ادای احترام به یک هنرمند جنجالبرانگیز

ترجمه اختصاصی سلام سینما
اینکه از مشاهدهی فیلم الویس اثر باز لورمَن چه حس و حالی پیدا کنید، بیشتر به حس و حالتان به اثر بیمحابای ماکسیمالیسمی اعتراضی پرزرقوبرق او بسیار زیاد وابسته است. فقط بخش ساختهشدهی هایپر کافئینهی او را بهتنهایی در نظر بگیرید - حتی قبل از اینکه آستین باتلر آن حرکت کجوکوله را انجام دهد و کمرش را قِر بدهد، الویس پریسلی وارد صحنهی اجرا میشود تا با لباس صورتی شیک راکبیلیاش، آهنگ «هتل دلشکستگان» را اجرا کند- که به خاطر صدای گوش خراش برآشفتهی تند آتیشی، اسپلیت اسکرین، گرافیک رترو و ادیتهای زیاد در هر صحنه حس گیجی خاصی را به بیننده میدهد، و ادیت هایی زیادی روی آن انجامشده که چشم انسان قادر به شمارش آنها نیست. به همهی این موارد، طراحی صدای گوشخراش طبقهبندی شده هم اضافه کنید، که طبق سبک باز لورمَن، غیرقابل شمارش هستند.
اگر در نظر بگیریم که نوشتار فیلمنامه به ندرت با تأثیر بصری شگفتانگیز مطابقت داشته باشد، علاقهای که کارگردان به سوژهی فعال عرصهی هنر نمایش خود احساس میکند، هم واگیردار و هم خستهکننده است. ذوق لورمن برای صحنهی تماشایی پوپراتیک در تمام طول فیلم مشهود است و نتیجه آن فیلمی است که لحظاتی با ملودرام بالا دارد، و به یک اندازه هنرنمایشی و بازیهای شدیداً سرگرمکننده دارد که بیننده را به وجد میآورد.
و در مورد پرسش اینکه آیا باتلر توانسته بازی خوبی در نقش یکی از پاک نشدنیترین نمادهای تاریخ فرهنگ پاپ آمریکا ارائه دهد یا خیر که جواب این سؤال، یک بلهی قاطع است. حرکات باتلر روی صحنهی نمایش جذاب و هیپنوتیزم کننده هستند، خصوصیت شخصیتی بچه مامانی مالیخولیایی گموگور شدهی او، ارزش غشوضعف را دارد، باتلر تجسمی از پارادوکس تراژیک یک داستان موفقیتِ فوقالعاده را نشان میدهد که به رویای آمریکایی حتی باوجوداینکه مدام در درستانش از هم میپاشد، محکم چسبیده است.
اما دل این فیلم بیوگرافی، به خاطر فیلمنامهای آلوده است که قاتى پاتی و پرشکاف میباشد که شاید مستقیماً با مطالبات پیچیدهاش در ارتباط باشد - توسط باز لورمن و سام برومل و باز لورمن و کریگ پیرس و جرمی دونر ساخته شده؛ و داستان فیلم نوشتهی باز لورمن و جرمی دونر است. این جمع دهنپرکن ترکیبی از ورژنهای مختلف را نشان میدهد، با این وجود مانع بزرگ، شخصیت دلسردکنندهای است که داستان را به جلو حرکت میدهد، کسی که حفرهای در وسط آن ایجاد میکند.
این فرد «سرهنگ» تام پارکر است که تام هنکس نقش آن را بازی میکند که شاید نقشی باشد که در حرفهی بازیگریاش آنچنان که باید خوشایند نیست - یک شخصیت چشم چران عجیب و غریب، با چشمانی کوچک و درخشان از پشت کوهی از لاتکس، با لهجهای گوشخراش و غیرقابل تشخیص که حتی بعد از مشخص شدن ریشهی هلندی مبهمش، هنوز هم گیجکننده هست. ریسک بزرگی است که کارگردان داستانش را از منظر یک آدمی بگوید که ازخودراضی و از لحاظ اخلاقی حال به هم زن هست، او یک سوءاستفادهگر مالی است که از مهارتهای جارچی کارناوالی فریبندهی خود برای کنترل و بهرهکشی از جذابیت ستارهی آسیبپذیر خود استفاده کرده و او را خستهوکوفته کرده و درصد بیشتر درآمدهای او را برای خود برداشته است.
