جستجو در سایت

1395/05/31 00:00

فراتر از مستند داستانی

فراتر از مستند داستانی

به مهدویان دستمریزاد باید گفت نه تنها به خاطر ایستاده در غبار که بخاطر جسارتش در سبک نوین سینمایی، سبکی که چند گام فراتر از مستند داستانی است، سبکی منحصر بفرد برای روایت شخصیت هایی که نمی شود آنها را بازی کرد، شخصیتهایی بزرگتر از مدیوم سینما. مستندوار کردن و نزدیک نشدن به شخصیت از ویژگی های خوب این سبک است که باعث می شود شخصیت ها را باور کنی اما لوث نشوند. ببینیدشان، لمسشان کنی در حالی که فاصله ای با احترام از آنها داری.

مهدویان الگو های قهرمان درام را بخوبی پیاده می کند و  از حاج احمد متوسلیان یک قهرمان ملی می سازد آنگونه که هست، آنگونه که واقعا بوده اما در تقدیس آن افراط نمی کند و به همه جنبه های شخصیتی و زمینی او می پردازد، جر و بحث کردن ها حتی بد اخلاقی و کتک کاری های حاج احمد در کنار مهربانی ها و رشادت های او نشان می وهد.

(مهدویان موقع گرفتن سیمرغ حاتمی کیا را استاد خود می نامد اما کاش این استاد پیش شاگرد شاگردی می کرد تا آنچه با متوسلیان کرد را او با چمران می کرد! تا قهرمان فیلم چ اینچنین خنثی و بی روح نمی شد.)

 بماند.

زمانی که فیلم آرگو هالیوودی را دیدم آنچنان محو صحنه های بازسازی تسخیر لانه جاسوسی شده بودم که می گفتم مگر می توان اینقدر جز به جزء صحنه ای را بازسازی کرد که از اصل مستند قابل تفکیک نباشد. و حال مهدویان در ایستاده در غبار نه تنها چند صحنه که تمام فیلم را آنچنان خوب بازسازی می کند که اگر نبود آن کپشن ابتدایی فیلم که؛ تمام تصاویر این فیلم غیرواقعیست ، مخاطب در مستند بودن یا نبودن صحنه ها در می ماند.

ایستاده در غبار قطعا فراتر از مستند داستانی صرف است، بوجود آوردن یک درام سرپا و پر قوت از صداهای  مستند در کنار طراحی صحنه و طراحی لباس شگفت انگیز، فیلمبرداری فوق العاده آنچنان به فیلم ساختار و غنا بخشیده که آنرا تبدیل به یک شکل جدید و متفاوت از سینما کرده، سینمایی پویا، سرزنده، جذاب و در عین حال مستند. ساختاری که بنظر بهترین فرم برای بازگویی تاریخ دفاع مقدس و آدمهای جنگ است.

 

البته ناگفته نماند در فیلمنامه و درام ضعفهای وجود دارد که به باور پذیر بودن داستان ضربه زده است مثلا  در سیر زندگی حاج احمد متوسلیان از یک سرباز ساده سپاه به فرمانده لشگر خیلی پرداخت نمی شود و از آن به سرعت می گذرد،  قسمتهایی که شاید جزء فصل های مهم و تاثیر گذار در رشد شخصیت فیلم می باشد و حالا فقط با نشان دادن یک آشنایی مختصر بین او و لاجوردی همه چیز تمام می شود، انگار او برای تبدیل شدن به یک فرمانده هیچ زحمتی نمی کشد و با یک خرده سابقه در زمان انقلاب و یک پارتی کلفت می شود فرمانده!.

نکته دیگر بعضی تناقضات در گفتار راوی هاست، مثلا جایی که دوست دوران کودکی او را سر سخت و دعوا گر معرفی می کند و اهل خانواده او را آنچنان سر به زیر می دانند که حتی اگر کتک بخورد چیزی نمی گوید!

مشکل مهم دیگر در صداهای مستند است که برخی با لهجه و یا بسیار نامفهوم است، صداهایی که بعضی از آنها جدیدا ضبط شده و قابل اصلاح بوده . و اگر یک راوی بجای مصاحبه های متعدد خاطرات را بیان می کرد ساختار یکدست تری از روایت در فیلم بدست می آمد.

با تمام اینها ، این اشکالات چیزی از عیار مهدویان و ساختار نو اش و فیلم تحسین برانگیزش کم نمی کند.

باید او را ستود و برایش ایستاده کف زد.