فیلمی از حسین تبریزی

فیلم افسونگر داستان وکیلی را نقل میکند که به راحتی برای دیگری حکم صادر میکند اما در شرایط مشابه و بدتر از آن، کنترل اوضاع از دستش خارج میشود. ژانر این فیلم، ژانری است که بار ها و بار ها آنرا دیدیم و شنیدیم. وکیلی که به راحتی برای دیگران حکم صادر میکند، به همسرش خیانت میکند، معشوقه اش باردار میشود و به خاطر کتک زدنش، باعث سقط آن نوزاد میشود و بعد هم از طرف او تهدید میشود. همان تهدید های کلیشه ای همیشگی که "یا مبلغی رو که میخوام پرداخت کن یا همه چیزو به همسرت میگم". چیزی که کمی این قصه تکراری رو از نظر من جالب میکنه، اینکه همه اتفاقهای پیچ در پیچ فیلم در روز نامزدی خواهر جهانگیر شایان اتفاق میفته و کمی کشش برای مخاطب ایجاد میشه که بالاخره چه اتفاقی برای این نامزدی میفته?
و چیز دیگه ای هم که منو به عنوان یک مخاطب جذب این فیلم میکرد، این بود که جهانگیر شایان درست در شرایط مشابه کسی که به راحتی او را مستحق قصاص شدن میداند قرار میگیرد. او درپی رساندن هرچه سریع تر خود به خانه، قبل از اینکه معشوقه اش حرفی به همسرش بزند، ناگهان در خیابان به یک کودک برخورد میکند و به خاطرسرعت زیاد اتومبیل، اورا زیر میگیرد، تعلل میکند و در نهایت کودک را در آنجا رها میکند اما تعللش به قدری طول میکشد که مردی که به نظر میرسد نقش سایه را در فیلم ایفا میکند او را دنبال میکند و جهانگیر در پی فرار از او، دست به جرمهای بیشاری میزند و در مسیر رساندن خود به خانه و حتی به هنگام رسیدنش مرتکب چند قتل میشود. چیزی که در فیلم کشش ایجاد میکند اوضاعی است که هرچه میگذرد رو به وخامت بیشتری میرود و همچنین وجود شخصیت سایه که از ابتدا تا انتهای فیلم جهانگیر شایان را دنبال میکند. در سکانس های آخر، فیلم نوع دیگری از حوادث را نشان میدهد که در آن نوع دوم فرهاد کودک را به بیمارستان میرساند، همکار وکیلش که در نوع اول داستان، او را به قتل میرساند، در اینجا زنده است و وقتی به خانه میرسد جشن خواهرش برگذار شده و در آخر با همسر باردارش روبه رو میشود که همه چیز را فهمیده و بدون اینکه بگذارد جهانگیر حرفی بزند، میگوید باید فکر کند که میتواند او را ببخشد یا خیر.
شاید مقصود اصلی فیلم هم مشاهده رفتارها و تصمیمات جهانگیر شایان در شرایط مشابه همان مردی است که درابتدای فیلم یک کودک را زیر میگیرد و از ترس فرار میکند و او به عنوان وکیل از موکلش که پدر آن کودک است میخواهد تا تقاضای قصاص کند و بی توجه از کنار التماس های همسر مرد متهم میگذرد. و بعد حوادث بدتری برایش رخ میدهد که لحظه به لحظه اوضاع را پیچیده ترمیکند حوادثی که تلخ بودن یا وخیم بودنش تنها به تصمیم خودش بستگی دارد چرا که او با رساندن یا نرساندن کودک آسیب دیده به بیمارستان دو سرنوشت متفاوت را با حوادث بد و خیلی بدتر میتواند برای خود رغم بزند.
به نظر من اگر قصد فیلم را تنها همین یک موضوع بدانیم، میتوانیم از دیگر نواقص فیلم همچون ژانر تکراری یا دیالوگ های نه چندان تاثیر گذار چشم پوشی کنیم.
این فیلم با تمام نواقصش، پیام خود را به خوبی به مخاطب میرساند، اینکه تصمیمات و قضاوت های لحظه ای انسان، تاثیرات خوب یا بد خود را در کوتاه مدت یا بلند مدت، نشان میدهد.