هر زمان که اکشن فیلم به نقش پارکر هنکس نزدیک پایان زندگیاش برمیگردد - که نقشش را بهعنوان آدم شرور داستان رد میکند، کسی که از یک طبقهی کازینو در لاسوگاس سربرفراشته، جایی که بدهی قمار بالا آورده بود که برایش ضروری بود الویس را تحت یک قرارداد اقامت در هتل بینالمللی پولساز نگه دارد - فیلم به تتهپته میافتد. پارکر طبق آنچه که اینجا و جای دیگر نمایش داده شده، یک مرد کلاهبردار خودخواه است که آزادی شخصی و هنری الویس ستاره را تحت سلطهی خودش گرفته بود و هماکنون توانسته بازگفت داستان زندگیاش را هم در انحصار خودش قرار دهد. فیلم الویس، فیلم بهتری میشد اگر الویس ساخته و پرداختهی تخیل پرشور پیشکسوت لورمن بود تا اینکه پارکر همهاش سروکلهاش پیدا شود که به ما یادآوری کند «من الویس پریسلی رو ساختم»
شکلگیری موسیقایی سوژه در سبک گوتیک جنوبی سلیس لذتبخش به تصویر کشیده شده زیرا الویس جوان (چایدون جی) در حال بزرگ شدن در توپلو، میسیسیپی دیده میشود و پس از اینکه پدرش ورنون (ریچارد راکسبورگ) برای مدت کوتاهی به دلیل کشیدن چک بیمحل، زندانی میشود، به یک محله فقیرنشین سیاهپوستان نقلمکان میکند.
الویس با تماشای شکافهای دیوارهای میکدههای محقر یا از زیر درپوشهای خیمهی جلسات تجدید قوای مذهبی دو آتشه، تأثیراتی را جذب میکند که باعث میشود بلوگراس را با آر اند بی، گاسپل و کانتری را ترکیب کند و صدای بیسابقهای را خلق کند که از یک خواننده سفیدپوست شنیده میشود. در یک حرکت نمایشی تصنعی دیوانهوار سرگرمکننده، ریشههای «گردشهای شهوانی» که باعث برانگیخته کردن فریاد طرفداران و نگهبانان محافظهکار به شیوههای خاص خود میشود، به پسری میرسد که در طول یک مراسم مذهبی جسمش به وسیلهی روح کل هستی تسخیر شده است.
لورمن و ناظر قدیمی موسیقی آنتون مونستد، همانطور که در گتسبی بزرگ و جاهای دیگر انجام دادند، آزادانه آهنگهای دورهای و معاصر را باهم ترکیب میکنند، درزمانی این کار را در فیلم انجام میدهند که الویس نوجوان به همراه خانوادهاش به ممفیس نقل مکان کردهاند، و در خیابان بیل شروع به معاشرت با افراد میکند، جایی که با بی.بی کینگ (کلوین هریسون جونیور) دوست میشود و از صداهای انجیلی خواهر روزِتا تارپ (نوازنده انگلیسی یولا) هیجانزده میشود. با توجه به اینکه سبک آوازی الویس از چندین سبک الهام گرفته، منطقی است که خوانندگان متکبر هیپهاپ و کاوریستهای الویس، تلاش کنند از موسیقی الویس الهام بگیرند.
الویس که در ابتدا توسط سرهنگ برای پیوستن به گروه اجرا به رهبری هنک اسنو (دیوید ونهام) و پسرش جیمی راجرز اسنو (کودی اسمیت - مک فی) دعوت شد، خیلی زود تبدیل به سرگروه میشود و هنک خودش را کنار میکشد چون نگران است از اینکه مبادا افراد خانواده مسیحیاش از قِر کمر کافرانهی پریسلی رنگپریده شوند. اما گلادیس (هلن تامسون)، مادر دلسوز الویس، مادری که هیچکس نمیتواند مثل او اعصاب الویس را آرام کند، به پسرش اطمینان میدهد: «طوری که آواز می خونی، یک استعداد خدادادی هس، پس هیچ مشکلی در اون وجود نداره.»
قطع سریع، ویراستاران مت ویلا و جاناتان ردموند، لورمن را قادر میسازد تا همزمان افزایش درخشان و زودگذر محبوبیت، بستن قرارداد ضبط RCA و تهدید متجاوزانه پلیس اخلاق سیاسی را با سرعت به تصویر بکشد. پارکر با منصوب کردن ورنون بهعنوان مدیر تجاری پسرش، البته بدون هیچگونه نفوذ یا مسئولیت زیاد، خانواده پریسلی را کنار خودش نگه میدارد. در همین حین، یکی از همگروهان الویس درحالیکه در مسیر داشتند حرکت میکردند، قرصی به او میدهد تا به قول خودش «تا شور و انرژی رو بهت برگردونه» به ایجاد نوعی وابستگی میانجامد، که در سالهای بعد مسیر مارپیچی معروف خود را ادامه میدهد.
