جستجو در سایت

1396/10/14 00:00

"پست": دموکراسی که در تاریکی زنده می ماند

  

ترجمه اختصاصی سلام سینما-پست: "دموکراسی که در تاریکی زنده می ماند"

درام هیجان انگیز استیون اسپیلبرگ با عنوان "پست" در مورد موضوعی است که برای روزنامه نگاران بسیار عزیز است: خودشان! فیلم در چند هفته ی متشنج در سال 1971 روایت می شود که تصمیم واشنگتن پست را برای انتشار بخشی از مقالات پنتاگون بازبینی می کند، گزارشی عظیم که براساس زمان طبقه بندی شده و دخالت امریکا در جنوب شرقی آسیا از جنگ جهانی دوم تا سال 1968 را نشان می دهد. در فیلم اسپیلبرگ این تصمیم به صورت یک تیک تاک هیجانی برای آزادی رسانه ها، جنگ کاخ سفید بر سر قانون اساسی و زنی میان سال و حامی آزادی به تصویر کشیده می شود.
 داستان واقعی با دنیل السبرگ آغاز می شود، نیروی دریایی ارتش که اسناد سری دولت را افشا کرد و برای اولین بار مقالات پنتاگون را به نیویورک تایمز داد. در 13 ژوئن 1971 تایمز مقالات پنتاگون را منتشر کرد. بعد از آن که دادستان کل "جان میچل؛، تایمز را متهم به نقض قانون جاسوسی کرد دستور به توقف انتشار این مقالات داده شد. این دوره ی مهمی در تاریخ امریکا است، زیرا دولت مانع از انتشار اخباری می شود که ممکن است به امنیت ملی آسیب بزند. مدت کوتاهی پس از آن، تایمز که بازنوشته های مقالات تایمز را منتشر کرده بود در طول اولین اصلاحیه به بخشی از دیوان عالی تبدیل شد. 

مقالات پنتاگون به فیلم پست ارزش و هیجان می دهد: تضاد بین دولت و رسانه منجر به ارتعاش در فیلم می شود. حتی، شکل گیری درامی در ارتباط با یک چنین مطبوعاتی روشی عجیب برای تا پیروزی در هالیوود است، با اینحال پست می خواهد بعنوان یک بازیکن ملی دیده شود. در این جا مسئله ی تاثیر حقیقی مقالات پنتاگون مطرح می شود. "بن بردلی" مدت زیادی به عنوان سردبیر روزنامه ی واشنگتن پست فعالیت می کرد و تام هنکس ایفاگر نقش وی است. او چهار بار داستان "واترگیت" را بعنوان مقالات پنتاگون مطرح کرد. در فیلم پست توجه کمتری به بن بردلی در مقایسه با رئیسش، کاترین گراهام( با بازی مریل استریپ )ناشر و مالک روزنامه ی نیویورک تایمز شده است. 

داستان از سال 1966 با دنیل السبرگ و بازی "متیو ریس"، تحلیل گر دولتی داده های ماموریت ویتنام، آغاز می شود که با ماشین تحریریه قابل حمل خود گزارشات را در میان انفجار بمب و جریان خون منتشر می کند. رابرت مک نامارا وزیر دفاع با بازی بروس گرینوود( بروس گرینوود با لبخند سرد و سر طاس )فکر می کند که جنگ خوب پیش نخواهد رفت و پیشرفت امریکا با روزنامه نگاری سازگاری ندارد. دنیل که از چاپ شدن اسناد به صورت رسمی ناامید می شود در راه چاپ کردن مقالات پنتاگون است،این مهم ترین تصمیمی است که به یکی از لحظات استرس آور در طول فیلم تبدیل می شود.  

داستان سریع به سمت کاترین کشیده می شود، بیدار شدن او از خواب کنایه ای است به اینکه او و کشورش باید به خود بیایند. او می خواهد شرکت را به یک بخش عمومی تبدیل کند، وی و مشاورش( با بازی تریس لتس )امیدوار هستند که کمپانی در آینده بتواند از نظر مالی با ثبات شود. در هفته های آخر نهایی شدن این کار، کمپانی به طور موقتی به متعهدانش حساس می شود. همان طور که گراهام در خاطراتش می نویسند، عرضه کنندگان سهام  برای روز پانزدهم ژوئن برنامه ریزی می کنند. دو روز بعد مقالات پنتاگون در واشنگتن پست به چاپ می رسد. به این صورت تاریخ نهایتا همه چیز را لو می دهد. نکته ی لذت بخش در فیلم "پست" چگونگی همراه شدن بیننده با این وقایع تاریخی است. 

