حفظ میراث چادویک بوزمن

ترجمه اختصاصی سلام سینما
فیلم «پلنگ سیاه» برای اولین بار در فوریه 2018 اکران شد. از آن زمان تاکنون تغییرات زیادی در دنیای سینماروی داده است، هم در دنیای سینمایی مارول و هم در دنیایی که اکثر ما آدمهای معمولی محکوم به زندگی در آن هستیم.
یکی از غمانگیزترین و مهمترین اتفاقاتی که اخیراً افتاده است، میتوان به مرگ چادویک بوزمن در سال 2020 بود اشاره کرد که به نظر میرسید بازی او در نقش پادشاه تی چالا نشاندهندهی ورود ستارهای جدید و تعیینکننده فرنچایز بود. حتی قبل از آن، استراتژی کمپانی مارول/دیزنی در حال تغییر به مرحلهی پس از «انتقامجویان» بود، زیرا قهرمانهای نام آشنا در داستانهای چند جهانی مارول پراکنده شدند که گاهی اوقات نسخههای جایگزینی از خودشان به آنها میپیوندند و البته اینجا در دنیای واقعی هم همینگونه است....
نیازی نیست که حتماً به کشور خیالی واکاندا در آفریقا برویم تا متوجه بشویم که اوضاع چقدر در آنجا پیچیده است. در "پلنگ سیاه: واکاندا تا ابد"، کارگردان فیلم، رایان کوگلر، غم خود و دیگران را در داستان به نمایش میگذارد و فیلم با ریتم از دست دادن خانواده و غم و اندوه مردم جلو میرود. همچنین در فیلم مفهومی از بینظمی وجود دارد که به واسطه آن میتوان شاهد یک رهبر کاریزماتیک و وحدتآفرین باشیم.
مادر تی چالا، ملکه راموندا (آنجلا باست)، در حال حاضر تاج و تخت را به دست گرفته است. خواهر کوچکتر او، اعجوبه علمی شوری (لتیشیا رایت)، تلاش میکند تا یاد برادرش را زنده نگه دارد و جای وی را پر کند. این دم و دستگاه برپا نگه داشته میشود، اما در عین حال پادشاهی در خطر است، زیرا جهان خارج برای دسترسی به ذخایر ویبرانیوم واکاندا، یک ماده معدنی نادر با کاربردهای نظامی و صنعتی سهمگین، علیه آنها توطئه میکنند. نظم جهانی خیرخواهانهای که تی چالا ملت خود را به آن سوق داد، جای خود را به نظامی مبتنی بر فریب، براندازی و استثمار داده است.
به لطف مهارتهای دیپلماتیک سلطنتی راموندا و قدرت جنگی جباری به رهبری ام باکو (وینستون دوک) و دورا میلاجه به رهبری اوکویه قدرتمند (دانای گوریرا)، واکاندا میتواند در برابر ایالات متحده و فرانسه مقاومت کند. اما تهدید واقعی جایی در زیر دریا است، کشور آبی تالوکان که مدتها منزوی شده است و تنها منبع دیگر ویبرانیوم سیاره را کنترل میکند.
«پلنگ سیاه» تنها یک فیلم پرفروش باکس آفیس و نامزد اسکار نبوده است. این یک پدیده فرهنگ عامه است و یادآور این بود که فیلمها در دنیای سینمایی مارول میتوانند از فرمولی استاندارد ماشینی برای ساخت فیلمهایشان به طور قابل قبولی استفاده کنند. در نتیجه، انجام چنین کاری همیشه پر ریسک بوده است، اما کارگردان، رایان کوگلر و کمپانی، پس از مرگ چادویک بوزمن، ستاره «پلنگ سیاه» بر اثر سرطان در سال 2020، وظیفهشان را غیرممکن میدانستند. از جمله کوگلر که پیش از این کار بر روی فیلمنامهی ادامه «پلنگ سیاه» را آغاز کرده بود که ستاره فیلمش به طرز غمانگیزی فوت کرد.
در پی درگذشت بوزمن، چندین گزینه پیش روی تولید بود. مارول میتوانست تولید فیلم را کاملاً متوقف کند – اگرچه این احتمالش هم زیاد نبود. کوگلر و استودیو میتوانستند شخصیت بوزمن (تی چالا) را بازنویسی کنند، اما این ایده بلافاصله رد شد، و رئیس استودیو مارول، کوین فایگی، اظهار داشت که "تصویر بوزمن (تی چالا) در پلنگ سیاه نمادین است و از نسخه اصلی کاراکتر فراتر رفته است" و به همین دلیل، نقش دوباره بازنگری نمیشود.