تظاهرات تبعیض نژادی با هشدارهای جنجالی درباره «فرهنگ آفریقایی شده» و «جنایتهای شهوت و انحراف» پریسلی را هدف قرار میدهند و حضورهای تلویزیونی او به شرط «جنبیدن ممنوع» شروع میشوند. اما طرفداران الویس نسخه پاستوریزه و بدون انرژی الویس را نمیخواهند. آنها هیجان و خطری را میخواهند که باعث میشود طرفداران زن لباس زیر خود را روی صحنه پرت کنند. وقتی الویس آنچه را که میخواهند به آنها میدهد، سرهنگ میترسد که کنترل الویس را از دست بدهد، بنابراین طوری مانور میدهد تا او را برای خدمت در ارتش ایالات متحده در سال 1958 برای بازسازی وجهه و محبوبیتش بفرستد. الویس غیبتش را عامل افزایش نوشیدن الکل و مرگ مادرش میداند، و بااینحال، کنترل پارکر بر او آنقدر قوی است که نمیتوان آن را از بین برد.
در این مرحله واضح است درحالیکه سرهنگ بهشدت خود را بهعنوان محافظ الویس جای میزند، علاقه واقعی کمی به مشتری ستاره موسیقی خود نشان میدهد و او را صرفاً بهعنوان یک منبع درآمد در نظر میگیرد. با فوت گلادیس، این کار یک خلأ عاطفی در شخصیت الویس ایجاد میکند، که ممکن است در واقعیت واقعاً رخ داده باشد، اما فوریت فیلم را از بین میبرد. حتی ازدواج او با پریسیلا (اولیویا دی جونگ) بهاندازه کافی برای مقابله با آن اثر ندارد، و همین باعث میشود الویس را از ما دور کند، الویسی که لورمن باید او را به ما نزدیکتر میکرد.
اغلب اوقات، لورمن بهجای ارائهی بخشی از یک روایت روان، سکانسهایی مانند صحنههای کوتاه منفرد را به تصویر میکشد، بهعنوانمثال مونتاژی رمانتیک از الویس و پریسیلا در آلمان در طول خدمت سربازیاش که در آن کاوری زیبا و بلند از کیسی ماسگریوز از آهنگ «نمیشه عاشق نشم» را میشنویم. این سکانس شیرین و رویایی است، اما جایگزینی برای آشنایی ما با پریسیلا نیست، نقش پرسیلا در فیلم کوتاه است، و فقط شاهد نقشآفرینی او در حین نمایش مدلهای مو و مدهای بسیار زیبا هستیم.
اکشن فیلم، حول محور ظهور و سقوط حرفهی سینمایی الویس میچرخد و آن را بدون درنگ به جلو پیش میبرد (متأسفانه بدون نقشآفرینی برای نقش آن - مارگرت)، اما فیلم جزئیات جالبی را از کنسرت ویژه بازگشت NBC در سال 1968 را نمایش میدهد. پارکر آن را بهعنوان پخش ویژه خانوادگی کریسمس و یک فرصت تجاری جدید برای ژاکتهای مختص طرفداران پروپاقرص در نظر میگیرد. اما ناامیدی الویس از سیر نزولی حرفهایاش باعث میشود که او توصیه دوست قدیمیاش جری شیلینگ (لوک بریسی) را در نظر گرفته و آن را با شرایط خودش وفق دهد و بهاینترتیب باعث عصبانیت پارکر و حامیان مالی فیلم در سینگر (Singer) شود.
کارگردان استیو بایندر (داکر مونتگومری) کنسرت ویژه را تغییر شکل میدهد و الویس را روی صحنه کوچکی قرار میدهد که تماشاگران تلویزیون دوروبر آن قرار گرفتهاند. صحنهی بکر راک اند رول، جایگاه تأثیرگذار الویس را در موسیقی عامهپسند آمریکا دوباره تأیید میکند، این درست در حالی رخ میدهد که او در خطر از رواج افتادگی است. تعداد تولیدات بازسازیشده، با یک گروه کر انجیل، رقصندگان «فاحشهخانه» و مبارزان کونگفو، بسیار عالی هستند. الویس همچنین از اصرار سرهنگ برای اتمام اجرا با «برای کریسمس به خانه میآیم» شانه خالی میکند و در عوض آهنگ اعتراضی اصلی «اگر میتوانستم رؤیابافی کنم» را اجرا میکند که تنها دو ماه پس از ترور مارتین لوتر کینگ جونیور قدرتمندانه طنین اندازه اتفاقی است که افتاده است.
