جستجو در سایت

1400/10/07 23:09

ایثار در فریادها و نجواهای برگمان

ایثار در فریادها و نجواهای برگمان
  هر مرگ می تواند «فریادی» باشد برای جدی گرفتن «نجواهایی» که آنرا ساده و ارزان می پنداریم. و هر بیماری، «فریادی» است برای درک چیزی که درست کار نمی کند، در رابطه با بدن خود و بدن دیگری! و خانه -هر...

 

هر مرگ می تواند «فریادی» باشد برای جدی گرفتن «نجواهایی» که آنرا ساده و ارزان می پنداریم. و هر بیماری، «فریادی» است برای درک چیزی که درست کار نمی کند، در رابطه با بدن خود و بدن دیگری! و خانه -هر چند وزین و فاخرانه- در مقام یک گورخواب و پرزنت کردن نداشته ­ها و آرزوهایی که نسیه مانده. در ادامه، چنین به نظر می رسد که از خانواده یک ماکت شیک مانده، روابط به سرعت مایع می شوند، شکل خود را از دست می دهند و به «سکوت» یا «خواب ابدی» میروند. جای خالی پدر و غایب مادر، خواهران را نه قوی تر بلکه ضعیف تر می کند چون هر جای خالی به راحتی پر شدنی نیست: قدرت آنها، در نبودشان است.

خدمت گزاری ما، هرچقدر بی عیب و حساب شده باشد، نمی تواند تا همیشه عمر کند. مرگ دیگری و بیماری، هشداری است به پایان کار هر خدمتکاری. آنچه رفت در حکم مقدمه کلی بر مفهوم و عنوان یک فیلم:

فریادها و نجواهای «اینگمار برگمان»، قصه ی چهار زن است. خواهری بیمار و نزدیک مرگ، دو خواهر دیگر و خدمتکاری در کنار او، در خانه ای شیک و مجلسی. این اصل ایده فیلم اینگمار برگمان است و این نقطه ایست که داستان شروع به حرکت می کند و نقش ها و دیالوگ ها -در فیلمنامه- از برخورد افکار چهار زن شکل می گیرند و فیلمنامه را به جلو می برند. اما چه چیزی در این فیلمنامه نیست و غایب است؟ مرد یا پدر و مادر.

آگنس در فریادها و نجواها، بیمار است. دو خواهر -یعنی ماریا و کارین- در کنار او. رابطه ی این سه، از نوعی نیست که بتوان به دیگران گفت از آن الگو بگیرید و سرمشق قرار دهید. نوع واکنش ماریا و کارین، به لحظات آخر عمر آگنس، چگونه است؟ در «پرسونا» زنان باهم مشکل جدی و عجیب دارند. بی ثباتی روحی و رقابت زنانه و «هوس های مبهم» همچون نخی عمل می کند که این دو اثر برگمان را بهم وصل میکند. زنان در پرسونا و در فریادها، بیمارند و رابطه شان جان ندارد. از طریق بیماری می توان توجه و دلسوزی به رایگان دریافت کرد اما این توجه و دلسوزی می تواند مصنوعی باشد حتی بین خواهران و برادران. گفتیم که جای خالی مردانگی در فیلمنامه و خط اصلی قصه فریادها و نجواها، خالی است. روح فیلم زنانه است.

پدر و مادر در تحکیم رابطه سه خواهر چه نقشی داشتند؟ریشه کار کجاست؟ فیلم میگوید هم خدمتکار و هم سه خواهر دیگر، کودکی روبراهی نداشتند و گذشته پر از عقده بوده، یعنی سکانس ها، در حال روان کاوی و خاطره کاوی هستند. هر خواهری در سودای فرمان راندن به خواهر دیگر است و ظاهراً این گونه لذت میبرند و آنجا که نمیتواند مسلط شوند، حسادت و افسون و ترحم وارد بازی می شوند. «نور» رابطه ها، «زمستانی» است.