بنابراین کوگلر کار را پیش برد و با جو رابرت کول، نویسنده همکار، برای خلق داستانی جدید بدون شخصیت بوزمن همکاری کرد. ممکن است همه چیز به طرز وحشتناکی اشتباه پیش رفته باشد، و این به اعتبار کوگلر است که «پلنگ سیاه: واکاندا تا ابد» به همان خوبی عمل میکند. نبود بوزمن تقریباً در تمام صحنهها حس میشود؛ اما این باعث نمیشود که کوگلر پا پس بکشد. این تنها یک دنباله بلاک باستر بزرگ نیست، بلکه فیلمی است در مورد اینکه چگونه شخصیتها پس از، از دست دادن کسی که دوستشان دارند، به زندگی ادامه دهند و یاد میگیرند که چگونه بپذیرند در حالی که ممکن است فردی از نظر جسمی از دنیا رفته باشد، حضور او میتواند با شما باقی بماند، نه مانند یک روح، بلکه مانند یک خاطره به یاد ماندنی که قلبتان را گرم میکند. این یک چهره ابرقهرمانی معمولی شما نیست، و من میتوانستم بیشتر از آن استفاده کنم - بالاخره «واکاندا تا ابد» هنوز یک فیلم MCU است، و قوانین خاصی وجود دارد که باید از آن پیروی کرد. اما کوگلر تمام تلاشش را میکند تا اجازه ندهد این قوانین روایت احساسی او را تحت تأثیر قرار دهند.
به جای تأخیر انداختن در این امر اجتنابناپذیر، «واکاندا تا ابد» بلافاصله با مرگ (خارج از فیلم) تی چالا اکران میشود. ملت واکاندا دلشکسته و شوکه شده است، نه تنها خواهر تی چالا، پرنسس درخشان شوری (لتیشیا رایت) که خود را به خاطر ناتوانیاش در نجات برادرش سرزنش میکند؛ بلکه نشان میدهد از سنتهایی که روح برادر مردهاش که جایی خارج از این دنیا است، و خواهان آنان است شانه خالی میکند.
یک سال پس از مرگ وی، شوری هنوز به شدت در سوگ است. مادرش، ملکه راموندا (آنجلا باست که در اینجا فوقالعاده خوش درخشیده است و تمام توانش را برای بازیای بهتر به کار گذاشته است)، سعی میکند به دخترش کمک کند، اما شوری پذیرا نیست. علاوه بر این، به معنای واقعی کلمه، مشکلات جدیدی وجود آمدهاند. یک پادشاهی مجهز در زیر دریای آنجا وجود دارد که توسط نامور (Tenoch Huerta Mejía) کنترل میشود، که به نوعی شبیه به نسخه حتی بدتر از آکوامن است. افسوس، پادشاهی نامور، تالوکان، هرگز به اندازه Day-Glo Atlantis که در فیلم "آکوامن" جیمز وان دیده میشود، چشمگیر نیست.
همانطور که مشخص است، ویبرانیوم، عنصر باستانی و فیلم مکگافین که به واکاندا قدرت زیادی میبخشد را در خارج از مرزهای واکاندا کشف شده است - درست در وسط تالوکان. این کشف مدیون دانشجوی باهوش، ریری ویلیامز (دومینیک تورن) است که میتواند ظاهراً هر چیزی بسازد - از جمله کت و شلوار شبیه مرد آهنی خودش. نامور که میخواهد از دنیای خود در برابر بیگانگان محافظت کند، تصمیم میگیرد که ریری را بکشد و از واکاندانها میخواهد که به او کمک کنند. نیازی به گفتن نیست که آنها از ایده "قتل یک نوجوان" ناراضی نیستند.
تمامی این موقعیتها نسبتاً ضعیف هستند، و به نظر میرسد که کوگلر واقعاً به آنان علاقهای ندارد. وی ترجیح میدهد که فیلم به ریتم احساسی بازگردد، اما او یک ابر قهرمان دنبالهدار دارد، و ما اینجا هستیم. هر چقدر هم که داستان ناامیدکننده باشد، «واکاندا تا ابد» با چندین بخش اکشن خفن که موسیقی ریتم تند لودویگ گورانسون در پسزمینه آنان هستند، خیلی بهتر از آن چیزی که در ابتدای فیلم دیدیم. کوگلر و کمپانی سکانسهای تأثیرگذار، واضح و هیجانانگیزی را با مبارزات ستارهای و تعقیب و گریز قاتل کنار هم قرار دادهاند. در این لحظات حس شگفتی واقعی وجود دارد که گویا فیلمساز در حال هدایت فضای اکشن - ماجراجویی «جنگ ستارگان» است (من در اینجا از «جنگ ستارگان» اصلی صحبت میکنم، قبل از اینکه کل ماجرا بیش از حد در معرض دید قرار گیرد و فرانچایز شود). مخصوصاً سکانس اولیه را دوست داشتم که در آن ریری درون لباس رباتگونه خود میپرد و در آسمان میرود و پیروزمندانه میگوید "بزن بریم". این دقیقاً همان روشی است که یک نوجوان به پرواز ناگهانی با لباس رباتگونه واکنش نشان میدهد و چنین لحظات کوچکی هستند که به "واکاندا تا ابد" زندگی واقعی میبخشد.
