جستجو در سایت

1395/01/31 00:00

از درون غارها

از درون غارها

اصولاً ساخت فیلم های زندگی نامه ای ریسک بالایی می طلبد. تجربه نشان داده است که بسیاری از این فیلم ها توانسته اند به نسخه های موفقی از زندگی اشخاص به تصویر درآمده بدل شوند و بسیاری از آن ها نیز نتیجه ای جز شکست دربر نداشته اند. آن چه عموماً منجر به شکست این فیلم ها می شود گم شدن خلاقیت و اقتباس جزئی نگرانه از منابع اقتباس است که در نتیجه ی اتکای فیلمساز به واقعیت محض ایجاد می شود اما کارگردانان بزرگی همچون اسپیلبرگ در «لینکلن»، میلوش فورمن در «آمادئوس» و حتی فیلیدا لوید در «بانوی آهنین» توانستند به تجربیاتی موفقیت آمیز در این ژانر از فیلمسازی دست یابند.
«آلتامیرا» به کارگردانی هیو هادست فیلمی ست در میانه ی آن چه گفته شد. به عبارتی این فیلم زندگی نامه ای نه آن قدر تفکربرانگیز و قابل توجه از آب درآمده و نه تجربه ای منفی و ناامیدکننده در گونه ی خود محسوب می شود.
فیلم، داستان زندگی مارسلو سانز را به تصویر می کشد؛ یک باستان شناس که به همراه دختر کوچکش تصاویر ده هزار ساله ی نقش بسته بر غار آلتامیرای اسپانیا را پیدا می کنند اما در این میان مخالفانی سعی بر نابودی آن ها و تلاششان دارند.
آن چه به فیلم غنا می بخشد، فضاسازی خوب آن است. فیلم، شما را به زندگی آدم های سال های پایانی 1800 در اسپانیا می برد اما آن چه مخاطب را از تماشای فیلم دلزده می­ کند این است که خط داستان اصلی در میانه های راه گم می شود و همین مسئله به ریتم اثر آسیب می رساند و مخاطب دچار سردرگمی می شود. همچنین به رغم بهره گیری فیلمنامه نویس از الگوی کلاسیک عناصر فیلمنامه آن چنان که باید در جای خود قرار ندارند و به نظر می رسد سرعت پیش روی درام در طول فیلم دچار ناهمگونی می شود. از دیگر جنبه های به باور من منفی اثر آن است که کارگردان کهنسال، فیلم اساساً اروپایی خود را بر اساس الگوهای هالیوودی ساخته است بنابراین فضای ایجاد شده در فیلم بر قالب الگوی روایتی آن نمی نشیند و درواقع فیلم با تجربه های زیستیِ جغرافیای محل وقوع خود بی سنخیت می شود. گرچه قصد داستان نمایش تقابل قهرمان با جامعه ایست که از هر لحاظ با او در تضاد است اما تقسیم کاراکترها به دو قطب مثبت و منفی و بهره گیری فیلمساز از الگوی قهرمان – ضدقهرمانیِ هالیوودی می توانست تا حدودی تلطیف شود. نحوه ی روایت فیلم نیز کلاسیک و خطی است. راوی فیلم ماریا است؛ دختربچه ای که در نه سالگی اش نقوش غار آلتامیر را کشف می کند و به همراهی پدرش سعی بر اثبات واقعی بودن آن ها دارد اما حضور او به عنوان راوی در فیلم گم می شود به نحوی که گاه از یاد می برید فیلم راوی ای هم داشته و با شنیدن یک نریشن تازه حضور او یادآوری می شود. به نظر می رسد نحوه ی تقسیم نریشن ها در فیلم چندان هوشمندانه نیست و شاید بهتر آن بود که فیلمساز اصلاً حضور راوی را حذف می کرد و بی نریشن داستان را روایت می کرد.
کارگردان سعی بر آن داشته است تا در موجودیت فیلم پایه های سنتی را بنا سازد و به این اصل دست یابد که دانشمند روشنفکر و مدرن گرا خود را در خیل عظیم مردمان کوته فکر و سنتی شهر محل زندگی اش ناتوان می بیند و در نهایتِ ناکامی از اثبات حقیقت بازمی ماند.
به مثابه بیشتر فیلمهای این چنین فیلمساز تلاش می کند تا نهایتِ استفاده را از مناظر طبیعی در دسترسش ببرد و در این امر موفق بوده است. این که فیلمساز فرصت استفاده از لوکیشن های واقعی در کانتابریا را به دست آورده است شانس بزرگی برای اوست و به فیلم وجه رئالیستی می بخشد. همچنین طراحی خوب لباس و صحنه از عناصریست که به باورپذیری هرچه بیش تر اثر کمک می کند.
آنتونیو باندراس در نقش خود به خوبی ظاهر شده است و بازیگر خردسال فیلم نیز بازی قابل قبولی را در مقابل او ارائه می دهد. نقش گلیشفته فراهانی در فیلم، نقشی کوتاه و بی فراز و نشیب است و نمی توان از کاراکتر او به عنوان کاراکتری مهم د کلیدی در فیلم نام برد.
«آلتامیرا» در نهایت فیلمی ست قابل قبول، نه چندان هوشمندانه با ایده ای تازه و پرداختی نخ نما و تا حدودی تکراری. فیلم به شدت متعارف است و اگر به تماشای فیلمی نیمه تاریخی، پرزرق و برق و البته زندگی نامه ای علاقه مند هستید یک بار دیدن آن حتماً توصیه می شود.