جستجو در سایت

1396/04/22 00:00

چه خوابایی برات دیدم

چه خوابایی برات دیدم

در این نقد سعی بر تمرکز بر وجوهی است که دیگر منتقدان کمتر دیده اندیا اصلا دیده نشده است. 

سینما چیست؟همان ساختار صلب و دیکته شده که همه جا دیده ایم و شنیده ایم؟ قطعا نه! این اثر به وضوح سینماست. نو است. دیالوگ برای شنیدن و فکر کردن دارد. ولی برای تماشاگری که "کازابلانکا" را، چشم بسته به "پالپ فیکشن" ترجیح بدهد لزوما قابل فهم نیست.  ابتدای فیلم راوی از یک "خواب" سخن میگوید. دریغا که عده ای همین "کلید" را گم میکنند. اتفاقا در این فیلم همه چیز سرجای خودش است و با همین کلید است که این چنین فیلمهایی فهمیده میشوند. ابتدا که از "خواب" سخن گفته میشود ترانه علیدوستی در آسانسور ایستاده و آهنگی معروف به نام "چه خوابایی برات دیدم" از یک مهمانی به گوش میرسد: به همه میخندی با همه دست میدی، دستتو میگیرم دستمو پس میدی... درجایی دیگر همین کاراکتر اصطلاحا به خوبی درآمده است مثلا بطالت و تکرار در بازی با آسانسور، یا روحیه ی خاص او با ورود ممنوع رفتن هایش متناسب و به جاست. جایی کامی میگوید اگه بقیه بمب اتم دارند چرا ما نداشته باشیم؟ همین که نمیتوانی پاسخ آنی بدهی و در فیلم هم پاسخی داده نمیشود خود ایجاد حس  ابهام و تعلیق است که جذابیت می آفریند. به خصوص اینکه بلافاصله ابهام بیشتر هم میشود: مهم نیس داشته باشی، مهم اینه که کی اول بزنه! فیلمی که قبل از برجام ساخته شده و این سالها توقیف بوده هنوز دیالوگهای این چنینی اش نو و جذاب است. جایی گلزار میگوید شما دخترایی هستید که دوس پسر ندارید اما دوستِ پسر زیاد دارید. بدیهی است این دیالوگ مطلقا یک دریچه جدید به سوی مفاهیم جامعه شناسی نیست!! اما تماشاگر را به فکر فرو میبرد. دختر و پسر حاضر در سالن از خود میپرسند، چه جالب، تاحالا اینجوری به قضیه نگاه نکردم...  دیالوگهای پینگ پنگی ادامه دارد و راوی تاکید میکند که خواب میبیند و همه این شخصیتها من هستم! چه تاکید به جایی! وقتی خواب میبینیم کسی به جز خودما (ذهن ما) بازیگر خواب ما نیست حتی اگر چند شخصیت در خواب دخیل باشند. داستان فیلم ادامه پیدا میکند و پلیس وارد ماجرا میشود تا حدودی کلیشه است اما باز هم جذاب است: گیر میدهد، شک میکند، عصبی میشود، تهمت میزند به آرامی وارد میشود و به آرامی خارج میشود از داستان. گل درشت نیست. بر عکس صدام! حتی اینجا هم فیلمساز دفاعیاتی دارد: بهر حال یکجاهایی خواب آدم چیزهایی دارد که نمیدونه کی هست و چرا هست. ولی همین دوستی با صدام را بگذارید در کنار سخنرانی محبوب گلزار که صدای هیتلر است، در کنار اشتیاق گلزار به رِیس جمهور شدن. در کناراخرین دیالوگ شخصیت راوی: من هیچوقت نمیبازم. میبینید که قطعات پازل کنار هم خوب جفت و جور شده است. همه ی اینها به کنار، مشکل اصلی تماشاچی با آخر ماجراست با تمام شدنش. حس میکند تمام نشده، اعصابش خورد است. از خود میپرسد که چی بالاخره!! کلید را به او بدهیم: گلزار دارد خواب میبیند به طلوع صبح اشاره میکند باید برگردد به اون دنیا، دنیای بیداری! (دم صبح از خواب بیدار شود). در واقع دنیای تماشاچی همان دنیای فیلم نیست. دنیای تماشاچی دنیای بیداری است. یعنی آن دنیای گلزار که قرار است دم صبح به آن برود. و میخاهد یکی از دختر ها راهم ببرد. چه خیال خامی. اگر خواب صد نفر را هم ببینی وقتی به دنیای بیداری برگردی خودت تنها از خواب بیدار میشوی.