بعد از مرگ آگنس، آینده خدمتکار یعنی آنا چه صورتی پیدا میکند؟ آن دو خواهر چگونه و با چه شرایطی به زندگی ادامه میدهند؟ ظاهرا فقیر نیستند اگر فقیر بودند چگونه بود یعنی همه خدمتکاری بودند مثل آنا.

در فیلم دیگر برگمان یعنی «سکوت»، مرد و پدر خانه، گویا نیست و مرده. دو خواهر و یک بچه در سکوت و خاموشی باهم به سفری می روند. آیا فیلم فریادها بر علیه فیلم سکوت برگمان است و در تناقض با آن یا ادامه همان فریاد است در شکلی دیگر؟ آیا دشمنی که بین زنان است بیشتر و عمیق تر از دشمنی است که زنان با مردان دارند یعنی خود زنان بیشتر همدیگر را تحقیر و تخریب می کنند تا مردها یا خیر؟ «جنگ سرد» که بین دو خواهر در سکوت جریان دارد در فریادها حالت خشن تر به خود می گیرد و این بار بین چهار زن اتفاق می افتد.

آیا تقسیم خوشی و پیگیری خوشبختی سخت میشود وقتی جمع زنان در راهی بیشتر باشد؟ فاصله چگونه پر میشود وقتی کسی حاضر نباشد از آنچه دوست می دارد کمی برای دیگری کنار بگذارد؟ منطق بازار، سالار رابطه ی انسانی شده و برگمان با سکوت و با فریادها، خشونت این منطق را، سینمایی کرده است. رابطه ی انسان با انسان -سه خواهر و خدمتکار- میمیرد و بیمار میشود وقتی که بازار در خانه نفوذ و لانه کند. لوازم و لباس و معماری خانه آگنس و ماریا و کارین و آنا جذاب است و فاخر ولی روح ندارد. از این رو، این اثر برگمان ظاهراً مرگ یک خاطره واقعی است و نوستالژی؛ خاطره پدرسالاری و قدرت تحکم آمیز مذهبی که خود کارگردان منتقد آن است.

کمی در فیلمنامه و روایت قصه جزئی تر شویم؛

مردانگی در خط فیلمنامه فریادها و نجواها غایب است. به عنوان مثال: همسر آگنس کجاست و چرا نیست؟ آیا اگر شوهرش در کنارش بود، خدمتکار میتوانست این همه در شب و روز، به او وفاداری کند؟ احتمال داشت بیشتر زنده بماند و در آرامش عمیق بمیرد؟ انگار زنان نمیتوانند همدیگر را تحمل کنند و باید دور باشند. آیا حضور شوهر آگنس باعث می شد که فاصله ای مثل پرده سینما و تماشاگر بین خواهران و خدمتکار و زنش، ایجاد شود؟

میل جنسی که ارضا نشود و سرکوب گردد، عشق میتواند پوششی روی آن باشد و شعر سرایی. حبس کردن نیاز و انکار آن هزینه دارد ولی می توان در این رابطه، با عشق ورزی و نوع دوستی حفظ ظاهر کرد. یعنی در اخلاقیات همیشه غریزه و میل وجود دارد و نباید از آن طفره رفت.

لذتی همیشه هست در رفع هر نیازی. در همین رابطه: شاهدیم که آگنس بیمار، میل دارد پزشک او برای اش کمی پا فراتر از حرفه اش ببرد یعنی افسونی رو می کند ولی نتیجه ندارد. حتی نزدیک مرگ، در تمنای باهم بودن دیگری هستیم: تکرار و تکرار.

در چنین اوضاع و احوالی، آنا باید هم همزمان مادر باشد و شوهر و خدمتکار و میل خودش بماند به کنار: ایثار تارکوفسکی از نوعی دیگر در فریادها و نجواهای برگمان. خدمتکار فیلم «ملک الموت» «بونوئل» با خدمتکار فریادها و نجواهای برگمان، «فراموش شدگانی» هستند که تنها با افراط در «ایثار» می توانند کمی بیشتر شغل خود را حفظ کنند و زنده بمانند.