لتیشیا رایت با نقش پررنگی که در فیلم دارد عالی میدرخشد، اما «واکاندا تا ابد» هرگز فیلمی متناسب با حال و هوای بازیگری او نیست، اما در عوض، فرصت زیادی را به هنرپیشههای کمکی میدهد، به ویژه اوکویه، شخصیت دردسرساز واکاندا، که توسط دانای گوریرا به خوبی ایفا میشود. همچنین ام باکو همیشه مورد استقبال وینستون دوک است، او نقش زیادی را ایفا نمیکند اما از همان اندک هم نهایت استفاده را میکند، و ناکیا از لوپیتا نیونگو، که در یک ماموریت جاسوسی برای کمک به نجات روز استخدام میشود، ایفای نقش میکنند.
همچنین بازگشت: مأمور سیا، اورت کی راس که ممکن است بدترین شخصیت در MCU باشد. مارتین فریمن بازیگری هست که از بازیاش لذت میبرم، اما محض رضای خدا میشود که از شر این کاراکتر در این فیلم خلاص بشویم؟ حضور او صرفاً فقط حضور دارد، هر بار که فیلم به راس و شیطنتهای او در سیا برمیگردد، «واکاندا تا ابد» به شدت افت مییابد و این افت را میتواند به وضوح در فیلم ببینید. برای من مهم نیست که او در قسمت اول فیلم حضور داشت، برای من مهم نیست که او در کمیکها حضور داشته باشد، برای من مهم نیست که آنها در حال تلاش برای راهاندازی یک نمایش جدید با کمک دیزنی هستند - این شخصیت یک شخصیت مستقل است، و اگر هر چه زودتر دستاندرکاران متوجه این موضوع بشوند، فیلم با پیشرفت خوبی رو به رو میشود.
در مورد Namor Tenoch Huerta Mejía، وضعیت کاملاً خوب است. بازیگر در نقش فرمانده است و موفق میشود که نقش نامور هم دوستداشتنی و هم مخوف به نظر برسد. با این حال، او در سایه شخصیت شرور بخش اول فیلم، مایکل جردن بی در نقش کیلمونگر که بسیار خاطرهانگیز است، زندگی میکند. اما این موضوع اصلاً کمکی نمیکند که این کاراکتر مانند کیلمونگر کارهای شرورانه انجام دهد - اما ما میتوانیم به نوعی بفهمیم که علت چیست. هیچ مشکلی برای یک شخصیت شرور پیچیده و پر جزئیات وجود ندارد، اما ادامه دادن باعث میشود که فیلم یکجورهایی تکراری شود.
شاید با احساس اینکه کوگلر چاره دیگری ندارد، اما «واکاندا تا ابد» را به عمق ماجرا میبرد. این یک فیلم پر نقش و نگار است، جایی که این حس را پیدا میکنید که فیلمساز به معنای واقعی کلمه هر چیزی را که میتوانست به داستان اضافه کرده است. رویکردی که هم ستودنی است و هم طاقتفرسا – به طور جد 161 دقیقه فیلم را کاملاً حس کردم، حتی با وجود صحنههای اکشن خفنی که داشت.
در پشت پرده تمامی آنها یک قلب تپنده است. ادای احترام به از دست دادن بوزمن و نگه داشتن میراث وی. ضربه عاطفی در اینجا تأثیرگذارتر از ضربه فیزیکی است، با وجود ایرادتی که در "واکاندا تا ابد" دیده میشود، اما سنگینی احساسی و عاطفی فیلم قوی و صادقانه است. در اینجا هیچ حس تصنعی وجود ندارد، فقط حس غم و اندوه همراه با پذیرش وجود آن است. چه چیز دیگری میتواند وجود داشته باشد؟
منبع: اسلش فیلم
مترجم: وحید فیض خواه
پلنگ سیاه: واکاندا برای همیشه Black Panther: Wakanda Forever
تاریخ اکران: 11 نوامبر 2022
کارگردان: رایان کوگلر
نویسنده: رایان کوگلر، جو رابرت کول
توزیعکننده: والت دیزنی
بازیگران: لتیشیا رایت، لوپیتا نیونگو، دانای گوریرا، وینستون دوک، فلورنس کازومبا، دومینیک تورن، میشائلا کوئل، تنوچ هوئرتا، مارتین فریمن، جولیا لوئی درایفوس، آنجلا باست
فیلمبرداری: آتمن دورالد آرکاپا
تدوین: مایکل پی. شاور، کلی دیکسون، جنیفر لیم
موسیقی: لودویگ گورانسون
خلاصه داستان: این فیلم دنبالهی فیلم «پلنگ سیاه»(2018) است و نگاهی عمیقتر به دنیای خارقالعادهی «واکاندا» و شخصیتهای فیلم قبلی دارد. ملت واکاندا در حالیکه باید در مقابل قدرت جهان بایستند؛ برای پادشاه از دست رفتهی خود عزادارای میکنند.