حکایت ظرف و مظروف

نگاهی کلی به آثار توقیف شده چهار دهه اخیر سینمای ایران، نشان میدهد که اکثر آنها با دلایل واهی و یا به دلیل درک نه چندان جدی مسئولین از سینما به بنبست خوردهاند. معمولا جنجالهای فیلمها بیدلیل بوده و اتفاقا در اکثر موارد همین جلوگیریها و توقیفها به عنوان تبلیغ از سوی عامه مردم در نظر گرفته شده و به عبارتی دیگر توقیف یک فیلم از سوی دولت، فروش بالای آن در اکران احتمالی سالیان آتی را تضمین میکند. حتی خود فیلمسازان از این حربه به عنوان روشی برای جذب مخاطب بیشتر استفاده میکنند و اعطای عبارت کنجکاوی برانگیز فیلم توقیف شده تبدیل به توفیقی اجباری از سوی مسئولین به فیلمسازان شده است.
آشغالهای دوستداشتنی چنین فیلمی است. سومین فیلم بلند محسن امیریوسفی به نظر میرسد چندان در قید و بند سینما نیست و این مدیوم هنری را به عنوان تریبونی برای شعارهای خود میبیند. داستان فیلم در بطن رویدادهای پس از انتخابات سال 88 اتفاق میافتد؛ جایی که پیرزنی به نام منیر (شیرین یزدانپناه) پس از پناه دادن تعدادی از جوانان معترض در حیاط خانهاش متوجه علامت ضربدر نیروهای بسیج روی درب منزلش میشود تا در زمانی بهتر خانهاش را مورد تفتیش قرار دهند. در نتیجه تصمیم میگیرد تا خانه را از وسیلههای ممنوعه پاکسازی کند و در این راه از چهار تابلوی اشخاص خانوادهاش کمک میگیرد. او با کمک آنها بین خرت و پرتهایی نوستالژیک از کاستهای ایرج گرفته تا پوستر کافکا و مانیفست کمونیستها میگردد تا هر چه از دید دولتی "اشکالدار" است در کیسه زباله بیندازد.
فیلم یک مناظره نود دقیقهای بین چند طیف مختلف سیاسی است. چهار تابلو که هر کدام با یک تیپ از طبقه خاص خود مزین شدهاند، پیرامون یک کلت گمشده بحث میکنند. کلت گمشده به برادر منیر خانوم، منصور (شهاب حسینی) تعلق دارد که یکی از چپهای اعدام شده در اواخر دهه شصت است. در این میان شوهر منیر (اکبر عبدی) ، فرزند تحصیل کرده او (حبیب رضایی) و فرزند اسلامگرای او که در جبهه شهید شده (صابر ابر) سعی میکنند تا محل اختفای آن را از زیر زبان منصور بیرون بکشند. کلت گمشده تنها یک بهانه است تا آنها به نمایندگی از طیف خود با یکدیگر مناظره کرده و در نهایت سنتز نظرات آنان حرفهای مورد علاقه فیلمساز – که حرفهای خوبی هم هستند – باشد.
موقعیت فیلم از جهاتی شباهتهایی به رمان فریدون سه پسر داشت اثر عباس معروفی دارد. آن جا نیز پسران فریدون هر یک با ویژگیها و دلبستگیهای سیاسی خاص خود معرف جناحشان بودند. اما تفاوت اساسی آن جاست که بر خلاف رمان معروفی، امیریوسفی در آشغالهای دوستداشتنی تیپهایی به شدت نازل ارائه میدهد که در پایینترین سطح پرداخت قرار دارند. صابر ابر به کلیشهایترین شکل ممکن با عکس امام و داستان راستان مرتضی مطهری در اتاقش معرفی میشود. شهاب حسینی به شکلی گلدرشت از اهداف مبارزاتی خود – با بازی به شدت خارج از اثرش – داد سخن میدهد. از همه بدتر اما حبیب رضایی است. او که در فرنگ تحصیل کرده تنها عضو زنده بین تابلوهاست و بر خلاف بقیه فردی ترسو است که نه سر سوزنی جربزه دارد نه درایت و نه آرمان و آرزویی. به راستی نگاه فیلمساز به قشر تحصیلکرده اینچنین ارتجاعی است؟
اما شکست اصلی آنجاست که فیلمی تا این حد پیام محور، در ابلاغ تاثیرگذار پیام خود ناموفق عمل میکند. استفاده تریبونی از سینما ضربات حقیقتا جبران ناپذیری را به پیکره فیلم وارد کرده است. حتی در بسیاری از لحظات قابها نیز درست بسته نشدهاند و رفت آمد بین دوربین روی دست لرزان و دوربین روی سه پایه منطقی ندارد. فیلمساز قصهگویی را از یاد برده و فیلمی ساخته مخصوص کسانی که تاریخ ایران و احزاب سیاسیاش را بشناسند. او در خلال فیلمنامهاش صحنههایی گنجانده از تاریخ پر حادثه و خونین ایران که هر بار یک مامور پشت در خانه ایستاده تا خبر بدی را به منیر – یا حتی مادرش – بدهد. در نهایت فیلمساز پس از گذراندن تمام اینها به یک سکانس قابل قبول آواز انقلابی خواندن دسته جمعی و یک آشتیکنان حقیقتا کودکانه برای دادن پیام خود اکتفا میکند. در این سکانس منیر خانم تابلوی برادر چپی و فرزند اصولگرایش را به هم نزدیک میکند تا با یکدیگر آشتی کنند. بحث ظرف و مظروف دقیقا در این سکانس هویداست. مظروف برای ظرف خود زیادی بزرگ است.
فیلم اضافات دیگری نیز دارد که شاید ادعا شود به خاطر ممیزیهای شدید و اصلاحات به این حال و روز افتادهاند. برای مثال شخصیت نگار جواهریان که رسما در فیلم هیچ نقشی – جز لو دادن مرگ برادر منیر که آن هم مسئله جدیای نیست – ندارد یا از آن بدتر خط عشقی داستان که پرداخت آن از یکی دو جمله فراتر نمیرود و مشخص نیست بود و نبود آن چه تاثیری در داستان داشت.
کاش آشغالهای دوستداشتنی دچار سندروم حرف بزرگ زدن نمیشد. کاش برای زدن حرف انسان دوستانه خود از تمهیدات دراماتیکتری بهره میبرد. و البته کاش اگر قرار بود دچار توقیف شود، مشخص میشد چه ایرادی داشته، چون در نسخهای که ما دیدیم فیلمی بیخطر و اتفاقا محافظهکار بود.