرگ دختر جوان ) شخصیت خود را ثابت نگه می دارد. در یک سکانس برای صدا کردن گلنار ( ترلان پروانه ) که خوابیده بود با زدن سوییچ روی دکمه ی مانتوی او سعی می کند که بیدارش کند و نشان از این دارد که چقدر به حریم انسان ها ارزش قائل است. او زن تن فروش را قضاوت نمی کند ، به دوست جانبازش امید کاذب نمی دهد و یک مادر ( مادر سجاد ) را نسبت به فرزندش مشکوک نمی کند. او به حق نماد یک آرمان شهر است.
می توان گفت : فیلم در تمامیت خود ، زندگی دختری را نشان می دهد که به عنوان نماینده ی طبقه متوسط ، بین بی اخلاقی های دو نفر از طبقه بالای جامعه ( دوستش و سجاد ) نابود می شود. فیلم فراری علیرضا داودنژاد ، جزو معدود فیلم های امسال بود که باید بارها دید و ساعت ها راجع به آن صحبت کرد. فیلمی که برای طبقه ی بالای جامعه یک واقعیت دور و یا حتی رویاپردازی و برای طبقه ی متوسط یک حقیقت تلخ است و شاید اقبال چندانی را در گیشه نداشته باشد اما یقینا تاثیر زیادی در سینمای ایران خواهد داشت.