این اتفاق سریع رخ می دهد، اسپیلبرگ با ریتم تندی همراه می شود، دوربین ها سرعت می گیرند و در نهایت از وقایع اخیر داستان جذابی می سازد. اسپیلبرگ با نیروی خلق کننده ی خود به طور واضح و با زیبایی اتفاقات را به تصویر می کشد. نکته ی قابل توجه این است که وی از زمینه های متمایز بصری استفاده می کند تا مجموعه ای را به تصویر بکشد که در آن دو داستان اصلی از نظر زمانی با هم همپوشانی دارند." کاترین" بر بیش از یک داستان حاکمیت دارد، در ابتدا او همه چیز دارد اما در یک امپراطوری تیره و چوبی مدفون شده است، بخش دیگر در دستان "بن "است که در یک اتاق خبرخوانی پر سر و صدا بر گفته ها و نوشته ها نظارت می کند( طراح لباس در تاثیر گذاری کاترین در نقشش تاثیر به سزایی داشته است ).

زمانی که وجدان دنیل و کاترین بیدار می شود، در مورد تغییرات فرهنگی و اجتماعی صحبت می کنند که منجر به حرکت کشور می شود. مردم دور کاترین جمع می شوند، در کنار او راه رفته و با او صحبت می کنند. همان طور که فیلم پیش می رود کارمندان تحریریه با خشم تایپ می کنند- سیاست به شدت شخصی می شود و افراد به سیاست می گروند- در این جاست که کاترین هدف و هویت جدیدی پیدا می کند. نگاه های تند و سریع و لرزش های عصبی که به تدریج آرام می شود. استریپ تصویر واقعی و متحرک از زنی را نشان می دهد که با آزادی خود به انقلاب کمک می کند. 

مشابه با سایر فیلم هایی که گذشته را حکایت می کنند، فیلم "پست "با روند آرام خود نقطه ی عطف تاریخ را نشان می دهد و در این حین دچار ضربت های دراماتیک و سرعت در بیان مطالب می شود. تولید کنندگان فیلم در جزئیات زندگی واقعی گم شده اند مانند آنچه که در پوستر فیلم وسترن "بوچ کسیدی و ساندنس کید "که در آن دنیل با دوست مو بلند خود تصمیم به انتشار غیرقانونی اسناد پنتاگون می گیرند. حذف بازیگران و اپیزودهای مهم در فیلم تعجب آور نیست، مانند دیدگاه روزنامه نگاران سابق نیویورک تایمز "آنتونی لوویس"، کسی که با این تیتر قدرت اصلی رئیس جمهور را به چالش می کشد: نقش رئیس جمهور در امور خارجه و امنیت ملی. با تشدید این شرایط خشم به مطبوعات افزایش می یابد و نشان می دهد که چگونه رسانه ها و مطبوعات می توانند بر قدرت تاثیر داشته باشند. بن و کاترین هردو دوستانی در مقام های بالای دولتی دارند. این تعهدات آن ها به دوستان و مقام های دولتی با مقالات پنتاگون مورد آزمایش قرار می گیرد. "فیل"، شوهر گراهام و بردلی هردو دوستان صمیمی جان اف کندی بودند. گراهام در خاطراتش می نویسد که دوستش "مک نامارا" در ارتباط با حساسیت های قانونی پیرامون موضوع پنتاگون به روزنامه تایمز هشدار می دهد، این امر تاکیدی بر تعهدات آن ها می باشد. 

مقالات پنتاگون با تیتر رسمی "گزارش دفتر وکلای وزیر دفاع ویتنام" در لغت نامه تصمیمات بیدادگرانه وجود دارد، چیزی که السبرگ یک بار از آن با عنوان شواهدی از دروغ گویی چهار رئیس جمهور و دفاتر اجرایی آن ها در بیش از 23 سال یاد کرد تا کشتار دسته جمعی و برنامه های آن ها را افشا کند.  السبرگ جنگ را متوقف نکرد اما حق ما را از اجبار به پذیرفتن قدرت مطلق گرفت. این می تواند نشان دهد که چگونه فیلم سازان- لیز هانا و جاش سینگر - اندکی از سخنرانی های  "Mario Savio" که دو سال قبل از ساخت این فیلم با عنوان "زمانی نفرت از ماشین آلات فرا رسیده، این ها قلب را بیمار کرده و اجازه کار به شما نمی دهند" نقل شده بود، تاثیر پذیرفته اند. 

در لحظات مهم فیلم "پست" چیزی بیش از یک تفکر وجود دارد، "پست" همانند فیلم های تحسین کننده روزنامه نگاران است و بر قهرمانان تکیه دارد. این قهرمان سازی با توجه به توهین های اخیر نسبت به جامعه روزنامه نگاران قوت می گیرد. آقای اسپیلبرگ نماد اخلاق گرایی است اما اجازه نمی دهد که  اخلاق مداری منجر به سقوط فیلم شود. او سنگینی فیلم را با کمدی همراه می سازد و برای اینکار از باب ادنکرک، دیوید کراس و زک وود استفاده می کند. در نهایت اسپیلبرگ معمولا بخش مثبت ماجرا را نشان می دهد: "امید خوب است".

منبع: نیویورک تایمز