جستجو در سایت

1394/07/30 00:00

ناامید کننده

ناامید کننده

داستان خداحافظی طولانی روایتگر مردی است که متهم به قتل شده اما پس از تبرئه شدن از اتهام و آزاد شدن از زندان، مردم او را همچنان یک قاتل می بینند. 

 

فیلم فرزاد موتمن فیلمی ضعیف و بی بند و بار است؛ مثلا فیلمنامه ی آن ستون محکم و شیرازه ای ندارد تا همه ی داستان های اصلی و فرعی زیربنای محکمی داشته باشد، گویا دو نقطه ی A و B را مشخص کرده اند و تا توانسته اند در آن داستان هایی مطرح کردند که هیچ کدام به سرانجام نمی رسند مگر یکی از آن ها یعنی حکایت ازدواج یحیی با بازی درخشان «سعید آقاخانی» که توانست جایزه بهترین نقش اول مرد را برای او به ارمغان بیاورد.

سعید آقاخانی نشان داد که ظاهرا در نقش های جدی موفق تر است تا نقش های کمدی و کارگردانی کردن فیلم های جدی. میتوان گفت او با این نقش پس از چندین سال سکوت خود را ثابت کرد. با اینکه بازیگران این فیلم کم بودند ولی خوب توانسته بودند نقش خود را اجرا کنند، اما با این حال نقش ها کلیشه ای و به شدت کسل کننده بودند.

 

بگذارید کمی درباره ی فیلمنامه بیشتر بحث کنم. همانطور که گفتم فیلمنامه پایه های ضعیفی دارد و تنها داستانی در آن آغاز می شود و بعد به کلی رها می شوند برای مثال صحنه ای از فیلم است که قاضی با شخصیت اصلی درباره ی پرونده ی قتلش صحبت می کند و نمی داند که آن پرونده را ببندد یا به شکایت های خانواده ی مقتول رسیدگی کند کات و بعد ادامه ی ماجرای اصلی؛ یعنی در همین حد، هیچ صحبت دیگری از این داستان به اصطلاح فرعی یا حتی نشانه ای از آن در ادامه ی فیلم نیست. 

شخصیت پردازی هم در فیلم وجود ندارد یا اگر هم باشد کامل نیست، تنها شخصیت های «ساره بیات» و «سعید آقاخانی» کامل پرداخته شده اند و بقیه شخصیت ها فقط در سکانسی وارد و خارج می شوند بدون اینکه ذره ای اطلاعات درباره ی آن ها به دست آوریم. شخصیت طلعت (میترا حجار) و برادر زن یحیی بسیار ناقص هستند و اذیت کننده؛ ما نمی دانیم طلعت که هست، چگونه آدمی است و خیلی سوال های دیگر که برای دیگر شخصیت ناقص نیز صدق می کند، در جایی از فیلم درباره ی یک زن در کباب فروشی صحبت می شود که ما نمیدانیم کیست حتی شاید هم اگر منظور شخصیت طلعت است نه تنها به سوالات پاسخ داده نمی شود بلکه سوال های جدیدی اضافه می شود.

برادر زن یحیی هم که دیگر مضحک است، این شخصیت واقعا به چه علت وارد داستان شده است؟ برای تعلیق؟ راستی صحبت از تعلیق شد در انتهای فیلم همین شخصیت -که فقط خصیصه ی دعوا کردن و عصب بودن را دارد- وارد مغازه می شود و میخواهد یحیی را بکشد که موفق نمی شود این صحنه میخواهد بگوید که باید منتظر یک دعوا یا خون در حدود یک چهارم پایان فیلم باشیم اما با اینکه تعلیق خوبی ایجاد می کند و میخواهید بدانید چه میشود در کمال ناباوری هیچ صحبت دیگری از این داستان نیست و باز هم مانند بقیه ی داستان ها از فیلمنامه حذف می شود.

 

کارگردانی آقای موتمن تنها برای میزانسن و دکوپاژ متوسط رو به بالا و بازی گرفتن خوب ارزش دارد همچنین توازن به خوبی در پلان های رعایت شده بود.از نقاط منفی کارگردانی میتوان به صحنه های دعوا بسیار مصنوعی و ابتدایی و نقش های کلیشه ای(با اینکه قشنگ بازی کردند) اشاره کرد. برای مثال در هر دعوا فقط یک نوع گروه حرکات تکرار می شوند و عملا هیچ خلاقیتی ندارد و باعث مصنوعی شدن آن می شود.

فیلمبرداری در اول جذاب و دیدنی است و حس خوبی را منتقل می کند ولی رفته رفته از یک نوع تکنیک فیلمبرداری استفاده می شود که موجـب کند تر شدن ریتم فیلم و حوصله سربر شدن آن می شود اما با این حال باز فیلمبرداری قابل تقدیر است.

موسیقی متن فیلم هرچند بسـیار زیبا و دلنشین است اما به نوع فیلم، سکانس ها و کلا در یک کلام  به این اثر با این ژانر سازگار نیست، در واقع با هر نوع ژانر و فیلمی جز این یکی جور در نمی آید و نقش مکمل را  نمی تواند ایجاد کند و حس را به خوبی منتقل کند.

 

علی رغم این که من بسیار منتظر فیلم بعدی آقای موتمن بودم تا اثری بهتر از اثر قبلی وی بسازد ولی باید عرض کنم بسیار ناامید شدم و نه تنها اشتباهات این فیلم نسبت به فیلم قبلی ایشان کمتر نشده بود بلکه بیشتر هم شده بود. حتی برای مخاطب ها هم بسیار مایوس کننده بود و به شدت حوصله ی آنان را سر می برد و فیلم مجذوب کننده نیست.