توجهی که به الویس به خاطر کنسرت تلویزیونی ویژهی سال 1968 میشود، نشان میدهد که پریسلی اگر بیشتر اوقات از زیر کنترل پارکر خارج میشد چقدر میتوانست بهعنوان یک ستارهی موسیقی بیشتر بدرخشد. اما زمانی که او سعی میکند خود را رها کند، سرهنگ او را متقاعد میکند که پنج سال با 5 میلیون دلار در سال در وگاس متعهد شود به کارش ادامه دهد و جلوی برنامه تور بینالمللی اعضای گروه مدیریتی را میگیرد، افرادی که به نظر میرسید خیر و آسایش الویس را میخواستند. مشخص میشود که پارکر نهتنها برای بدهیهای قمار خود افراد را دستبهسر میکند، بلکه این شیوهی عروسکگردانی افراد به وسیلهی او در مورد وضعیت غیرقانونی او در ایالات متحده هم صدق میکند، بهطوریکه اگر او کشور را ترک میکرد، برای همگان این وضعیت غیرقانونی ماندن او آشکار میشد.
البته، این فیلم درنهایت یک تراژدی است، و یک فیلمساز دیگر که کمتر درگیر بزرگی و عالی مرتبگی باشد، احتمال داشت که عمیقتر در این وضعیت ترحم انگیز فرورود. اما لحظات تکاندهندهای وجود دارد، مخصوصاً در اجرای باتلر وقتی به الویس پفکرده و عرق کرده سالهای آخر زندگی خود تبدیل میشود (خوشبختانه، دیدن پروتزهای او کمتر از مال هنکس آزاردهنده هستند)، ازدواج او با پریسیلا کمکم رو به زوال می رود و باعث ناراحتی هردوی آنها میشود.
شاید آرزوی فیلمی بیوگرافی میکردیم که قلب کبود و خونآلود سوژه را بهتر نمایش میداد، اما الویس از لحاظ به تصویر کشیدن جوهرهای که پریسلی را به یک ابرنواختر (سوپر نوا) تبدیل کرده، در بیشتر مواقع درست عمل میکند.
سکانسهای اجرای زنده مبهوتکننده هستند که فیلمبردار مندی واکر با حرکات تندوتیز برای تطابق با جسم پویای پریسلی و با صمیمیتی برای به تصویر کشیدن حس سوزاننده و لطیفی که صرف آهنگهایش میکرد، آنها را فیلمبرداری کرده است. استفاده جسورانه از رنگ و نور، چشمنواز هستند. همین امر در مورد طراحی تولید به وسیلهی همسر لورمن و همکار قدیمی کاترین مارتین و کارن مورفی صدق میکند. به همین ترتیب، لباسهای فوقالعاده مارتین هم خوشمنظر هستند.
اغلب از لورمن بهجای اینکه سبکش را با داستان مطابقت دهد، داستان را طوری شکل میدهد که با سبکش مطابقت داشته باشند، و به خاطر انجام این کار، مورد انتقاد قرارگرفته است. بسیاری این فیلم را بهعنوان فیلمی پرزرقوبرق و گزافهگو به کارگردانی باز لورمن در نظر میگیرند که به خاطر بیش فعالی بیش از حدش آن را پس میزنند، فیلمی با سطوح درخشان که بهاندازهی کافی متوقف نمیشوند تا به زیرپوست سوژه نفوذ کنند. امّا بهعنوان اثری برای ادای احترام از طرف یک هنرمند جنجالبرانگیز در عرصهی نمایش به هنرمند جنجالبرانگیز دیگر در عرصهی نمایش، فیلمی خیرهکننده است.
منبع: هالیوود ریپورتر
مترجم: وحید فیض خواه
الویس Elvis (2022)
تاریخ اکران: 24 ژوئن 2022
کارگردان: باز لورمن
نویسنده: باز لورمن، سم برومل، کریگ پیرس، جرمی دونر
توزیع کننده: برادران وارنر
بازیگران: آستین باتلر، تام هنکس، هلن تامسون، ریچارد روکسبورگ، اولیویا دی جونگ، لوک بریس، ناتاشا باست، دیوید ونهام، کلوین هریسون جونیور، خاویر ساموئل، کودی اسمیت-مک فی، داکر مونتگومری، لئون فورد، کیت مولوانی، گرث چارلز گراندز، جاش مک کانویل، آدام دان، یولا، آلتون میسون، گری کلارک جونیور، شونکا دوکوره، چایدون جی
فیلمبردار: مندی واکر
تدوین: مت ویلا، جاناتان ردموند
موسیقی: الیوت ویلر