جستجو در سایت

1396/06/29 01:07

واژه ای به نام واقعیت ( آیا تدوین در مستند دخالت در واقعیت است ؟)

واژه ای به نام واقعیت ( آیا تدوین در مستند دخالت در واقعیت است ؟)
تدوین می تواند قسمتی از واقعیت شود و به فیلم ها ساختار و نظم و ریتم بخشد.مسئله این است که تدوین نباید متظاهرانه شود و صرفا نظم دهنده آنچه باشد که قرار است به ذهن بیننده انتقال و درک محتوا را تسهیل کند...

فیلم های مستند، درگیر واژه ای به نام واقعیت هستند و به نظر می رسد که مسئله تدوین در اینجا،نوعی دخالت به مفهوم کم و زیاد کردن و یا جابجایی در واقعیت است. این دخالت یعنی جعل در واقعیت، اما واقعا این گونه نیست و تدوین می تواند قسمتی از واقعیت شود و به فیلم ها ساختار و نظم  و ریتم بخشد.مسئله این است که تدوین نباید متظاهرانه شود و صرفا نظم دهنده آنچه باشد که قرار است به ذهن بیننده انتقال و درک محتوا را تسهیل کند.تدوین درست ،در واقع فهم فیلم را بالا می برد و دریافت تماشاگر از یک فیلم بیشتر می شود.در فیلم کهنه و نو ساخته 1928 سرگئی آیزنشتاین، او از طریق ریتم و مونتاژ اساسا تز فیلم را نفی می کند.دو نفر یکی پیر و دیگری برنا ،در مزرعه ای در حال درو کردن هستند.بین شان که به معنای دو نسل است،رقابت در می گیرد.جوان ،که قوی ترین فرد آنجاست در ابتدا به لحاظ خوشه چینی از فرد مسن،عقب تر تست و آیزنشتاین از طریق طراحی ریتمی تندشونده در مونتاژ ،او را به مرد مسن می رساند.فیلم ،وضعیتی است از یک روستا در روسیه،اما داستان درباره شوروی است.ضمن پیوند بین  آن دو،تصاویری از ملخ ها را هم نشان می دهد و انگار با این تصاویر،این سئوال را می پرسد که  کدامیک زودتر مزرعه را درو خواهند کرد؟ آدم ها یا ملخ ها؟ اثبات تم در این است که ماشین ساخت دست بشر که به فعالیت هایش،سرعت و دقت بخشیده،پیروز میدان است.فیلمساز با ازدیاد طول نماها که با نسبتی مشخص مدام کوتاه‌تر می شوند و حتی به فریم می رسند، برای سرعت بخشیدن به مفهوم تلاش، حرکت سوییچ پن دوربین را هم اضافه می کند،به اثبات نظریه اش می رسد.در این شیوه از مونتاژ ،سرعت به حدی می رسد که بیننده احساس می کند،در نقطه ای باید این وضعیت (رقابت بین پیر و جوان)،به دلیل ایجاد تعلیق و هیجان بالای آن،قطع و خاتمه یابد،چراکه بیننده در حال تماشای یک فعالیت جمعی و بدنی است که سرعت عمل در آن دیده می شود.چنین شیوه ای از مونتاژ ،در فیلم دیگری ساخته برت هانسترای هلندی با نام شیشه هم وجود دارد که در آن ریتم فعالیت انسانی ،آدم هایی که در حال ساخت ظروف شیشه ای هستند با ریتم موسیقی پیوند داده شده‌است .بنابراین، تدوین یا مونتاژ در مستند،جزیی از زندگی می شود و زندگی اجتماعی به پیوستگی انسان‌ها با یکدیگر وابسته است.در فیلم مردی با دوربین فیلمبرداری ساخته ژیگاورتف روسی (1929) وی ،مردمی را نشان می دهد که در شهر در حال گذران زندگی اند.همه با هم کار می کنند.انسان‌ها در کنار ماشین ها به فعالیت مشغولند .تداوم جوامع انسانی،اساسا به هماهنگی کلیه عناصر با یکدیگر متکی و وابسته است.فیلم ،شهری را نشان می دهد با عناصری فعال و متفاوت که به ستایش شیوه سوسیالیستی آن می پردازد.به این ترتیب، فیلمسازان روس،همچون آیزنشتاین ،ژیگاورتف و وزوالد پودفکین به نظام عددی در مونتاژ،روی خوش نشان دادند.چون نگاه‌شان به جامعه شهری،نگاهی ساعت وار و منظم بود.درست برخلاف فیلمسازان آمریکایی که شیوه روس ها را انتزاعی می دیدند و نمی پسندیدند .آنها،هدف‌شان قصه گویی صرف بود.
از این منظر،تدوین در مستند،می تواند به کار نگاه و جهان بینی مستندساز در آید .همچون نمونه هایی که ذکر شد،گاد فری رجیو از این عامل بهره می گیرد.اعتقاد او به اینکه در متروپلیس ها و نظام شهری مدرن،وضعیت متعادل زندگی انسان،دگرگون و بهم ریخته شده‌است و ریتم های انسانی به دلیل احاطه و محاصره شدن انسان‌ها در میان ماشین ها و در نتیجه تبدیل آنها به ماشین های کوکی ،حذف و از دست رفته است.به همین دلیل است که در فیلم های او،ریتم حرکات انسانی،بسیار تندتر از نمونه های پیشین جلوه می کند.به حدی که به نظر می رسد انسانیت آدم ها زیر سئوال رفته‌است .برای این منظور او از فست موشن (سرعت زیاد از طریق کاستن تعداد فریم ها) و اسلوموشن (سرعت کم از طریق ازدیاد تعداد فریم ها) بهره می برد .انسان‌ها در فیلم های او،بیشتر،از فاصله دور دیده می شوند و گه گاه که به آنها نزدیک می شود،در چهره ها انسانیت رنگ باخته است.مثل آنجایی در فیلم زندگی خارج از توازن که آدم ها در جلوی کادر ایستاده اند و قطار از پشت سرشان با سرعت می گذرد.انگار آنها ایزوله شده‌اند .جایی گاد فری رجیو گفته است: غرب دارد خودش،خودش را نابود می کند.همان چیزی که در فیلم با هماهنگی موسیقی بی‌نظیر فیلیپ گلاس دیده می شود.ساحت انسانی از بین رفته،انسان‌ها از طبیعت جدا افتاده اند و در تضاد با آن دیده می شوند و در رفتارشان عذابی  نهفته است.مقایسه انسان با طبیعت و حس آزار دهنده آن از آغاز خود را به رخ می کشد.نماهای ابتدای فیلم،ابرهایی است که حرکت می کنند و به نظر می رقصند، اما از اینجا به بعد،تصاویر از طبیعت جدا می شوند و به هیولاهای عظیمی که شهرها و شلوغی و ازدحام آنهاست تبدیل می شوند.